صنعت سریال‌سازی ترکیه به غولی یک میلیارد دلاری بدل شده که پس از هالیوود، بیشترین حجم صادرات محتوا را در جهان دارد. اما این موفقیت خیره‌کننده اقتصادی، سایه‌ای سنگین بر سیمای فرهنگی این کشور افکنده است

گروه جامعه/ سردبیر: ترکیه امروز در عرصه بین‌المللی با دو چهره شناخته می‌شود: یکی سیاستمداری که در پی احیای نقش منطقه‌ای خود است و دیگری، صادرکننده رویاهایی در قالب سریال‌های تلویزیونی. صنعت سریال‌سازی ترکیه که در آغاز قرن بیستم با اهداف ملی‌گرایانه نطفه بست، اکنون به غولی یک میلیارد دلاری بدل شده که پس از هالیوود، بیشترین حجم صادرات محتوا را در جهان دارد. اما این موفقیت خیره‌کننده اقتصادی، سایه‌ای سنگین بر سیمای فرهنگی این کشور افکنده است. منتقدان و جامعه‌شناسان هشدار می‌دهند که این سریال‌ها، در حال انجام یک «جراحی بدون بیهوشی» بر روی کدهای ژنتیکی فرهنگ ترکیه و جهان اسلام هستند. این مقاله در پی تبیین این پرسش است که چگونه ابزار قدرت نرم ترکیه، به تهدیدی وجودی برای هویت ملی و اخلاقی این کشور بدل شده است؟

البته برای درک انحراف امروز، باید به نقطه آغاز بازگشت؛ جایی که سینمای ترکیه در اواخر قرن نوزدهم ظهور کرد، اما نقطه عطف آن سال ۱۹۱۵ بود. زمانی که «انور پاشا»، وزیر جنگ عثمانی، دستور تأسیس «اداره مرکزی سینمای ارتش» را صادر کرد. جالب اینجاست که مدیریت این نهاد به دست مردی یهودی به نام «واینبرگ» سپرده شد. هدف اولیه، کاملاً استراتژیک و تبلیغاتی بود؛ سینما باید در خدمت قدرت ملی می‌بود.

در دهه‌های میانی قرن بیستم، نظریه‌پردازانی چون «هالیت رفیق» از مفهوم «سینمای ملی» یا عامیانه دفاع می‌کردند. از نگاه آنان، سینما نباید کپی‌برداری از تجربیات غربی باشد، بلکه باید از بطن تاریخ، سنت‌ها و دردهای مردم آناتولی بجوشد. اما در دو دهه اخیر، این سینمای مردم‌محور جای خود را به صنعت «سریال‌سازی گلخانه‌ای» داده است. سریال‌های امروزی دیگر نه بازتاب‌دهنده واقعیت‌های کوچه و بازار استانبول و آنکارا، بلکه برساخت‌کننده یک هویت «ویترینی» هستند که هدفش جذب مخاطب جهانی و ترویج مصرف‌گرایی است.

 

فتح سنگرهای فرهنگی با اقتصاد سیاسی و قدرت نرم

آمارهای اقتصادی خیره‌کننده است. اتاق بازرگانی استانبول از درآمد ۳۰۰ میلیون دلاری سخن می‌گفت که اکنون به سوی مرز ۱ میلیارد دلار در سال حرکت می‌کند. ترکیه دومین صادرکننده بزرگ سریال در جهان است. سریال‌هایی مانند «قرن باشکوه» یا «عشق ممنوع» نه تنها در کشورهای همسایه، بلکه در آمریکای لاتین و قلب اروپا نیز بینندگان را به صندلی‌ها میخکوب کرده‌اند.

این موفقیت، قدرت نرم ترکیه را افزایش داده است. صنعت گردشگری ترکیه وام‌دار تصاویری است که از تنگه بسفور، عمارت‌های مجلل و سبک زندگی لوکس در این سریال‌ها نمایش داده می‌شود. توریست‌ها نه برای دیدن تاریخ، بلکه برای لمس لوکیشن‌های فیلم‌برداری به استانبول می‌آیند. اما این قدرت نرم بهایی سنگین دارد و آن چیزی نیست جز «استحاله داخلی»

 

فیلم هایی که تبر بر ریشه‌ی خانواده می‌زنند!

ساختار خانواده در جوامع شرقی و به‌ویژه اسلامی، به عنوان «دژ مستحکم» ارزش‌ها شناخته می‌شود. اما سریال‌های جدید ترکیه به‌طور سیستماتیک این دژ را هدف قرار داده‌اند. در ادامه به چند فاکتور مهم در این ارتباط اشاره خواهم کرد:

 

عادی‌سازی خیانت و روابط سیال: در اکثر این سریال‌ها، مفهوم «وفاداری» به نفع «کشش‌های آنی» مصادره می‌شود. روابط پیچیده خارج از ازدواج، خیانت‌های مکرر اعضای خانواده به یکدیگر و نمایش روابط جنسی پیش از ازدواج به عنوان یک هنجار، باعث شده است که قبح این مسائل در جامعه شکسته شود. این دقیقاً همان چیزی است که منتقدان آن را «دینامیت گذاشتن زیر پویایی فرهنگی» می‌نامند.

 

تجمل‌گرایی و حذف طبقه متوسط: داستان‌ها عمدتاً در عمارت‌های افسانه‌ای اتفاق می‌افتند. قهرمانان داستان افرادی هستند که مشخص نیست منبع درآمدشان کجاست، اما در اوج تجمل زندگی می‌کنند. این بازنمایی، «فرهنگ تلاش» را حذف و «فرهنگ شانس و زیبایی فیزیکی» را جایگزین آن کرده است. جوان ترکیه‌ای که در واقعیت با تورم و مشکلات معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کند، با تماشای این سریال‌ها دچار نوعی «دوشخصیتی» و نارضایتی عمیق از زندگی خود می‌شود..

 

بحران هویت و افسردگی در سایه‌ی تخریب ژنتیکی نسل جدید

اصطلاح «تخریب ژنتیکی» که توسط دکتر حسن صادقیان -پژوهشگر حوزه‌ی فرهنگی ترکیه- و سایر منتقدان به کار می‌رود، به معنای تغییر کدهای رفتاری است که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. مانند؛

خلق بت‌های مدرن: بازیگران این سریال‌ها دیگر تنها هنرمند نیستند؛ آن‌ها «بت‌های مدرن» هستند. و جوانان با تقلید از پوشش، آرایش و حتی سبک سخن گفتن آن‌ها، هویت اصیل خود را فراموش می‌کنند. اعتیاد به «برند» در میان جوانان ترکیه به یک معضل اجتماعی بدل شده است. وقتی ارزش یک انسان به مارک لباسش گره می‌خورد، معنویت و اخلاق به حاشیه می‌رود.

افسردگی ناشی از شکاف واقعیت و تصویر: شکاف میان زندگی واقعی و زندگی نمایش داده شده در تلویزیون، منجر به بروز افسردگی‌های مزمن در نسل جدید شده است. جوانی که خود را با شخصیت‌های بی‌نقص، زیبا و ثروتمند مقایسه می‌کند، به سرعت از همه چیز ناراضی می‌شود. این نارضایتی نه به حرکت اجتماعی، بلکه به انزوای فردی و سرخوردگی منتهی می‌گردد.

 

زوال اندیشه در ترکیه و جهان اسلام در سایه‌ی سریال‌های ترکیه

ترکیه به‌طور سنتی با چالش سرانه پایین مطالعه روبروست. ورود سریال‌های اقتباسی از رمان‌های معروف، به جای آنکه مردم را به کتابخوانی تشویق کند، نقش «سم مهلک» را ایفا کرده است. سریال‌ها با ارائه یک روایت سطحی و بصری از رمان‌های عمیق، بیننده را به نوعی «اشباع اطلاعاتی کاذب» می‌رسانند. فرد گمان می‌کند چون سریال «عشق ممنوع» را دیده، دیگر نیازی به خواندن اثر جاودانه «خالد ضیا» ندارد. این موضوع باعث می‌شود که تفکر انتقادی جای خود را به مصرف‌گرایی بصری بدهد و جامعه به سمت «سطحی‌نگری توده‌ای» حرکت کند.

سریال‌های ترکی تنها یک محصول ملی نیستند؛ آن‌ها به دلیل اشتراکات فرهنگی، بیشترین نفوذ را در جوامع اسلامی دارند. تضعیف نهاد خانواده در ترکیه، به عنوان یک الگو، به سرعت به سایر کشورهای منطقه سرایت می‌کند. ارائه سبک زندگی‌ای که در آن دین و سنت هیچ جایگاهی ندارد و تنها «لذت فردی» اصالت دارد، بزرگترین تهاجم فرهنگی به ارزش‌های مشرق‌زمین است.

 

ضرورت بازگشت به ارزش‌ها

گزارش‌های شورای عالی رادیو و تلویزیون ترکیه نشان‌دهنده افزایش دوبرابری شکایات مردمی است. این یعنی وجدان بیدار جامعه هنوز زنده است. اما جریمه‌های مالی برای شرکت‌های بزرگی که سودهای میلیاردی می‌برند، بازدارنده نیست. فلذا دولت ترکیه باید به جای نگاه صرفاً اقتصادی، استانداردهایی تدوین کند که در آن تخریب نهاد خانواده هزینه‌های سنگین حقوقی داشته باشد. در کنار آن گنجاندن سواد رسانه‌ای در متون درسی برای کودکان و نوجوانان لازم است تا بتوانند مرز میان «فانتزی تلویزیونی» و «واقعیت اجتماعی» را درک کنند.

در پایان باید گفت که؛ سریال‌های تلویزیونی ترکیه امروزه به «اسب تروای» فرهنگ غرب در دل جوامع شرقی بدل شده‌اند. این صنعت اگرچه برای خزانه‌های دولت ارزآوری دارد، اما به قیمت «حراج هویت» تمام می‌شود. تضعیف کدهای اخلاقی، مسمومیت روانی نسل جوان، اعتیاد به مصرف‌گرایی و تخریب ساختار خانواده، پیامدهایی نیستند که بتوان با دلار جبران کرد. اگر جامعه ترکیه و به تبع آن جوامع مصرف‌کننده این محصولات، به بازتعریف نسبت خود با رسانه نپردازند، دیری نخواهد پائید که از آن «ساختار مستحکم خانواده شرقی» چیزی جز ویرانه‌هایی در سایه عمارت‌های مجلل بسفور باقی نخواهد ماند. هنر باید به جای «دستکاری ژنتیکی فرهنگ»، به رسالت اصلی خود یعنی «هدایت به سوی خوبی و زیبایی» بازگردد.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه