جهان امروز در میانه یک دگرگونی بنیادین و بی‌رحمانه قرار دارد که بسیاری از تحلیلگران از آن به عنوان «مقدمات ورود به جنگ جهانی سوم» یاد می‌کنند.

گروه گزارش/ سردبیر: جهان امروز نه در آستانه یک تحول، بلکه در میانه یک دگرگونی بنیادین و بی‌رحمانه قرار دارد که بسیاری از تحلیلگران از آن به عنوان «مقدمات ورود به جنگ جهانی سوم» یاد می‌کنند. اگر در سده‌های گذشته، وسعت خاک و توان زرهی تعیین‌کننده پیروز میدان بود، در قرن بیست و یکم، «رگ‌های انرژی» و «شاهراه‌های انتقال سوخت» هستند که جبهه‌های نبرد را ترسیم می‌کنند. لایه‌های پنهان سیاست بین‌الملل نشان می‌دهد که ما از مرحله رقابت اقتصادی عبور کرده و به فاز «جنگ تمام‌عیار انرژی» وارد شده‌ایم؛ جنگی که در آن غرب، به رهبری ایالات متحده، از انرژی نه به عنوان یک کالا، بلکه به عنوان یک سلاح کشتار جمعی برای فلج کردن رقبا و به زانو درآوردن کشورهای صاحب منابع استفاده می‌کند. در حالی که در داخل کشور، برخی کوتوله‌های سیاسی درگیر منازعات بی‌حاصل قومی و جناحی هستند و در سطح «عشیره‌های سیاسی» برای سهم‌خواهی از قدرت دست و پا می‌زنند، در جغرافیای سیاسی جهان، نقشه‌ها در حال بازترسیم هستند و امنیت ملی کشورها به مویی بند شده است که تنها با درک درست از این نبرد بزرگ قابل گره‌گشایی است.

 

استراتژی «زمین سوخته» در بازار نفت و گاز

آنچه امروز تحت عنوان تحریم‌های فلج‌کننده علیه غول‌های نفتی روسیه و محاصره انرژی ایران و یا مصادره نفتکش‌های غول پیکر ونزوئلا مشاهده می‌کنیم، تصادف یا واکنش‌های مقطعی به بحران‌های سیاسی نیست. این یک استراتژی منسجم و ده‌ساله است که غرب برای «بازپس‌گیری حاکمیت مطلق بر بازار انرژی» تدوین کرده است. پس از دهه‌ها که اوپک و تولیدکنندگان بزرگ شرق توانسته بودند توازن قوا را به نفع خود تغییر دهند، غرب با محوریت واشینگتن به این نتیجه رسید که بقای هژمونی دلار و سیادت سیاسی‌اش، مستلزم کنترل مستقیم بر مبادی تولید و مسیرهای ترانزیت است. تحریم شرکت‌های بزرگی نظیر «روس‌نفت» و «گازپروم» که ستون‌های پایداری انرژی جهان و تنظیم‌گران قیمت نفت و گاز در بازارهای بین‌المللی هستند، با هدف حذف رقبای قدرتمند و جایگزینی آن‌ها با انرژی‌های گران‌قیمت تولیدی غرب (مانند گاز ال‌ان‌جی آمریکا) صورت می‌گیرد. غرب به دنبال آن است که با خارج کردن این بازیگران بزرگ از چرخه رسمی تجارت، قیمت‌گذاری را از چنگ تولیدکنندگان خارج کرده و به دست مصرف‌کنندگان بزرگ غربی بسپارد.

این سیاست «انحصارگری تهاجمی» به معنای آن است که هر کشوری که بخواهد خارج از چتر سیاسی غرب به توسعه اقتصادی بپردازد، با سد استوار تحریم انرژی و تکنولوژی مواجه شود. تحریم روسیه عملاً به معنای قطع کردن یکی از دو شریان اصلی حیات اقتصادی اروپا و آسیا بود؛ حرکتی انتحاری که غرب برای ضربه زدن به پایداری روسیه به قیمت تحت فشار قرار دادن مردم خود انجام داد تا نشان دهد در جنگ جهانی جدید، «هزینه‌های انسانی» دیگر محدودیتی برای اتاق‌های فکر جنگ‌طلب ایجاد نمی‌کند. هدف غایی، ایجاد یک «دیکتاتوری انرژی» است که در آن دسترسی به سوخت، نه بر اساس نیاز بازار، بلکه بر اساس میزان وفاداری سیاسی کشورها به بلوک غرب تقسیم‌بندی شود.

 

محاصره ژئوپلیتیک و سلاح تحریم‌های تکنولوژیک

غرب در طول یک دهه گذشته، علاوه بر تحریم‌های مالی، سیاست «تحریم دسترسی به تکنولوژی‌های بالادستی» را به کار گرفته است. آن‌ها می‌دانند که کشورهای دارای ذخایر عظیم نفت و گاز، بدون دسترسی به قطعات پیشرفته و دانش فنی روز، در میان‌مدت با افت شدید تولید مواجه شده و عملاً از بازار حذف می‌شوند. این همان بلایی است که قصد دارند بر سر ایران، روسیه و ونزوئلا بیاورند. با محدود کردن سرمایه‌گذاری خارجی در پروژه‌های نفتی این کشورها، غرب نه تنها به دنبال خشکانیدن منابع درآمدی آن‌هاست، بلکه می‌خواهد ظرفیت تولید را به شکلی تخریب کند که بازگشت این کشورها به بازار جهانی در آینده، مستلزم سال‌ها بازسازی و باج‌دهی سیاسی باشد. این فرآیند، بخشی از پازل بزرگ‌تر کنترل مسیرهای انرژی است. از نبرد در دریای مدیترانه شرقی بر سر میادین گازی گرفته تا تلاش برای تسلط بر تنگه‌ها و کریدورهای انتقال انرژی در آسیای میانه و خلیج فارس، همگی قطعات یک نقشه واحد هستند. و آن چیزی نیست جز محاصره‌ی تولیدکنندگان سرکش!

 

گذار به جنگ جهانی سوم؛ از اوکراین تا تایوان

بحران اوکراین را نباید صرفاً یک درگیری مرزی دانست؛ این نخستین جرقه جدی در انبار باروت جنگ جهانی انرژی بود. روسیه با درک خطر محاصره، تلاش کرد تا حیاط خلوت خود را حفظ کند، اما غرب با استفاده از این فرصت، تمام ابزارهای اقتصادی خود را برای یک «اعدام اقتصادی» به میدان آورد. در سوی دیگر، چین به عنوان بزرگترین مصرف‌کننده انرژی جهان، به خوبی می‌داند که هدف بعدی این جنگ است. اگر غرب موفق شود روسیه را از بازار انرژی حذف یا تحت کنترل بگیرد، چین به طور کامل در برابر فشارهای انرژی غرب خلع سلاح خواهد شد. اینجاست که پیوند میان روسیه، چین و قدرت‌های منطقه‌ای مانند ایران، به کابوس راهبردی غرب تبدیل می‌شود. آن‌ها به دنبال شکستن این زنجیره هستند تا مانع از شکل‌گیری یک بلوک قدرتمند شرقی شوند که خارج از مدار دلار و انرژی غربی تنفس می‌کند. ورود جهان به فاز نظامی در نقاط مختلف، در واقع پوششی برای تثبیت دستاوردهای این جنگ اقتصادی است.

 

غفلت کوتوله‌های سیاسی در میانه طوفان

اما در حالی که نقشه جغرافیای انرژی جهان با خون و آتش در حال بازنویسی است، تماشای صحنه سیاسی داخلی در برخی کشورهای کلیدی از جمله ایران، گزنده و تلخ است. «کوتوله‌های سیاسی» که افق دیدشان از مرزهای قومی و جناحی فراتر نمی‌رود، در حال هدر دادن سرمایه‌های ملی در چاه ویل منازعات پوچ هستند. آن‌ها متوجه نیستند که وقتی جهان در آستانه یک تحول عظیم و بازتعریف قدرت قرار دارد، بازی‌های قومی در بستر هویت‌خواهی و جناحی در بستر سهم‌خواهی برای کسب چند کرسی مدیریتی یا حذف رقیب داخلی، بازی در زمین دشمن است. غفلت از سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های انرژی، ناتوانی در نوسازی ناوگان صادراتی و عدم درک ضرورت تشکیل اتحادهای استراتژیک انرژی با قدرت‌های نوظهور، کشور را در وضعیتی آسیب‌پذیر قرار می‌دهد. کسانی که هنوز گمان می‌کنند می‌توان با ادبیات قرن گذشته و منطق قبیله‌ای در جهانِ «گرگ‌های انرژی» دوام آورد، یا جاهل‌اند یا مامور به ایجاد بی‌حسی در بدنه مدیریتی کشور.

فهم این موضوع که «انرژی» دیگر یک مسئله اقتصادی صرف نیست و به قلب تپنده امنیت ملی تبدیل شده، کلید گره‌گشایی از بحران‌های پیش روست. غرب می‌خواهد با محاصره انرژی، جلوی ظهور هر قطب قدرت جدیدی را بگیرد. اگر ما نتوانیم از لاک دفاعی خارج شده و با استفاده از موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز خود، به عنوان یک بازیگر فعال در «هاب انرژی منطقه» نقش‌آفرینی کنیم، در میان چرخ‌دنده‌های جنگ جهانی سوم له خواهیم شد. جهان در حال گذار به نظمی جدید است که در آن، تنها کشورهایی بقا خواهند داشت که بتوانند امنیت انرژی خود و متحدانشان را تضمین کنند!!

در نهایت، باید تاکید کرد که جنگ انرژی، جنگی برای بقاست. تحریم‌های روسیه و فشارهای حداکثری بر ایران، و احتمال حمله به ونزوئلا تنها بخشی از مقدمات یک برخورد بزرگتر جهانی است که هدف آن بازگشت به عصر استعمار نوین، اما این بار با ابزار «شیرهای نفت و گاز» است. غرب با تمام قوا به میدان آمده تا مسیرهای ترانزیت را مسدود، تولیدکنندگان مستقل را ورشکسته و قیمت‌ها را به نفع خود مهندسی کند. در این میانه، هرگونه سستی، خطای محاسباتی یا سرگرم شدن به بازی‌های حقیر سیاسی داخلی، به معنای از دست رفتن فرصت‌های تاریخی است که شاید هر صد سال یک‌بار تکرار شوند. نخبگان و دلسوزان باید بدانند که زمان برای بحث‌های انتزاعی به پایان رسیده؛ یا باید بخشی از معماری جدید انرژی در جهان باشیم، یا به سوختی برای موتور محرک قدرت‌های بزرگ تبدیل خواهیم شد. بیداری استراتژیک، تنها راه عبور از دالانی است که به جنگ جهانی سوم ختم می‌شود؛ دالانی که در آن انرژی، هم سلاح است و هم جایزه نهایی پیروز میدان!!

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه