گروه فرهنگ و ادب/ سردبیر: این مقاله بر اساس مشاهدات جهانگرد عثمانی، اولیا چلبی، در سفرهای خود به ایران در دوران صفویه (قرن یازدهم هجری قمری) به بررسی تنوع زبانی و زبان های رایج در منطقه آذربایجان میپردازد. اولیا چلبی (۱۰۲۰ – ۱۰۹۳ هـ ق) جهانگرد پرآوازه اهل عثمانی، دو مرتبه در سالهای ۱۰۵۷ و ۱۰۶۵ هجری قمری، همزمان با دوران سلطنت شاه عباس دوم صفوی، به ایران سفر کرده و مشاهدات خود از شهرها و روستاهای مختلف ایران به ویژه آذربایجان را در سفرنامه خود با دقت ثبت نموده است. این مشاهدات منبعی غنی برای درک وضعیت زبانی منطقه در آن دوره محسوب میشوند.
سفرنامه او، مشهور به سیاحتنامه، نه تنها یک سند تاریخی از جغرافیا، فرهنگ، و اوضاع اجتماعی آن زمان است، بلکه به دلیل دقت او در ثبت جزئیات زبانی، به ویژه در مناطقی که با زبانهای مختلفی مواجه میشد، جایگاهی ویژه در مطالعات زبانشناسی تاریخی و تحولات زبانی ایران دارد. آذربایجان، به دلیل موقعیت استراتژیک و ترکیب جمعیتی متنوع خود، یکی از مناطقی بود که چلبی توجه ویژهای به زبان ساکنان آن مبذول داشت.
هدف از این مقاله، استخراج و تحلیل دقیق گزارشهای اولیا چلبی در خصوص زبانهای مورد استفاده در نقاط مختلف آذربایجان (شامل نخجوان، تبریز، و مراغه) و تفسیر این گزارشها در بستر تاریخی تحولات زبانی منطقه در قرن یازدهم هجری قمری است.
دوران سفرهای اولیا چلبی مصادف با اوج قدرت شاه عباس دوم صفوی بود. این دوره شاهد ثبات نسبی سیاسی پس از جنگهای طولانی با عثمانی و تقویت مناسبات تجاری و فرهنگی بین دو قلمرو بود. آذربایجان، به عنوان دروازه شمال غربی ایران و منطقهای مرزی، همواره ترکیبی از جمعیتهای ترکزبان، فارسیزبان، کردزبان و دیگر اقوام را در خود جای داده بود.
اولیا چلبی، به عنوان یک مسافر عثمانی، زبان ترکی عثمانی را به عنوان زبان مشترک خود میدانست، اما او به تفاوتهای لهجهای و زبانی میان مناطق مختلف ایران و آناتولی حساس بود. این حساسیت، منبع مهمی برای ما فراهم میآورد تا ردیابی کنیم کدام زبانها در مکالمات روزمره، ادبیات، و در میان طبقات مختلف اجتماعی رواج داشتند.
نخجوان؛ تصویری پیچیده از یک جامعهی چندزبانه
نخجوان در آن دوره، شهری مهم در شمال آذربایجان بود که تحت حاکمیت دولت ایرانیِ صفوی قرار داشت. مشاهدات چلبی در این شهر، تصویری پیچیده از یک جامعهی چندزبانه را نشان میدهد:
«رعایا و برایای این شهر به زبان دهقانی سخن میگویند. اما شاعرانِ عارف و ظریفانِ ندیم با ظرافت و نزاکت به زبان پهلوی و مغولی سخن میرانند که از زبانهای کهن هستند. اهالی شهر نیز چنین سخن میرانند. کلماتی که به زبان دهقانی، دری، فارسی، غازی، پهلوی بیان میکنند به صورت محلی ذکر خواهد شد.»
تحلیل گزارش نخجوان:
– اصطلاح زبان دهقانی در متون تاریخی دوره صفویه غالباً برای اشاره به زبان رایج مردم عادی، به ویژه در مناطق روستایی یا زبانهای محلی غیردرباری، به کار میرفته است. با توجه به بافت منطقه، این “زبان دهقانی” به احتمال بسیار قوی اشاره به گویشهای پهلوی رایج در آن زمان دارد که هنوز هویت کامل خود را به عنوان ترکی آذربایجانی مدرن نیافته بود.
– اشاره به “زبان پهلوی” (فهلویات) توسط نخبگان و شاعران، بسیار حائز اهمیت است. در قرن یازدهم هجری قمری، “پهلوی” عموماً به فارسی میانه ساسانی اشاره نمیکرد، بلکه اغلب مترادف با زبانهای ایرانی رایج در آن زمان، یعنی گونههایی از فارسی دری یا گویشهای نزدیک به آن بود که در ادبیات و عرفان جایگاه داشتند. این نشان میدهد که میراث زبانی ایرانی همچنان در محافل فرهنگی نخبه حفظ شده بود.
– ذکر “مغولی” در کنار پهلوی در میان ظریفان، ممکن است اشاره به تأثیر زبان مغولی بر ادبیات درباری یا اشاره به یکی از زبانهای رایج اقوام ترکزبان یا مغولتبار ساکن در منطقه باشد که هنوز واژگان و ساختارهای آن در زبان نخبگان نفوذ داشته است.
گزارش نخجوان دال بر وجود یک دوگانگی زبانی (Diglossia) است: زبان عامه در مقابل زبان نخبگان که ریشههایی در ادبیات کهنتر (پهلوی) داشت.
تنوع زبانی در تبریز، قلب تاریخی آذربایجان
تبریز، قلب تاریخی آذربایجان، محلی بود که تنوع زبانی در آن به شکل مشهودتری خود را نشان میداد. چلبی تبریز را شهری میبیند که در آن، زبان رسمی حکومت و علم در تقابل با زبانهای محلی قرار گرفته است: «زبان اهالی [تبریز] – ارباب معارف فارسی تکلم میکنند. اما تره [احتمالا تراکمه] و افشار و گوک دولاقهایشان لهجه مخصوصی دارند.
تحلیل گزارش تبریز:
– چلبی به وضوح تصریح میکند که «ارباب معارف» (اهل علم، ادب و دانش) به زبان فارسی سخن میگویند. این تأییدی بر نقش زبان فارسی به عنوان زبان معیار علمی، اداری و ادبی در کل امپراتوری صفویه است.
– اشاره به “تره” که احتمالاً املای متفاوتی از “تراکمه” (ترکمانان/ترکزبانان) است، نشان میدهد که بخشی از جمعیت تبریز به گویشی از ترکی صحبت میکردند.
– ذکر “افشار” و “گوک دولاق” به عنوان گروههایی با لهجه مخصوص، نمایانگر این است که مهاجرتها و استقرار قبایل مختلف، لهجههای محلی متمایزی را ایجاد کرده بود. افشارها یک ایل بزرگ ترک بودند و گوکدولاقها نیز یکی از طوایف مهم ترکزبان ساکن منطقه بودند.
حاکمیت زبان پهلوی در مراغه
مراغه، شهر باستانی دیگر در آذربایجان، محلی بود که چلبی در آن با پدیدهای متفاوت در حوزه جنسیت و زبان مواجه شد: «زنانش اکثرا به زبان پهلوی گفتگو میکنند. اشخاص فصیح السان و بدیع البیان بسیار دارد.»
تحلیل گزارش مراغه:
این گزارش یکی از بحثبرانگیزترین و مهمترین مشاهدات چلبی است. اگر گزارش نخجوان حاکی از کاربرد پهلوی در میان نخبگان بود، در مراغه، این زبان به سطح گفتگوهای روزمره زنان رسیده است.
– در بسیاری از جوامع سنتی، زنان به دلیل تعاملات کمتر با ساختارهای رسمی دولتی و اداری (که معمولاً به فارسی یا ترکی رسمی صحبت میکردند)، گرایش بیشتری به حفظ زبانهای قدیمیتر یا محلی منطقهای دارند.
– در حالی که در تبریز ترکی به عنوان زبان محاوره گروهی ذکر شده است، در مراغه تاکید بر “پهلوی” است. و این میتواند دو تفسیر عمده داشته باشد:
تداوم گویشهای ایرانی: پهلوی میتواند اشاره به گویشهای ایرانی باقیمانده از دوران پیش از تسلط گسترده ترکها باشد، مانند برخی گویشهای تاتی یا زبانهای قدیمیتر ایرانی که در آن منطقه هنوز زنده بودهاند و احتمالاً توسط زنان در خانه حفظ شده است.
تأثیر ادبیات: یا اینکه زنان مراغه به دلیل نزدیکی با شاعران و عارفان (که در تبریز نیز ذکر شدند)، بخشی از ادبیات کلاسیک را که به زبان فارسی کهنتر (پهلوی) سروده شده بود، در مکالمات خود منعکس میکردند.
با این حال، تاکید بر “اکثراً” بودن استفاده از این زبان، نشان میدهد که زبان رایج در منطقه چیزی غیر از ترکی آذربایجانی بوده است و آن زبانی بود که محققان و پژوهشگران از آن با عنوان زبان پهلوی یا پهلوی آذری یاد کردهاند.
مشاهدات اولیا چلبی تصویری از یک منطقه با غنای زبانی بالا ارائه میدهد که در آن ترکیبی از زبانهای رایج محلی، زبان فارسی (به عنوان زبان نخبگان و اهل معرفت)، و بقایای زبانهای کهن همچون پهلوی در مکالمات روزمره و ادبی به چشم میخورد.
نتایج اصلی این تحلیل عبارتند از:
حضور زبان ترکی: در تبریز، شواهد قوی برای کاربرد لهجههای محلی ترکی میان گروههایی غیر از نخبگان (تره، افشار، گوک دولاق) وجود دارد که نشاندهندهی حضور زبان ترکی در ساختارهای اجتماعی محلی است.
اهمیت زبان فارسی: فارسی همچنان زبان نخبگان، علم و عرفان (ارباب معارف) در شهرهای بزرگ مانند تبریز باقی مانده بود.
تداوم زبانی ایرانی (پهلوی): بقایای زبانهای ایرانی تحت عنوان “پهلوی” در نخجوان (میان نخبگان) و به شکل قابل توجهتری در مراغه (میان زنان) دیده میشود که حاکی از آن است که تحولات زبانی منطقه هنوز کاملاً به نفع یک زبان واحد [ترکی آذربایجانی] رقم نخورده بود و لایههای زبانی قدیمی در حال حفظ شدن بودند. این اطلاعات به عنوان مستنداتی تاریخی از هویت و زبان مردم آذربایجان در دوره صفوی حائز اهمیت فراوان است و پاسخی به روایتهای یکسویه در مورد زبان منطقه محسوب میشود. سفرنامه اولیا چلبی شاهدی زنده بر ماهیت پویای تحولات زبانی در مواجهه میان زبانهای مهاجر، زبانهای غالب اداری، و زبانهای بومی باقیمانده است.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Tuesday, 27 January , 2026