عهدنامه‌های گلستان و ترکمنچای، نقاط عطفی در افول قدرت ایران و آغاز جدایی دائمی بخش‌هایی از سرزمین‌های کهن آن به نفع امپراتوری روسیه تزاری بودند؛ روندی که تا همین لحظه آسیب‌های فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی آن گریبانگیر کشور شده است.

گروه سیاسی/ سردبیر: در تاریخ پرفراز و نشیب ملت ایران، لحظاتی وجود دارند که سرنوشت یک ملت را برای همیشه تغییر می‌دهند و زخم‌هایی عمیق بر پیکره جغرافیایی و روانی آن بر جای می‌گذارند. عهدنامه‌های گلستان (۱۸۱۳ میلادی) و ترکمنچای (۱۸۲۸ میلادی) نه صرفاً اسناد حقوقی، بلکه نقاط عطفی در افول قدرت ایران و آغاز جدایی دائمی بخش‌هایی از سرزمین‌های کهن آن به نفع امپراتوری روسیه تزاری بودند؛ روندی که تا همین لحظه آسیب‌های فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی آن گریبانگیر کشور شده است.

با گذشت نزدیک به دو قرن از امضای این دو معاهده تحقیرآمیز، بازخوانی دقیق ابعاد این فاجعه تاریخی، نه تنها یک وظیفه پژوهشی، بلکه یک ضرورت حیاتی برای فهم ژئوپلیتیک امروز منطقه قفقاز و حفظ انسجام ملی است. این جدایی، که با شکست‌های نظامی ایران در برابر پیشروی‌های روسیه تزاری رقم خورد، میراثی از ضعف ساختاری، دخالت‌های خارجی و تصمیم‌گیری‌های نادرست در بالاترین سطوح قدرت قاجار را به جای گذاشت. این مقاله تلاش می‌کند تا با بررسی علل، جزئیات و پیامدهای این دو عهدنامه، اهمیت ژئوپلیتیک آن‌ها در تاریخ معاصر ایران را تبیین نماید.

 

نبرد ناهمگون و ضعف ساختاری قاجار

شکست‌های ایران در جنگ‌های اول (۱۸۰۴-۱۸۱۳) و دوم (۱۸۲۶-۱۸۲۸) روسیه، که به ترتیب منجر به انعقاد عهدنامه‌های گلستان و ترکمنچای شدند، ریشه در یک تفاوت ساختاری عمیق و نابرابری در توان نظامی و مدیریتی دو طرف داشتند.

جنگ اول روسیه و ایران با هدف توسعه‌طلبی روسیه به سمت جنوب و کنترل قفقاز آغاز شد. اگرچه در ابتدا نیروهای ایرانی در برخی جبهه‌ها مقاومت‌هایی از خود نشان دادند، اما در نهایت این جنگ با شکست ایران و انعقاد عهدنامه گلستان پایان یافت. جنگ دوم که با تلاش عباس میرزا برای پس‌گیری اراضی از دست رفته آغاز شد، نتوانست مسیر تاریخی را تغییر دهد. با وجود شور و شوق اولیه، ارتش نوسازی نشده ایران در برابر سپاه سازمان‌یافته و مجهز روس‌ها، به سرعت متحمل شکست‌های سنگینی شد، که اوج آن تسخیر تبریز بود و ایران را وادار به پذیرش مفاد ترکمنچای کرد.

 

تحلیل دلایل شکست ایران از روسیه تزاری

دلیل اصلی شکست ایران، عدم توانایی دولت قاجار در مواجهه با ماشین جنگی مدرن روسیه تزاری بود.

ارتش ایران عمدتاً از ساختار قبیله‌ای و محلی تشکیل شده بود که فاقد آموزش‌های نوین، توپخانه مؤثر و سیستم تدارکات منظم بودند. در مقابل، روسیه از آموزش‌های اروپایی، افسران حرفه‌ای و فناوری‌های نظامی پیشرفته‌تر بهره می‌برد. تلاش‌های عباس میرزا برای نوسازی ارتش (تشکیل «نظام جدید» و اعزام محصل به اروپا) اگرچه ستودنی بود، اما به دلیل گستردگی، هزینه‌بر بودن و مقاومت درونی دربار، بسیار کُند و ناکافی پیش رفت.

دستگاه حکومتی قاجار، به ویژه در دوره فتحعلی‌شاه، گرفتار اشرافی‌گری، فساد و عدم انسجام بود. منافع سران محلی و دربار به حفظ وضعیت موجود وابسته بود تا پذیرش اصلاحات بنیادینی که مستلزم تمرکز قدرت و تأمین منابع مالی عظیم بود. این مقاومت داخلی، عملاً اجرای هرگونه طرح جدی برای تقویت زیرساخت‌های دفاعی و ملی را عقیم می‌گذاشت.
شواهد تاریخی نشان می‌دهد که دربار قاجار، به ویژه در سایه نفوذ صدراعظم‌هایی چون میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام فراهانی که خود قربانی ساختار معیوب شد، همواره در محاسبات خود، حفظ تاج و تخت و توازن قدرت درونی را بر دفاع قاطع از تمامیت ارضی ترجیح می‌داد. این امر باعث شد که هنگام انعقاد معاهدات، ضعف موضع ایران به راحتی مورد سوءاستفاده قرار گیرد.

 

دست‌های پنهان و بازی بزرگ قدرت‌ها

فاجعه از دست رفتن قفقاز صرفاً نتیجه رویارویی ایران و روسیه نبود؛ این واقعه تبلور یکی از فازهای حساس «بازی بزرگ» میان قدرت‌های اروپایی، به ویژه بریتانیا و فرانسه، بر سر نفوذ در آسیای میانه و هند بود.

بریتانیا؛ به عنوان قدرت مسلط بر هند، همواره نگاهی بدبینانه به توسعه‌طلبی روسیه به سمت جنوب و سواحل خلیج فارس داشت. در ظاهر، بریتانیا خود را «متحد» ایران برای جلوگیری از پیشروی روس‌ها معرفی می‌کرد و حتی در مقاطعی هیئت‌های نظامی برای کمک به آموزش ارتش ایران اعزام نمود. اما سیاست بریتانیا بر پایه حفظ «توازن قوا» بنا شده بود، نه حفظ تمامیت ارضی ایران.

در ابتدا، بریتانیا ایران را به عنوان سدی در برابر روسیه می‌دید و از آن حمایت می‌کرد. اما پس از شکست در جنگ اول و امضای گلستان، بریتانیا دریافت که ایران توان کافی برای مقاومت ندارد و تلاش برای نجات آن، منافعش را در منطقه به خطر می‌اندازد. بریتانیا به سادگی ایران را رها کرد و پس از آن، فرانسه که پیش از این حامی ایران بود نیز با تغییر محاسبات بین‌المللی، حمایت خود را کاهش داد. سیاستمداران بریتانیایی ترجیح می‌دادند ایران به اندازه‌ای ضعیف بماند که نتواند به رقیبی تبدیل شود، اما به اندازه‌ای قوی بماند که روسیه را کاملاً از منطقه بیرون نکنند یا هند را مستقیماً تهدید ننماید. ایران در این بازی، تنها یک مهره بود که پس از شکست، از صفحه برداشته شد.

در دوره قاجار، دیپلمات‌های اروپایی نقشی دوگانه ایفا می‌کردند. از یک سو، مشاوران نظامی و فنی (فرانسوی‌ها و سپس بریتانیایی‌ها) به دربار کمک می‌کردند، اما از سوی دیگر، کشورهای متبوع آن‌ها از ضعف ایران برای کسب امتیازات تجاری و سیاسی بهره می‌بردند. این وضعیت منجر به نفوذ نابرابر و تحریک طرفین به منازعاتی شد که در نهایت به نفع هیچ‌یک از طرفین ایرانی نبود. دخالت‌های خارجی، توانایی ایران برای اتخاذ یک سیاست خارجی منسجم و مؤثر را به شدت تضعیف کرد.

 

فاجعه گلستان و ترکمنچای

این دو عهدنامه، نتایج مستقیم عدم موفقیت نظامی و ضعف دیپلماتیک ایران در برابر روسیه بودند و به معنای از دست رفتن دائمی مناطقی هستند که از نظر تاریخی و فرهنگی جزئی از ایران محسوب می‌شدند.

عهدنامه گلستان؛ در ۱۲ محرم ۱۲۲۹ قمری (۲۴ اکتبر ۱۸۱۳ میلادی) در روستایی به همین نام منعقد شد. شرایط این عهدنامه برای ایران به شدت خردکننده بود. جدایی رسمی گرجستان؛ گرجستان که سال‌ها مرکز شورش‌های داخلی بود، به طور کامل از ایران جدا شد و به روسیه واگذار گردید. از دست رفتن خان‌نشین‌ها؛ روسیه مالکیت خان‌نشین‌های مهمی چون قره‌باغ، گنجه، شکی، شیروان، باکو و بخش‌های وسیعی از تالش را به دست آورد. حق امتیازات تجاری؛ به روسیه حق انحصاری کشتیرانی در دریای خزر داده شد، که در آینده به یک ابزار مهم سیاسی و نظامی تبدیل شد.

این عهدنامه عملاً مرزهای شمال غرب ایران را به رود ارس محدود ساخت و اولین شوک بزرگ ژئوپلیتیک را به ایران وارد کرد.

عهدنامه ترکمنچای؛ پس از شکست سنگین در جنگ دوم و اشغال تبریز، دولت قاجار مجبور به پذیرش شرایط بسیار سخت‌تر شد که در فوریه ۱۸۲۸ (صفر ۱۲۴۴ قمری) در روستای ترکمنچای امضا گردید. ترکمنچای به مراتب تحقیرآمیزتر و مخرب‌تر از گلستان بود:

جدایی نهایی ایروان و نخجوان؛ این دو منطقه استراتژیک و با اهمیت تاریخی، به طور کامل از پیکره ایران جدا شدند و به روسیه واگذار شدند. (این جدایی، منطقه وسیع‌تری از آذربایجان امروزی را شامل می‌شد).

جبران خسارت سنگین جنگی؛ ایران موظف به پرداخت ده کرور روبْل نقره به روسیه شد. این مبلغ برای دولت قاجار که از نظر اقتصادی متلاشی شده بود، یک فاجعه مالی بود و منجر به فروش املاک سلطنتی و افزایش مالیات‌ها گردید.

کاپیتولاسیون (حق قضاوت کنسولی)؛ مهم‌ترین جنبه تحقیرآمیز ترکمنچای، اعطای امتیازات کاپیتولاسیون به اتباع روس بود. این ماده به معنای سلب حق حاکمیت ایران بر شهروندان روسیه در داخل مرزهای خود بود. روس‌ها دیگر تابع قوانین ایران نبودند و در امور کنسولی و قضایی مصونیت کامل داشتند. این امر دروازه‌ای برای نفوذ اقتصادی و سیاسی روسیه در تمام شئونات داخلی ایران گشود.

تأیید انحصاری کشتیرانی در خزر؛ این حق که در گلستان به دست آمده بود، در ترکمنچای مجدداً تأیید شد و روسیه را به قدرت بلامنازع دریای خزر تبدیل کرد.

از منظر اقتصادی، مفاد ترکمنچای، عملاً ایران را در وضعیت وابستگی اقتصادی قرار داد و تجارت داخلی را مختل ساخت.

 

تصحیح یک تصور غلط تاریخی و هویت ملی

در دهه‌های اخیر، با ظهور جریان‌های تجزیه‌طلبانه در منطقه و تلاش برای بازنویسی تاریخ بر اساس قومیت‌های محلی، تلاش‌هایی صورت گرفته است تا ماهیت حقوقی عهدنامه‌های گلستان و ترکمنچای تحریف شود و گفته شود که این معاهدات نه جدایی خاک «ایران»، بلکه صرفاً جدایی مناطق تحت کنترل حکومت‌های محلی یا قومی بوده است. این تصور به طور کامل نادرست و در تضاد با اسناد تاریخی است.

اسناد حقوقی و دولت مرکزی ایران: مهم‌ترین نکته برای دفاع از هویت تاریخی و یکپارچگی سرزمینی ایران، رجوع به متن خود معاهدات است. در هر دو سند گلستان و ترکمنچای، طرفین قرارداد به وضوح مشخص شده‌اند؛ دولت قاجاریه ایران (پادشاهی ایران) از یک سو، و دولت روسیه تزاری از سوی دیگر. در متن این عهدنامه‌ها، که اکنون در آرشیوهای بین‌المللی و داخلی موجود است، مکرراً از نام “ایران” به عنوان طرف متعاهد استفاده شده است. این معاهدات، جدایی سرزمین‌هایی را تثبیت کردند که در ساختار اداری و سیاسی دولت مرکزی ایران قرار داشتند. این مناطق شامل گرجستان، ایروان، نخجوان، قره‌باغ و باکو بودند که همگی تحت حاکمیت رسمی و قانونی شاهنشاهی ایران قرار داشتند.

 

هویت ایرانی سرزمین‌های جدا شده: تأکید بر این نکته ضروری است که این معاهدات، جدایی خاک دولت ایران را رقم زدند. هویت فرهنگی، زبانی و تاریخی بخش عمده‌ای از مردم ساکن در این مناطق (شامل آذربایجانی‌ها، ارامنه، گرجی‌ها و دیگر اقوام) با سرزمین ایران پیوند ناگسستنی داشته و بسیاری از ایل‌ها و قبایل بزرگ قفقاز تا پیش از این جدایی، دارای مناسبات سیاسی و مالی مستقیم با دربار مرکزی ایران بودند.

این اسناد، نه تنها یک شکست نظامی، بلکه یک سلب مالکیت حقوقی بین‌المللی بودند که توسط قدرت‌های بزرگ زمان (روسیه به عنوان متجاوز و بریتانیا به عنوان تسهیل‌گر) بر دولت مرکزی ایران تحمیل گردید. انکار هویت ایرانی این سرزمین‌ها در زمان امضای معاهده، تلاشی است برای سرپوش گذاشتن بر مسئولیت حقوقی دولت قاجار در حفظ این مناطق و نادیده گرفتن ماهیت سرزمینی این فاجعه.

 

میراث یک زخم کهنه

عهدنامه‌های گلستان و ترکمنچای، دو نقطه‌ی عطف سیاه در تاریخ ژئوپلیتیک ایران هستند. آن‌ها نه تنها میلیون‌ها نفر از جمعیت و صدها هزار کیلومتر مربع از قلمرو ایران بزرگ را از دولت مرکزی جدا کردند، بلکه یک الگوی نگران‌کننده از ضعف نظامی، وابستگی اقتصادی و مداخله قدرت‌های خارجی را نیز در ساختار حکومتی ایران تثبیت نمودند. به طوری که میراث این دو عهدنامه، تا زمان حال همچنان بر تحولات منطقه تأثیرگذار است. از جمله این که ایران برای دو قرن از منطقه‌ی استراتژیک قفقاز و دسترسی مستقیم به اروپا و آناتولی جدا شد و منافع حیاتی خود را در این حوزه از دست داد. همچنین این معاهدات، روسیه را به یک قدرت مسلط منطقه‌ای تبدیل کرد و اساس سیاست‌های مداخله‌جویانه شوروی و سپس فدراسیون روسیه در منطقه را بنا نهاد. و مهمتر این که تداوم این جدایی، زمینه‌ساز حساسیت‌های هویتی و سیاسی در مرزهای امروزی ایران با همسایگان شمالی شده است.

درک عمیق فاجعه گلستان و ترکمنچای برای نسل امروز ایران ضروری است. این درک باید بر پایه‌های تاریخی مستحکم باشد و تحریفات هویتی را پس بزند. این رویدادها یادآور این حقیقت تلخ هستند که در عرصه بین‌المللی، ضعف ساختاری و عدم مدرنیزاسیون، بهای سنگینی از دست دادن تمامیت ارضی را در پی دارد.

با این وجود، نباید فراموش کرد که علیرغم جدایی سیاسی و رسمی، پیوندهای فرهنگی، زبانی و تاریخی میان ملت‌های ساکن در این سرزمین‌های جدا شده با ایران، همچنان پابرجاست و بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت فرهنگی مشترک منطقه قفقاز و ایران را شکل می‌دهد. بازخوانی این فاجعه، فراخوانی است برای تقویت بنیان‌های ملی تا بار دیگر، چنین زخم‌های عمیقی بر پیکره ملت وارد نشود.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه