فوتبال ایران که از منظر کیفیت فنی، زیرساختی و درآمدهای عملیاتی فرسنگ‌ها با استانداردهای جهانی فاصله دارد، به ناگاه به بستری برای «دلارسوزی» هلدینگ‌های بزرگ پتروشیمی و صنایع معدنی تبدیل شده است

گروه ورزش/ سردبیر: در حالی که اقتصاد ایران در زیر فشار خردکننده تحریم‌ها و نوسانات ارزی نفس‌ می‌کشد و ناترازی‌های مالی، معیشت دهک‌های وسیعی از جامعه را با چالش جدی مواجه کرده است، پدیده‌ای عجیب در مستطیل سبز در حال وقوع است. فوتبال ایران که از منظر کیفیت فنی، زیرساختی و درآمدهای عملیاتی فرسنگ‌ها با استانداردهای جهانی فاصله دارد، به ناگاه به بستری برای «دلارسوزی» هلدینگ‌های بزرگ پتروشیمی و صنایع معدنی تبدیل شده است. این تضاد آشکار میان «تنگنای ارزی کشور» و «ولخرجی‌های نجومی باشگاه‌ها»، بیش از آنکه یک موضوع ورزشی باشد، یک پرونده قطور در حوزه اقتصاد سیاسی است.

هلدینگ‌های بزرگ پتروشیمی، به‌ویژه غول‌هایی مانند هلدینگ خلیج فارس، همواره در کانون بحث‌های ارزی کشور قرار داشته‌اند. سیاست‌گذاران پولی بارها از عدم بازگشت به موقع ارز حاصل از صادرات پتروشیمی‌ها به سامانه نیما انتقاد کرده‌اند. در مقابل، مدیران این صنایع همواره با استناد به تحریم‌ها و هزینه‌های گزاف نقل‌وانتقال ارزی، خود را تبرئه می‌کنند.

اما پارادوکس ماجرا زمانی آشکار می‌شود که همین هلدینگ‌ها، مالکیت باشگاه‌های بزرگی چون استقلال را بر عهده می‌گیرند. چطور ممکن است شرکتی که برای بازگرداندن چند میلیون دلار به چرخه رسمی اقتصاد کشور با «موانع تحریمی» روبروست، به راحتی قراردادهای چند میلیون دلاری با بازیکنان و مربیان خارجی و داخلی منعقد می‌کند؟ این ارزها از کدام منبع و با چه مجوزی، به جای تزریق به بازار برای کاهش فشار بر توده‌های مردم، صرفِ خرید ساق‌هایی می‌شود که اغلب کارایی فنی لازم را هم ندارند؟

 

استقلال و هلدینگ خلیج فارس

باشگاه استقلال در فصل جاری به ویترینی از ناکارآمدی مدیریتی و ریخت‌وپاش مالی تبدیل شده است. و نتیجه این مدیریت، قراردادهای حیرت‌انگیزی است که با منطق بازار فوتبال همخوانی ندارد. به عنوان نمونه، پرداخت حدود ۱.۵ میلیون دلار (با نرخ روز) به بازیکنی مانند رامین رضاییان در سن ۳۵ سالگی، آن هم در حالی که اکنون نیمکت‌نشین شده و هیچ مشتری جدی در بازار ندارد، مصداق بارز اتلاف منابع ملی است. در کدام بازار حرفه‌ای، برای بازیکنی در آستانه بازنشستگی چنین هزینه‌ای می‌شود؟ این تنها یک مشت نمونه خروار از ده‌ها قراردادی است که با «آپشن‌های عجیب» و پورسانت‌های کلان به دلالان، تدوام می‌یابد.

 

تفاوت «صادرات ستاره» با «واردات بنجل»

مقایسه لیگ ایران با لیگ کرواسی، عمق فاجعه را نشان می‌دهد. کرواسی، کشوری با جمعیت کمتر از نیمی از تهران، تیم سوم جهان است و یکی از پیشرفته‌ترین نظامات پرورش و صادرات بازیکن را دارد. در لیگ کرواسی، سقف قراردادها به ندرت به یک میلیون یورو می‌رسد. جالب اینجاست که بازیکنی با قرارداد زیر یک میلیون یورو در این لیگ، پس از درخشش با مبالغی بالغ بر ۳۰ میلیون دلار به لیگ برتر انگلیس ترانسفر می‌شود.

در ایران اما فرآیند معکوس است؛ ما ارزِ باارزش ملی را خرج خرید بازیکنان پا به سن گذاشته یا خارجی‌های درجه چندم می‌کنیم که نه تنها سودی برای فوتبال ندارند، بلکه پرونده‌های شکایتی آن‌ها در فیفا، منجر به جریمه‌های سنگین‌تر و خروج بیشتر ارز از کشور می‌شود. فوتبال ایران به جای ثروت‌آفرینی، به ابزاری برای «ارززدایی» تبدیل شده است.

 

اپیدمی ولخرجی؛ از پرسپولیس و سپاهان تا تراکتور

این بیماری مخصوص یک باشگاه نیست. پرسپولیس نیز به عنوان رقیب دیرینه، با اتصال مستقیم به شریان‌های اقتصاد دولتی و بانکی، در مسابقه مصرف‌گرایی عقب نمانده است. سپاهان با پشتوانه غول صنعتی فولاد مبارکه، سال‌هاست که سقف بودجه را به سختی لمس می‌کند و تعادل بازار نقل‌وانتقالات را به هم می‌زند.

حتی باشگاه‌های کوچکتری مانند چادرملوی یزد نیز وارد این بازی خطرناک شده‌اند. حضور افرادی با پیوندهای خانوادگی با چهره‌های سیاسی در ساختار این مجموعه‌ها، شائبه استفاده از فوتبال به عنوان ابزاری برای «سیاست قبیله‌ای» و «تثبیت نفوذ» را تقویت می‌کند. در واقع، فوتبال به حیاط خلوتی برای جریانات سیاسی تبدیل شده تا با هزینه از کیسه بیت‌المال، برای خود پایگاه اجتماعی یا رانت مدیریتی ایجاد کنند.

در این میان، وضعیت باشگاه تراکتور و مالک آن، محمدرضا زنوزی، پیچیدگی‌های خاص خود را دارد. اگرچه ادعای خصوصی بودن مطرح است، اما نگاهی به روند شکل‌گیری این ثروت هنگفت، نشان می‌دهد که ما با یک سرمایه‌گذاری واقعی روبرو نیستیم.

 

اثر روانی و قیمتی ارز در سفره مردم

کارشناسان اقتصادی معتقدند در شرایط بحرانی، حتی تزریق یک تا دو میلیون دلار واقعی به بازار می‌تواند موجی از آرامش ایجاد کرده و اثر روانی آن، قیمت دلار را هزاران تومان کاهش دهد. وقتی مردم می‌بینند برای واردات دارو یا کالاهای اساسی با کمبود ارز مواجه هستیم، اما فلان بازیکن فوتبال برای چند ماه بازی، معادل دستمزد چندین سالِ هزاران کارگر را به دلار دریافت می‌کند، اعتماد عمومی به سیاست‌های ارزی دولت فرو می‌پاشد.

و تناقض دردناک اینجاست که دلاری که می‌تواند صرفِ مهار تورم شود، خرجِ پورسانت دلالانی می‌شود که در راهروهای باشگاه‌ها و هلدینگ‌ها پرسه می‌زنند. این «ترک فعل» در بازگشت ارز و صرف آن در امور غیرضروری، مصداق بارز ضربه به امنیت اقتصادی کشور است.

فوتبال ایران امروز نه یک ورزش، بلکه آینه‌ای از ناهنجاری‌های اقتصاد سیاسی ماست. ریخت‌وپاش صدها میلیون دلاری در این عرصه، در حالی که کشور در جنگ اقتصادی به سر می‌برد، غیرقابل توجیه است. برای توقف این روند، گام‌های زیر ضروری است:

شفافیت کامل ارزی: نهادهای نظارتی باید هلدینگ‌های پتروشیمی و معدنی و حتی باشگاه هایی که ادعای خصوصی بودن دارند را ملزم کنند تا ریال به ریال و دلار به دلار هزینه‌کرد خود در فوتبال را به صورت عمومی منتشر کنند.

قطع دسترسی به منابع عمومی: باشگاه‌داری حرفه‌ای باید از درآمدهای خود باشگاه (بلیط‌فروشی، حق پخش، تبلیغات) اداره شود، نه از سفره ارزهای صادراتی که متعلق به عموم ملت است.

صلاحیت‌سنجی مدیران: ورود چهره‌های سیاسی بدون تخصص ورزشی و اقتصادی به هیئت مدیره باشگاه‌های بزرگ باید ممنوع شود تا فوتبال از ابزارِ «سیاست‌بازی» خارج شود.

نظارت قوه قضائیه: ورود مدعی‌العموم به قراردادهای مشکوک و بررسی نقش دلالان و مدیران در اتلاف منابع ارزی، یک مطالبه ملی است.

وقت آن رسیده است که راه تنفس اقتصاد کشور را از گلوی فوتبال رها کنیم. اجازه ندهید احساسات پاک هواداران، پوششی برای غارت ارزی و ریخت‌وپاش‌های سیاسی شود.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه