گروه سیاسی/ سردبیر: غرب آسیا (خاورمیانه)، این کانون تحولات جهانی، هر روز آبستن رخدادهای تازه و دراماتیکی است که میتواند معادلات منطقه و فراتر از آن را دستخوش تغییر کند. در این میان، سوریه، مروارید شام، که سالهاست در آتش جنگ و بحران میسوزد، این روزها بیش از هر زمان دیگری در معرض تجزیه و چندپارگی قرار گرفته است. آنچه در صحنه عیان میبینیم، نبردی میان گروههای متخاصم و نیروهای دولتی است، اما ریشههای این بحران و اهداف پشت پرده آن، بسیار عمیقتر از آن چیزی است که در ظاهر به نظر میرسد. به نظر میرسد سرانجام، طرحهایی که دههها پیش در “تاریکخانههای سیاست” لندن برای خاورمیانه برنامهریزی شده بود، اینک با همکاری عناصر و نیروهای استعماری، در حال اجرایی شدن است.
دستهای پنهان: از لندن تا خاورمیانه
تحلیلگران بسیاری بر این باورند که هسته مرکزی بسیاری از بحرانهای امروز منطقه، در رویکردهای استعماری نهفته است که از میانه قرن نوزدهم و در پایتختهای اروپایی، به ویژه لندن، شکل گرفت. گروههایی چون “اخوانیها”، “بهائیان”، و “وهابیان” که در آن دوران با هدف سلطه بر “غرب آسیا و قلب جهان اسلام” سازماندهی شدند، این روزها با همافزایی منافع و همکاریهای پیدا و پنهان، نقش مهمی در پیشبرد سناریوی تجزیه ایفا میکنند. سوریه، با موقعیت استراتژیک و تنوع قومی-مذهبی خود، به نخستین آزمایشگاه عملی برای “چندپارگی منطقه” تبدیل شده است.
بازیگران منطقهای و رؤیای سوریه چندپاره
در این پازل پیچیده، هر بازیگری سودای سهم خود را از پیکر نحیف سوریه در سر میپروراند:
۱- ترکیه و رؤیای احیای حلب: رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، که نمادی از جریان اخوانالمسلمین در منطقه محسوب میشود، در این میان نقش کلیدی ایفا میکند. برای اردوغان، یکپارچگی سوریه از اهمیت چندانی برخوردار نیست؛ اولویت او تسلط بر حلب و منابع نفتی سوریه است. حلب، نگین شمالی سوریه، از دیرباز پیوندهای تاریخی و فرهنگی با آناتولی داشته و بازپسگیری آن از سوی ترکیه، میتواند به تقویت نفوذ منطقهای آنکارا و احیای نوعی “امپراتوری نوین عثمانی” کمک کند.
۲- اسرائیل و گسترش عمق استراتژیک: رژیم صهیونیستی نیز، به هیچ وجه خواهان یک سوریه یکپارچه و قدرتمند نیست. هدف اصلی تلآویو، تجزیه این کشور و اشغال مناطق استراتژیک دیگری از خاک سوریه است تا “عمق استراتژیک” خود را در شمال افزایش دهد و مرزهای شمالی خود را از تهدیدات احتمالی در امان نگه دارد. یک سوریه ضعیف و چندپاره، در راستای منافع بلندمدت اسرائیل در منطقه ارزیابی میشود.
۳- تکفیریها و امارتهای رنجور: گروههای تکفیری نظیر داعش و جبهه النصره، که بازوهای اجرایی طرحهای برهمزننده نظم و امنیت در منطقه هستند، رؤیاهای دیگری در سر دارند. آنها در ابتدا سودای تسلط بر کل سوریه را داشتند، اما با مقاومت نیروهای محور مقاومت، اکنون به دمشق، حمص و حماه نیز راضی شدهاند تا “بساط حکومت بیمار و رنجور” خود را در این مناطق برپا کنند. این امارتهای خودخوانده، که بر پایه افراطگرایی مذهبی بنا نهاده میشوند، میتوانند کانون دائمی ناامنی و خشونت در منطقه باشند.
۴- کُردها و رؤیای خودمختاری: بخش دیگری از خاک سوریه، بهویژه در شمال و شمال شرق، در کنترل نیروهای پ.ک.ک (حزب کارگران کردستان) و همپیمانانشان است. این گروه با بهرهگیری از خلاء قدرت و حمایتهای منطقهای و فرامنطقهای، به دنبال ایجاد نوعی “خودمختاری” در مناطق کردنشین هستند. این وضعیت، خود میتواند به یک کانون بیثباتی جدید تبدیل شود، چرا که با حساسیتهای ترکیه و سوریه در قبال خودمختاری کُردها در منطقه، در تضاد است.
۵- علویها و کریدور ساحلی: علویان سوریه، که بخش عمدهای از بدنه دولت بشار اسد را تشکیل میدهند، در نهایت به دنبال حفظ کنترل بر بخشهای ساحلی کشور هستند. این منطقه، با دسترسی به دریای مدیترانه و نزدیکی به پایگاههای نظامی روسیه، از اهمیت استراتژیک بالایی برخوردار است و میتواند به عنوان “وطن” جدید برای علویها در صورت تجزیه کامل سوریه عمل کند.
۶- دروزیها و سودای دولت مستقل: دروزیها، که جمعیتی حدود ۵۰۰ هزار نفر در جنوب سوریه دارند، نیز از قافله تجزیه عقب نماندهاند. “حکمت الهجری”، از سردستههای دروزیها، با صدور بیانیهای که حاوی تشکر از رژیم صهیونیستی بود، آشکارا خواستار تشکیل “حکومتی مستقل” برای دروزیها در جنوب سوریه شده است. این درخواست، نشان میدهد که پازل تجزیه سوریه، حتی کوچکترین اقلیتها را نیز به فکر تشکیل دولت-ملتهای خود انداخته است.
پیامدهای منطقهای و فرامنطقهای
چندپارگی سوریه، تنها یک اتفاق داخلی نیست. این واقعه، نه تنها “نخستین تحرکات برای چندپارچه شدن منطقه” را رقم میزند، بلکه میتواند تبعات گستردهای برای کل خاورمیانه و حتی نظام بینالملل داشته باشد. افزایش بیثباتی، تشدید درگیریهای قومی-مذهبی، مهاجرتهای گسترده و ظهور گروههای افراطی جدید، تنها بخشی از این پیامدها خواهد بود. این وضعیت، منطقه را به سمت آشوب و بینظمی بیشتر سوق خواهد داد و منافع قدرتهای بزرگ جهانی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
در نهایت، آنچه در سوریه میگذرد، صرفاً یک جنگ داخلی نیست، بلکه میدانی است برای تسویه حسابهای منطقهای و فرامنطقهای و اجرای طرحهایی که از دههها پیش برای خاورمیانه در نظر گرفته شده بود. سوریه، قربانی این بازی بزرگ شده و آینده این کشور و منطقه، بیش از هر زمان دیگری در هالهای از ابهام فرو رفته است. مقابله با این سناریو، نیازمند هوشیاری، همگرایی منطقهای و درک عمیق از ریشههای تاریخی و استعماری این بحران است.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Tuesday, 27 January , 2026