مقاومت ابوالحسن اقبال آذر در مقابل زیاده خواهی فرقه‌ی دموکرات پیشه‌وری، یکی از درخشان‌ترین نمودهای اراده ملی مردم آذربایجان علیه خود فروختگان بود که در صحنه هنر و مدیریت شهری تبلور یافت.

گروه سیاسی/ سردبیر: برای درک اهمیت مقاومت ابوالحسن اقبال آذر، لازم است نگاهی عمیق‌تر به فضای سیاسی-اجتماعی آذربایجان در سال‌های پس از شهریور ۱۳۲۰ و ورود متفقین بیندازیم. پس از اشغال ایران توسط متفقین، شمال غربی کشور عملاً تحت نفوذ و سیطره نظامی ارتش سرخ شوروی قرار گرفت. این خلأ قدرت و حضور نظامی بیگانه، بستر مناسبی را برای ظهور جریانات جدایی‌طلب فراهم کرد.

فرقه‌ی دموکرات آذربایجان، که در شهریور ۱۳۲۴ با حمایت و سازماندهی مستقیم شوروی شکل گرفت، با شعار اصلاحات ارضی و حقوق کارگران وارد صحنه شد، اما هدف نهایی‌اش، تأسیس یک دولت اقماری و جدایی آذربایجان از ایران بود. این فرقه در طول یک سال استیلا، با ایجاد پلیس مخفی، محاکمات نظامی و مصادره‌ی اموال، فضای ترس و خفقان را بر مردم حاکم کرد. سیاست‌های فرهنگی آن‌ها، مانند حذف زبان فارسی از ادارات و مدارس و تبلیغ یک هویت غیرایرانی، به‌شدت بر وجدان ملی مردم و روشنفکران فشار می‌آورد.

با این وجود، مردم آذربایجان، از جمله روشنفکران، بازرگانان، عشایر و مراجع دینی، هرگز این سلطه را نپذیرفتند. آن‌ها فرقه را دست‌نشانده بیگانه می‌دانستند. و در آذرماه ۱۳۲۵، با فشار بین‌المللی بر شوروی و خروج نیروهای آنان، خیزش مردمی در شهرهای مختلف آذربایجان آغاز شد و پیش از رسیدن ارتش مرکزی، بسیاری از مراکز فرقه توسط مردم تسخیر شد. این رویداد، که به «قیام ۲۱ آذر» مشهور است، در حقیقت تجلی اراده مردمی بود که هویت ایرانی خود را بر هر منفعت سیاسی مقدم شمردند. مقاومت ابوالحسن اقبال آذر، یکی از درخشان‌ترین نمودهای همین اراده ملی بود که در صحنه هنر و مدیریت شهری تبلور یافت.

 

از آواز قاجار تا شهردار پهلوی

استاد ابوالحسن قزوینی، ملقب به اقبال آذر (۱۲۵۰، قزوین – ۱۳۴۹، تهران)، نه تنها یک آوازه‌خوان، بلکه یک شخصیت چندوجهی بود که دو قرن را به چشم دید. ایشان یکی از برجسته‌ترین ردیف‌دانان و خوانندگان سبک اصیل موسیقی ایرانی در دوران قاجار و پهلوی اول به شمار می‌رود. شهرت او در اجرای دقیق دستگاه‌ها، تسلط بر تحریرها و قدرت صدای بی‌نظیرش، مرزهای ایران را درنوردیده بود. اقبال آذر، هنرمندی بود که در دوره مظفرالدین شاه فعالیت می‌کرد و در همان دوران، رکورد تولید صفحات گرامافون او یکی از بالاترین‌ها بود. او میراث‌دار مکتب آوازی اصفهان-قزوین بود و آواز او چکیده‌ای از فرهنگ و تاریخ ایران بود.

در سال‌های میانسالی و کهولت، به دلیل جایگاه اجتماعی و محبوبیتش، به سمت‌های مدیریتی نیز گمارده شد. انتصاب او به ریاست بلدیه (شهرداری) تبریز در سال ۱۳۲۴، نشان‌دهنده احترام و اعتباری بود که جامعه برای او قائل بود. در همین جایگاه بود که اقبال آذر به ناچار در قلب وقایع سیاسی تبریز قرار گرفت و هنرش را در خدمت دفاع از هویت ملی قرار داد.

 

فشار فرهنگی و خط قرمز «ایران»

یکی از اهداف اصلی فرقه‌ی دموکرات، مهندسی فرهنگی و جایگزینی هویت ترکی-قفقازی به‌جای هویت ایرانی بود. فرقه تلاش داشت تا تمام نمادهای هنری، ادبی و آموزشی را به خدمت خود درآورد. آن‌ها از شهرت و نفوذ اقبال آذر در میان مردم آگاه بودند و می‌خواستند از او یک «هنرمند ملی فرقه» بسازند تا به مشروعیت خود بیفزایند.

فشار سران فرقه بر اقبال آذر برای آموزش و اجرای موسیقی به زبان ترکی، دقیقاً در راستای همین سیاست بود. آن‌ها می‌خواستند زبان مادری (که خودشان بر آن تأکید داشتند) را ابزاری برای سیاست‌های جدایی‌طلبانه کنند. اما اقبال آذر، که خود از قوم آذری و مسلط به زبان ترکی بود، خط قرمزی را در برابر این خواسته کشید؛ هویت ایرانی او: «از من خواستند شما مشق بدید… من گفتم من ترک نیستم من ایرانیم، هر کاری کردند من ترکی نگفتم. بله، می‌گفتند ترکی درس بده. من گفتم من ایرانیم، ترک نیستم.»

این جمله کوتاه، بار معنایی عظیمی دارد؛ به این معنی که هویت ترکی او در تضاد با هویت ایرانی‌اش نیست، بلکه فراتر از تعلق زبانی، او خود را بخشی از ملت بزرگ‌تر ایران می‌داند و حاضر نیست هنر خود را به ابزار تجزیه تبدیل کند.

 

تالار شهرداری تبریز، ۱۳۲۴

مراسم سالگرد شیر و خورشید سرخ (هلال احمر امروزی) در تالار شهرداری، فرصتی برای فرقه بود تا اقتدار خود را به نمایش بگذارد. حضور مقامات عالی‌رتبه شوروی، فرماندهان ارتش سرخ و سران فرقه، مجلس را به یک گردهمایی سیاسی تبدیل کرده بود.

زمانی که اقبال آذر برای اجرای برنامه دعوت شد، فرقه عمداً او را در مرکز توجه قرار داد. هنرمند باید آواز می‌خواند، اما چه می‌خواند؟ این تصمیم می‌توانست مسیر زندگی او و تأثیر عمیقی بر فضای تبریز بگذارد! اقبال آذر آگاهانه و با شجاعتی کم‌نظیر، شعری از عارف قزوینی (شاعر و تصنیف‌ساز مشروطه‌خواه و ملی‌گرا) را انتخاب کرد که به صراحت، به وضعیت اشغال کشور و ضعف مجلس در حفظ تمامیت ارضی اشاره داشت. او با دوختن نگاه خود به کنسول روس که در صف اول نشسته بود، در واقع مستقیماً با حامی اصلی فرقه اتمام حجت می‌کرد. قدرت صدای اقبال آذر که در میان اهالی موسیقی شهره بود، در آن لحظه به یک ابزار سیاسی و ملی تبدیل شد:

لباس مرگ، بر اندام هر کسی زیباست

حدود خانه‌ی بی‌خانمان ما، ز کجاست؟

چرا که مـجلس شـورا، نمی‌کند مـعلوم

که خانه، خانه‌ی غیر است، یا که خانه‌ی ماست؟

این آواز، یک برنامه هنری ساده نبود؛ یک مانیفست شفاهی علیه اشغال و تجزیه بود. فریاد او، همان‌طور که خود گفته، آن‌چنان نافذ بود که «شیشه‌های تالار به لرزه درآمدند.»

 

اشک خونین مردم و عزل از بلدیه

واکنش عمومی به این حماسه، خود یک رویداد تاریخی است. مردم که سال‌ها در خفقان فرقه، صدای اعتراض خود را حبس کرده بودند، با شنیدن این کلمات از زبان یک مقام بلندپایه شهری، گریستند. گریه مردم، در واقع، خون‌دل ملی بود: «…سرتیپ درخشان آمد پهلوی (پیش) من گفت: مرتیکه این چه بازیست در آوردی… مردم همه گریه می‌کنند. گفتم: جناب تیمسار، من آوازه‌خوان نیستم، من شهردارم، مأمور دولتم، من برای ملت ایران می‌خوانم… گفتم؛ باید خون گریه کنند نه گریه بکنند…»

این پاسخ جسورانه، مهر تأییدی بر رسالت هنری او بود. به دنبال این واقعه، سران فرقه خشمگین شدند و به گفته خود اقبال آذر، قصد جان او را کردند. او با کمک یکی از محافظان به نام رحیم خان، مجبور شد از طریق پشت‌بام‌ها بگریزد و پنهان شود. روز بعد، عزل او از ریاست بلدیه، آخرین واکنش رسمی فرقه به این عمل میهن‌پرستانه بود.

 

تجلیل استاد شهریار از اقبال آذر

این اقدام ابوالحسن اقبال آذر، آن‌چنان مهم بود که محمدحسین بهجت تبریزی، متخلص به شهریار، که خود نماد شعر آذربایجان و ایران است، آن را با سرودن یک مثنوی ماندگار جاودانه کرد. شهریار در شعر خود، این مقاومت را نه یک اقدام شخصی، بلکه یک حماسه ملی می‌بیند:

یـاد آن شـب کـن که او از بـهر ایــران عـزیز

صیحه زد با نفس کاین جا سر بده، ترکی مخوان

شهریار با هوشمندی، تأکید می‌کند که مسئله، نفی زبان مادری نیست، بلکه اولویت‌بندی هویت ملی است. او ارزش زبان ترکی را تأیید می‌کند، اما خط‌مشی آن را مشخص می‌سازد:

تـرکی ما بس عـزیز است و زبـان مـادری

لیک اگر «ایران» نگوید لال بادا، این زبان

این بیت، خلاصه‌ای از رابطه ناگسستنی زبان ترکی آذربایجانی با هویت ایرانی است که نقطه‌ی پایان بر سوءاستفاده‌های سیاسی از تنوع زبانی می‌گذارد. ایستادگی اقبال آذر، نشان داد که هنر می‌تواند از ابزاری برای تفریح، به صدایی رسا و تأثیرگذار برای بیدار کردن یک ملت تبدیل شود و نام او را در زمره‌ی هنرمندان مبارز و وطن‌خواه ایران ثبت کرد.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه