گروه سیاسی/ سردبیر: در جهان پرآشوب و در حال گذار معاصر، که زیرساختهای نظم بینالملل با سرعتی فزاینده در حال فروپاشی است، مفاهیمی همچون «استقلال» و «حاکمیت ملی» فراتر از تعاریف کلاسیک حقوقی، به میزان توانمندی واقعی یک ملت در تولید و بازتولید «قدرت» گره خوردهاند. برای جمهوری اسلامی ایران، که به حکم ضرورتهای جغرافیایی در قلب هارتلند زمین و به حکم رسالتهای تاریخی در کانون بیداری اسلامی قرار گرفته، «قویتر شدن» نه یک انتخاب در میان گزینههای مختلف، بلکه تنها راهبرد حیاتی برای بقا، ثبات و پیشرفت است.
حقیقت غیرقابل کتمان تاریخ معاصر این است که در جغرافیای سیاسی جهان، ملتهای ضعیف نه تنها در تعیین سرنوشت خود نقشی ندارند، بلکه همواره قربانی مطامع قدرتهای استکباری و میدان منازعات دیگران میشوند. از این رو، راه اقتدار و پیشرفت ایران اسلامی از مسیری میگذرد که در آن تمامی مولفههای قدرت اعم از نظامی، اقتصادی و فرهنگی در یک پیوند ارگانیک و همافزا به نقطه بلوغ و بازدارندگی برسند. این مطلب کوتاه در پی تبیین این واقعیت است که چگونه این اضلاع سهگانه، تار و پود جامهی اقتدار ملی را میبافند و چرا لزوم قوی شدن در همه زمینهها، کلید گشایش درهای فرداست.
نخستین و ملموسترین لایه این اقتدار، در ساحت دفاعی و نظامی تجلی یافته است. نگاهی به نقشه منطقه غرب آسیا و تاریخ پرفراز و نشیب دهههای اخیر نشان میدهد که امنیت، پیششرط قطعی هرگونه فعالیت اقتصادی و فرهنگی است. ایران با درک درست از قواعد بازی در نظام بینالملل، دکترین دفاعی خود را بر پایه «بازدارندگی فعال» بنا نهاده است. این بازدارندگی نه از طریق خرید انبارهای تسلیحاتی بیگانگان یا تکیه بر پیمانهای امنیتی متزلزل، بلکه از مجرای بومیسازی دانش دفاعی به دست آمده است. تولید موشکهای نقطهزن، پهپادهای استراتژیک و سامانههای پدافندی پیشرفته، تنها بخشی از سختافزار این قدرت است؛ اما مغزافزار اصلی این اقتدار، روحیه خودباوری و نخبگی جوانانی است که تحریم را به فرصتی برای شکستن انحصار فناوریهای نظامی تبدیل کردند. قدرت نظامی ایران امروز، تضمینکننده صلح است؛ چرا که هزینه تعرض به این خاک را در محاسبات دشمن به سطحی غیرقابل تحمل رسانده است. این اقتدار باعث شده تا برخلاف سدههای گذشته، هیچ قدرت خارجی جرات دستاندازی به تمامیت ارضی ایران را نداشته باشد. اما باید هوشیار بود که اقتدار نظامی، اگرچه لازم است، اما به تنهایی کافی نیست. قدرت دفاعی به مثابه دیوارهای بلند یک قلعه است که اگر درون آن قلعه از منظر اقتصادی و فرهنگی آباد نباشد، شکوه دیوارها به تنهایی نمیتواند ضامن خوشبختی ملت باشد.
اینجاست که ضلع دوم اقتدار، یعنی «اقتصاد»، به عنوان اولویت اول و زیربنای استمرار قدرت رخ مینماید. واقعیت این است که در نبرد نوین جهانی، میدان جنگ از مرزهای جغرافیایی به عمق خانهها و سفرههای مردم منتقل شده است. دشمن که در رویارویی نظامی با بنبست مواجه شده، تمام توان خود را بر «تروریسم اقتصادی» متمرکز کرده تا با ایجاد اختلال در معیشت مردم، پیوند میان ملت و حاکمیت را سست کند. لذا، قوی شدن در اقتصاد، بزرگترین جهاد ملی عصر حاضر است. اقتدار اقتصادی به معنای ایجاد اقتصادی مقاوم، درونزای و برونگراست که در برابر تکانههای خارجی و تحریمهای ظالمانه، دچار فروپاشی نشود. عبور از وابستگی به نفت و حرکت به سمت اقتصاد دانشبنیان، نه یک شعار، بلکه الزامی برای بقای استقلال سیاسی است. کشوری که نتواند نیازهای اساسی خود را تولید کند و در زنجیره ارزش جهانی جایگاهی فراتر از تأمینکننده مواد خام نداشته باشد، در ساحت سیاسی نیز با محدودیت مانور مواجه خواهد شد. اقتدار اقتصادی یعنی تبدیل شدن ایران به قطب ترانزیتی منطقه از طریق تکمیل کریدورهای بینالمللی، فعالسازی دیپلماسی اقتصادی با همسایگان و حضور مقتدرانه در پیمانهای نوظهوری همچون بریکس و شانگهای. این پیوندهای اقتصادی، نوعی بازدارندگی غیرنظامی ایجاد میکند که در آن، آسیب زدن به ایران به معنای آسیب دیدن منافع اقتصادی چندین قدرت جهانی و منطقهای باشد.
با این حال، نه سلاحهای پیشرفته و نه شکوفایی اقتصادی، هیچکدام نمیتوانند ضامن پایداری پیشرفت باشند اگر ضلع سوم، یعنی «فرهنگ»، نادیده گرفته شود. فرهنگ، نرمافزار قدرت و بستری است که تمامی فعالیتهای یک ملت بر روی آن تعریف میشود. اقتدار فرهنگی به معنای صیانت از هویت ملی و دینی در برابر امواج سهمگین تهاجم فرهنگی و نبرد روایتهاست. در دنیای امروز که رسانهها ابزار اصلی شکلدهی به ادراک انسانها هستند، ملتی که روایت خود را از جهان و از خویشتن نداشته باشد، ناچار به پذیرش روایت دیگران خواهد بود. قوی شدن در حوزه فرهنگ یعنی تقویت روحیه خودباوری، ترویج سبک زندگی اصیل و ارتقای سرمایه اجتماعی. اگر مردم به آینده کشور امیدوار باشند و به هویت خود افتخار کنند، سختترین فشارها را به جان میخرند؛ اما اگر هویت ملی آسیب ببیند، حتی رفاه اقتصادی نیز نمیتواند مانع از گسستهای اجتماعی شود. اقتدار فرهنگی یعنی ما بتوانیم مدل موفقی از پیشرفت را ارائه دهیم که در آن تضادی میان معنویت و تکنولوژی، و میان سنت و نوسازی وجود نداشته باشد. این همان قدرت نرمی است که جمهوری اسلامی را به الگویی الهامبخش برای ملتهای آزاده جهان تبدیل میکند.
ترکیب این سه ضلع، هندسهای را پدید میآورد که میتوان آن را «ایران مقتدر» نامید. پیوند میان این عرصهها به قدری وثیق است که ضعف در یکی، مستقیماً بر دیگری اثر میگذارد. یک اقتصاد لرزان، بودجههای دفاعی را تحلیل میبرد و جامعه را در برابر شایعات و جنگ روانی دشمن آسیبپذیر میکند. یک فرهنگ منفعل، کارآفرین را به مهاجرت و سرباز را به تردید وا میدارد. و یک بنیه دفاعی ضعیف، امنیت لازم برای انباشت سرمایه و فعالیتهای فرهنگی را از بین میبرد. بنابراین، راهبرد پیشرفت در داخل و اقتدار در خارج، حرکت متوازن و همزمان در این سه ساحت است. ما باید بدانیم که در نظم نوین جهانی، هیچکس به کشورهای ضعیف امتیاز نخواهد داد. حق گرفتنی است و قدرت، تنها زبانی است که در معادلات بینالمللی به رسمیت شناخته میشود.
برای دستیابی به این اقتدار همهجانبه، تکیه بر ظرفیتهای عظیم داخلی و سرمایه انسانی بیبدیل ایران، نخستین گام است. ایران با دارا بودن جمعیت جوان، تحصیلکرده و باانگیزه، در کنار منابع طبیعی سرشار و موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز، تمام ابزارهای لازم برای تبدیل شدن به یک قدرت تمدنساز را در اختیار دارد. آنچه در این میان حائز اهمیت است، مدیریت جهادی و نگاه راهبردی به این ظرفیتهاست. باید بپذیریم که پیشرفت در داخل و اقتدار در خارج، دو روی یک سکه هستند. هرچه در داخل قویتر شویم، در پشت میز مذاکرات بینالمللی دست برتر را خواهیم داشت و هرچه نفوذ منطقهای و بینالمللی ما گستردهتر شود، امنیت و بازارهای صادراتی بیشتری برای رونق داخلی فراهم خواهد شد.
در نهایت، باید بر این نکته پای فشرد که مسیر اقتدار، مسیری بدون چالش نیست. دشمنان ایران به خوبی میدانند که اگر این کشور در پیوند میان علم، صنعت، دفاع و فرهنگ به نقطه خودکفایی و بلوغ کامل برسد، دیگر هیچ ابزاری برای مهار آن نخواهند داشت. از این رو، تمام تلاش خود را به کار بستهاند تا با ایجاد یأس در جامعه و سنگاندازی در مسیرهای اقتصادی، شتاب این حرکت را بگیرند. اما واقعیتهای روی زمین نشان میدهد که قطار پیشرفت ایران از ایستگاههای دشوار عبور کرده است. امروز ایران اسلامی در موقعیتی است که نه تنها تهدیدات را از سر میگذراند، بلکه قادر به تولید فرصت از دل بحرانهاست. راه پیشرو، تداوم مسیر «قوی شدن» با ایمان به وعدههای الهی و تکیه بر اراده پولادین ملتی است که تصمیم گرفته است دیگر هرگز شاهد حقارت و وابستگی نباشد. ایران قوی، نه یک آرزو، بلکه واقعیت در حال تحققی است که نظم آینده جهان را متاثر از خود خواهد ساخت و این تنها راه صیانت از عزت، رفاه و آزادی این مرز و بوم در سده جدید است. ما در این پیچ تاریخی، مسئولیتی سنگین بر دوش داریم تا با همافزایی همه ارکان نظام و همراهی آحاد مردم، ایران را به جایگاه شایستهاش در تراز یک قدرت برتر جهانی برسانیم. این مسیری است که بازگشت در آن معنا ندارد و هر گامی که به جلو برمیداریم، افقهای روشنتری از تمدن نوین اسلامی را در برابر چشمان ما و جهانیان میگشاید.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Tuesday, 27 January , 2026