همسویی ایران، چین و روسیه در مواجهه با سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه غرب، به یک ضرورت عملیاتی تبدیل شده است که منافع امنیتی و اقتصادی هر سه کشور را در محورهای استراتژیک قفقاز و آسیای مرکزی تضمین می‌کند.

گروه سیاسی/ سردبیر: تشدید تحرکات خصومت‌آمیز آمریکا و اروپا، جمهوری اسلامی ایران را در چارچوب استراتژی کلان خود به سمت تقویت همکاری‌های منطقه‌ای با فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین سوق می‌دهد. این همسویی در مواجهه با سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه غرب، به یک ضرورت عملیاتی تبدیل شده است که منافع امنیتی و اقتصادی هر سه کشور را در محورهای استراتژیک قفقاز و آسیای مرکزی تضمین می‌کند.

 

نفوذ غرب در آسیای مرکزی و چالش امنیتی برای چین، روسیه و ایران

مناطق قفقاز و آسیای مرکزی به دلیل موقعیت ژئواستراتژیک، غنی بودن از منابع انرژی، و قرار گرفتن بر سر مسیرهای ترانزیتی تاریخی و نوین، همواره کانون توجه قدرت‌های بزرگ بوده‌اند. در دهه‌های اخیر، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، این منطقه شاهد ورود گسترده قدرت‌های غربی، به ویژه ایالات متحده، به منظور مهار نفوذ روسیه و چین و همچنین دسترسی به منابع انرژی بوده است. این تحولات، زمینه‌ساز یک چالش امنیتی و اقتصادی برای بازیگران منطقه‌ای مانند ایران، روسیه و چین شده است.

ایران، به دلیل مرزهای مشترک با کشورهای قفقاز جنوبی و نزدیکی به آسیای مرکزی، و همچنین روسیه و چین که دارای مرزهای زمینی وسیع با این مناطق هستند، دارای منافع حیاتی مشترکی در حفظ ثبات منطقه‌ای، مقابله با افراط‌گرایی و جلوگیری از نفوذ غیرمنطقه ای هستند. این هم‌افزایی منافع، پایه‌ای برای تعریف یک ائتلاف عملیاتی برای شکل‌دهی به نظم منطقه‌ای جدید است که در آن، هژمونی غرب کاهش یافته و توسعه متوازن اقتصادی و امنیتی بر اساس همکاری‌های درون‌منطقه‌ای تقویت شود.

در سال‌های اخیر، شاهد تشدید ملموس نفوذ بازیگران رقیب در فضای ژئوپلیتیک قفقاز و آسیای مرکزی بوده‌ایم. این نفوذ عمدتاً از طریق ابزارهای سیاسی، امنیتی و اطلاعاتی توسط بازیگرانی مانند آمریکا، انگلیس، ترکیه و رژیم صهیونیستی اعمال می‌شود. هدف اصلی این بازیگران، ایجاد بی‌ثباتی، برهم زدن توازن قدرت منطقه‌ای و ممانعت از شکل‌گیری محورهای همکار منطقه‌ای مستقل از غرب است.

ایالات متحده و متحدان اروپایی آن، با تمرکز بر منافع انرژی و جلوگیری از پیوندهای عمیق‌تر اقتصادی میان روسیه و چین با آسیای مرکزی، از روش‌هایی مانند حمایت از جنبش‌های غیردولتی، ترویج ارزش‌های دموکراتیک غربی، و همچنین بهره‌برداری از اختلافات قومی و مذهبی داخلی استفاده می‌کنند. در قفقاز جنوبی، به ویژه در مسئله قره‌باغ، دخالت‌های بازیگران خارجی (مانند ترکیه و غرب) به طور مکرر به پیچیدگی‌های موجود دامن زده است.

ترکیه، با رویکرد “پان‌ترکیسم” و ادعای رهبری بر ملت‌های ترک‌زبان آسیای مرکزی و قفقاز، به عنوان یک بازیگر رقیب مطرح شده است. نفوذ نظامی و اقتصادی ترکیه، که اغلب با حمایت‌های سیاسی غرب همراه بوده، سعی در کاهش وابستگی این کشورها به مسکو و تهران دارد.

رژیم صهیونیستی نیز با گسترش روابط دیپلماتیک و تجاری، به ویژه در حوزه‌های امنیتی و تکنولوژیک با برخی کشورهای منطقه، به دنبال ایجاد یک جبهه ضدایرانی در حاشیه شمالی ایران است.

 

ایجاد شکاف استراتژیک میان ایران، روسیه و چین

هدف اصلی این بازیگران، ایجاد شکاف استراتژیک میان ایران، روسیه و چین است. این تفرقه می‌تواند از طریق تشدید تنش‌های مرزی، تحریک نارضایتی‌های داخلی اقتصادی یا بهره‌برداری از شکاف‌های تاریخی صورت پذیرد. از منظر اقتصادی، ممانعت از اجرای پروژه‌های بزرگ زیرساختی مانند کریدورهای ترانزیتی جایگزین (مانند مسیرهای شمالی-جنوبی) یکی از اهداف کلیدی است تا اطمینان حاصل شود که وابستگی اقتصادی این کشورها به مسیرهای تحت نفوذ غرب (مانند مسیرهای اروپا محور) حفظ می‌شود.

در این میان، تقویت هماهنگی راهبردی میان تهران و مسکو، به ویژه در حوزه مهار اثرگذاری رقبای خارجی، یک اولویت حیاتی است. این همکاری باید در حوزه‌های مشخص و عملیاتی تعریف شود؛ از تبادل اطلاعات امنیتی تا هماهنگی در پروژه‌های زیرساختی و انرژی که می‌تواند همزمان بازدارندگی منطقه‌ای را افزایش داده و پروژه‌های جایگزین تحت نفوذ غرب را کم‌اثر سازد.

تقابل با تروریسم بین‌المللی، افراط‌گرایی مذهبی و نفوذ سازمان‌های جاسوسی خارجی، نیازمند یک ساختار تبادل اطلاعات مشترک و عملیات‌های امنیتی هماهنگ است. در این ارتباط با توجه به افزایش حملات سایبری علیه زیرساخت‌های حیاتی در هر سه کشور، ایجاد یک مرکز تبادل اطلاعات مشترک برای شناسایی و خنثی‌سازی تهدیدات سایبری (شامل جاسوسی اقتصادی و تخریب زیرساخت‌ها) ضروری است. همچنین در مناطق مشترک‌المرز یا نزدیک به آن، هماهنگی در کنترل تحرکات گروه‌های مسلح و قاچاق مواد مخدر و اسلحه می‌تواند از بروز بحران‌های امنیتی جلوگیری کند.

تقویت همکاری‌های اقتصادی، به ویژه در حوزه انرژی و حمل و نقل، اهرم مؤثری برای مقاومت در برابر تحریم‌ها و افزایش وابستگی متقابل مثبت است.

کریدور شمال-جنوب: این کریدور، شاهرگ حیاتی برای دور زدن تحریم‌ها و اتصال آسیا به بازارهای اروپایی و خاورمیانه است. توسعه زیرساخت‌های ریلی و جاده‌ای در ایران، روسیه و کشورهای واسطه در آسیای مرکزی باید با سرمایه‌گذاری مشترک و تسهیل مقررات گمرکی سرعت یابد.

پروژه‌های انرژی: تعریف پروژه‌های مشترک در زمینه اکتشاف، استخراج و ترانزیت منابع انرژی، به ویژه گاز طبیعی (مانند خطوط لوله گاز منطقه‌ای) و برق، می‌تواند وابستگی این کشورها به بازارهای تحت کنترل غرب را کاهش دهد.

حضور چین نیز به عنوان یک قدرت اقتصادی عظیم و بازیگری که نفوذ خود را عمدتاً از طریق پروژه‌های اقتصادی گسترش می‌دهد، مکمل استراتژی‌های امنیتی ایران و روسیه است. چین، از طریق BRI، به دنبال دسترسی به بازارهای جدید و تأمین منابع انرژی است، در حالی که روسیه و ایران به دنبال تضمین ثبات امنیتی و مسیرهای ترانزیتی خود هستند.

هم‌افزایی پروژه‌ها: پروژه‌های BRI باید به گونه‌ای طراحی شوند که از زیرساخت‌های موجود میان ایران و روسیه استفاده کنند (مانند اتصال راه‌آهن چین-ایران-روسیه). به عنوان مثال، بخش‌های آسیای مرکزی باید به طور مستقیم با بخش‌های شمال-جنوب مرتبط شوند تا یک شبکه حمل و نقل یکپارچه شکل گیرد.

امنیت سرمایه‌گذاری: سرمایه‌گذاری‌های کلان چین در آسیای مرکزی، به دلیل ریسک‌های سیاسی و امنیتی، نیازمند تضمین‌های امنیتی از سوی روسیه و ایران است. این امر می‌تواند منجر به همکاری‌های سه‌جانبه در زمینه حفاظت از کاروان‌های تجاری و زیرساخت‌های سرمایه‌گذاری شده گردد.

برای مقابله مؤثر با تهدیدات مشترک ناشی از سیاست‌های مداخله‌گرایانه آمریکا و رژیم صهیونیستی، ایران، روسیه و چین باید یک بسته گزینه‌های بازدارنده و متنوع را در دستور کار قرار دهند. این گزینه‌ها باید فراتر از دیپلماسی رسمی گسترش یابند و شامل راهکارهای دفاعی متناسب با تهدیدات سایبری و نظامی بالقوه باشند. این همسویی استراتژیک، نه تنها یک کنش واکنشی، بلکه یک طرح پیش‌دستانه برای تثبیت ثبات منطقه‌ای بر مبنای منافع مشترک است..

الف) بازدارندگی ترکیبی: بازدارندگی باید در سطوح مختلف اعمال شود؛ بازدارندگی اقتصادی از جمله ایجاد سیستم‌های پرداخت جایگزین (مانند استفاده از ارزهای ملی یا سامانه‌های پیام‌رسان مالی مشابه SWIFT اما مستقل از کنترل غرب) برای تضعیف اثر تحریم‌ها. و بازدارندگی اطلاعاتی-عملیاتی مانند تمرکز بر عملیات‌های ضد اطلاعاتی مشترک برای شناسایی و خنثی‌سازی شبکه‌های نفوذ خارجی.

ب) همکاری‌های نظامی و تمرینات مشترک؛ تمرینات نظامی سه‌جانبه در این مناطق، به ویژه رزمایش‌های ضد تروریسم (مانند آنچه در چارچوب سازمان همکاری شانگهای یا به صورت دوجانبه انجام می‌شود)، باید به صورت منظم و با هدف افزایش قابلیت‌های واکنش سریع به تهدیدات نوظهور (مانند پهپادهای مسلح یا جنگ‌های الکترونیکی) گسترش یابد. این اقدامات به بازیگران خارجی پیام روشنی می‌دهد که هرگونه اقدام تحریک‌آمیز، با پاسخ هماهنگ و چندلایه مواجه خواهد شد.

علیرغم وجود منافع مشترک، موانعی نیز بر سر راه تعمیق این اتحاد وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرند. از جمله این که سطح نگرانی ایران و روسیه در مورد نفوذ آمریکا در قفقاز بسیار بالاتر از چین است، زیرا این مناطق در حیاط خلوت امنیتی مستقیم این دو کشور قرار دارند. چین بیشتر بر جنبه‌های اقتصادی متمرکز است و تمایلی به ورود مستقیم به مناقشات امنیتی پیچیده (مانند قره‌باغ یا اختلافات تاجیکستان و قرقیزستان) ندارد.

در بلندمدت، ممکن است در برخی حوزه‌های اقتصادی، رقابت میان چین و روسیه (به ویژه در زمینه فروش تسلیحات یا دسترسی به بازارهای انرژی آسیای مرکزی) بروز کند. مدیریت این رقابت‌ها از طریق سازوکارهای شفاف و مبتنی بر اجماع حیاتی است.

کشورهای آسیای مرکزی (قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان و قرقیزستان) تمایل دارند توازن دقیقی میان مسکو، پکن و تهران حفظ کنند و از تعهد مطلق به هر یک از این محورها پرهیز کنند تا بتوانند از مزایای رقابتی هر سه طرف بهره‌مند شوند. محور همکاری باید به گونه‌ای عمل کند که حس استقلال این کشورها حفظ شود و همکاری‌ها به عنوان یک انتخاب راهبردی تلقی شود، نه یک الزام ژئوپلیتیک.

 

همکاری ایران، روسیه و چین یک محور ثبات‌ساز در قلب اوراسیا

همکاری ایران، روسیه و چین در مناطق قفقاز و آسیای مرکزی، تنها یک گزینه دیپلماتیک نیست، بلکه پاسخی ضروری به تغییر پارادایم نظم جهانی و تلاش برای مهار گسترش نفوذ غرب است. این همکاری سه‌جانبه، با تکیه بر پتانسیل‌های امنیتی ایران و روسیه و قدرت اقتصادی چین، قادر است یک محور ثبات‌ساز و توسعه‌دهنده در قلب اوراسیا ایجاد کند.

موفقیت این محور به توانایی بازیگران در تبدیل منافع مشترک به اقدامات عملیاتی منسجم، به ویژه در پروژه‌های زیرساختی و مقابله فعال با تهدیدات امنیتی نوظهور بستگی دارد. تثبیت یک کریدور اقتصادی و امنیتی مستقل از غرب، نه تنها منافع حیاتی این سه قدرت بزرگ را تأمین می‌کند، بلکه زمینه‌ساز شکل‌گیری یک نظم منطقه‌ای چندقطبی مبتنی بر احترام به حاکمیت ملی و عدم مداخله خواهد بود. نادیده گرفتن این پتانسیل همکاری، منطقه را در معرض تداوم بی‌ثباتی و نفوذ خارجی باقی خواهد گذاشت.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه