روابط آنکارا و تل‌آویو که زمانی بر پایه منافع مشترک امنیتی، به‌ویژه در دوران جنگ سرد و مهار نفوذ شوروی، بنا شده بود، اکنون به نقطه‌ای رسیده است که عمق شکاف‌های ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک آن‌ها به وضوح نمایان شده است

گروه سیاسی/ سردبیر: روابط ترکیه و رژیم صهیونیستی، مسیری پرفراز و نشیب از ائتلاف راهبردی اولیه به سوی رقابت ژئوپلیتیک و سوءظن عمیق را پیموده است. روابط آنکارا و تل‌آویو که زمانی بر پایه منافع مشترک امنیتی، به‌ویژه در دوران جنگ سرد و مهار نفوذ شوروی، بنا شده بود، اکنون به نقطه‌ای رسیده است که عمق شکاف‌های ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک آن‌ها به وضوح نمایان شده است.

اظهارات اخیر ایتامار بن‌گویر، وزیر اطلاعات اسرائیل، مبنی بر اینکه «ترکیه امروز تهدید شماره یک برای دولت یهود است» و در حال تبدیل شدن به «ایران جدید» است، نشان‌دهنده اوج‌گیری تنش‌ها و بازتعریف محاسبات امنیتی در مدیترانه شرقی است. این سخنان، که بازتاب‌دهنده دیدگاه‌های امنیتی درونی اسرائیل است، نشان می‌دهد که آنکارا دیگر صرفاً یک شریک تجاری یا یک بازیگر با نفوذ محدود در منطقه تلقی نمی‌شود، بلکه به عنوان یک رقیب استراتژیک که توانایی به چالش کشیدن هژمونی منطقه‌ای اسرائیل را دارد، دیده می‌شود.

این گزارش کوتاه سیاسی، به بررسی این چرخش تاریخی، انگیزه‌های نهفته در سیاست‌های هر دو بازیگر، و آینده احتمالی این رویارویی می‌پردازد. این تحلیل نشان خواهد داد که چگونه جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای ترکیه تحت رهبری رجب طیب اردوغان و تغییر در اولویت‌های ایدئولوژیک تل‌آویو، دو کشوری را که روزگاری متحدان غیرمنتظره‌ای بودند، به رقبای اصلی در ژئوپلیتیک مدیترانه شرقی تبدیل کرده است.

 

گذشته؛ میراث شکننده و سقوط اعتماد

روابط دیپلماتیک بین ترکیه و اسرائیل در سال ۱۹۴۹، پس از تأسیس رژیم اسرائیل، آغاز شد. این برقراری روابط در سایه جنگ سرد و همسویی استراتژیک دو کشور با غرب صورت گرفت. ترکیه، که در آن زمان تحت رهبری کمالیست‌ها قرار داشت، یک دولت سکولار بود که از سوی آمریکا به عنوان سدی در برابر گسترش نفوذ شوروی در جنوب شرقی اروپا و خاورمیانه دیده می‌شد. اسرائیل نیز به دنبال مشروعیت‌بخشی بین‌المللی و تضمین‌های امنیتی در منطقه‌ای بود که با دشمنی کشورهای عربی مواجه بود.

اوج این اتحاد در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ شکل گرفت. ترکیه و اسرائیل به صورت پنهانی همکاری‌های نظامی گسترده‌ای داشتند. اسرائیل به نوسازی ارتش ترکیه کمک می‌کرد، به‌ویژه در زمینه نیروی هوایی و آموزش پرسنل. اسرائیل همچنین به عنوان یک شریک امنیتی در مقابله با تهدیدات منطقه‌ای برای ترکیه مفید بود.

در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ هم روابط اقتصادی و تجاری به سرعت گسترش یافت. ترکیه برای اسرائیل به عنوان یک پل ارتباطی و یک بازار مهم محسوب می‌شد. پیمان دفاعی غیررسمی، که در دهه ۱۹۹۰ تقویت شد، به هر دو کشور اجازه می‌داد تا نگرانی‌های مشترک خود را در مورد سوریه حافظ اسد و توسعه تسلیحات کشتار جمعی در منطقه مدیریت کنند. این دوران، که گاهی از آن به عنوان «ائتلاف استراتژیک سکولار» یاد می‌شود، بر پایه‌های مشترک سکولاریسم (نسبی در مورد ترکیه) و تهدیدات خارجی مشترک استوار بود.

اما نقطه عطف حیاتی در روابط دو کشور، حادثه کشتی مرمره در ۳۱ مه ۲۰۱۰ بود. کاروان کشتی‌های امدادرسانی که قصد شکستن محاصره غزه را داشتند، توسط نیروی دریایی اسرائیل مورد حمله قرار گرفت. در این حادثه، ۹ فعال ترک توسط کماندوهای اسرائیلی کشته شدند.

این حادثه به سرعت روابط را از همکاری استراتژیک به دشمنی آشکار سوق داد. ترکیه سفرای خود را فراخواند و خواستار عذرخواهی رسمی و جبران خسارت شد.

همچنین این حادثه به اردوغان و حزب عدالت و توسعه (AKP) فرصت داد تا نقش خود را به عنوان مدافع اصلی آرمان فلسطین و جهان اسلام تعریف کنند. در حالی که دولت‌های پیشین ترکیه (کمالیست) تمایلی به وارد کردن آرمان فلسطین به روابط دیپلماتیک نداشتند، اردوغان این موضوع را به هسته اصلی سیاست خارجی خود تبدیل کرد.

در نهایت این حادثه نه تنها روابط دوجانبه را تیره کرد، بلکه اردوغان را در مقابل اسرائیل و متحدان غربی‌اش قرار داد. این یک آغاز برای ظهور یک سیاست خارجی «پسا-کمالیستی» در ترکیه بود که بر محوریت «امت‌گرایی» و رهبری اخوان‌المسلمین و حماس متمرکز بود. پس از ماوی مرمره، روابط هرگز به سطح پیشین بازنگشت و تنش‌ها به تدریج افزایش یافت تا به رقابت ژئوپلیتیک کنونی منجر شود.

 

پارادایم جدید اردوغان و کابوس بن‌گویر

دوران کنونی روابط، با نفوذ ایدئولوژی سیاسی اردوغان در سیاست خارجی ترکیه و تغییر محاسبات امنیتی اسرائیل مشخص می‌شود. بن‌گویر، با دیدگاه‌های ملی‌گرایانه-مذهبی خود، نمادی از این تغییر در سمت اسرائیلی است که ترکیه را به عنوان یک تهدید موجودیتی می‌بیند.

سیاست خارجی ترکیه هم تحت رهبری اردوغان، یک استراتژی ژئوپلیتیکی بلندپروازانه را دنبال می‌کند که اغلب به عنوان «نئو-عثمانی‌گری» توصیف می‌شود. هدف این استراتژی، بازگرداندن ترکیه به جایگاه یک قدرت منطقه‌ای کلیدی در خاورمیانه، مدیترانه شرقی و قفقاز است.

یکی از مهم‌ترین ابعاد این بلندپروازی، دکترین «میهن آبی» است که ادعاهای ارضی گسترده‌ای را در دریای اژه و مدیترانه شرقی مطرح می‌کند. اما باید بدانیم که این دکترین مستقیماً با حقوق دریایی یونان، قبرس و مصر در تضاد است و حاکمیت ترکیه را بر مناطق وسیعی از مدیترانه شرقی فراتر از مرزهای ملی سنتی‌اش ادعا می‌کند. و نیز به دنبال تضمین سهم ترکیه از منابع گاز طبیعی کشف شده در منطقه است. این اقدامات ترکیه، به‌ویژه در مورد حوزه‌های گازی، به طور مستقیم با منافع اسرائیل در کنسرسیوم‌هایی مانند “مید-استریم” (EastMed Pipeline) و پروژه‌های همکاری منطقه‌ای تداخل پیدا می‌کند.

اردوغان خود را به عنوان مدافع اصلی فلسطینیان، به‌ویژه حماس، معرفی کرده است. این حمایت، که اغلب از طریق حمایت‌های مالی، سیاسی و میزبانی از رهبران حماس در استانبول صورت می‌گیرد، برای اسرائیل قابل تحمل نیست. این امر در نگاه تل‌آویو، به معنای تقویت یک سازمان تروریستی است که هدفش نابودی اسرائیل است.

قبرس نیز همواره کانون تنش‌های منطقه‌ای به خصوص میان تل‌آویو و آنکارا بوده است، اما نقش ترکیه در بخش شمالی جزیره، به یک نگرانی امنیتی عمده برای اسرائیل تبدیل شده است. حضور نظامی گسترده ترکیه در قبرس شمالی (که تنها توسط آنکارا به رسمیت شناخته شده است) و پشتیبانی از «جمهوری ترک قبرس شمالی»، به عنوان یک مانع اصلی در مسیر راه‌حل‌های دیپلماتیک برای جزیره دیده می‌شود.

اما از دیدگاه رژیم اسرائیل، ثبات در مدیترانه شرقی برای امنیت انرژی (خطوط لوله گاز) و همچنین جلوگیری از نفوذ بازیگران خصمانه در نزدیکی مرزهای آبی منطقه‌ای بسیار حیاتی است. گسترش نظامی ترکیه و تلاش برای کنترل بیشتر بر آب‌های قبرس، تهدیدی مستقیم بر امنیت انرژی و منافع دفاعی اسرائیل تلقی می‌شود.

گفتنی است که مقایسه ترکیه با ایران توسط “بن‌گویر” ریشه در نگرانی اسرائیل از این دارد که ترکیه می‌تواند با حمایت از گروه‌های اسلام‌گرا و تقویت نفوذ خود در سوریه، لبنان و فلسطین، یک حلقه محاصره استراتژیک علیه اسرائیل ایجاد کند. در حالی که ایران دارای برنامه هسته‌ای و موشکی است، ترکیه به عنوان یک قدرت ناتو، با قابلیت‌های نظامی متعارف و نفوذ سیاسی گسترده‌تر در جهان اسلام، تهدیدی متفاوت و بالقوه سازمان‌یافته‌تر محسوب می‌شود.

 

آینده‌ی موازنه‌ی قوا در مدیترانه

آینده روابط ترکیه و اسرائیل در مدیترانه شرقی با عدم اطمینان‌های قابل توجهی همراه است و می‌تواند به سناریوهای مختلفی منجر شود.

 

۱- سناریوی تقابل مستقیم: خطر اصلی در مدیترانه شرقی، برخورد مستقیم یا نیابتی بر سر منابع گازی و حوزه‌های نفوذ است. با کشف ذخایر بزرگ گاز طبیعی (مانند میدان لویاتان اسرائیل و حوزه‌های نزدیک قبرس)، رقابت برای بهره‌برداری و انتقال این انرژی به اروپا تشدید شده است. اگر ترکیه به صورت قاطعانه هرگونه فعالیت اکتشافی را در مناطقی که آن را بخشی از محدوده خود می‌داند، به چالش بکشد (به ویژه در اطراف قبرس)، ریسک درگیری افزایش می‌یابد.

همچنین ترکیه و اسرائیل در حال حاضر در سایه نفوذ در سوریه و لیبی با یکدیگر رقابت می‌کنند. ترکیه از دولت وفاق ملی در لیبی حمایت می‌کند و اسرائیل با یونان و قبرس در مورد پروژه‌های انرژی متحد شده است. اگر این دو قدرت در مناطق استراتژیک با یکدیگر درگیر شوند، امکان درگیری‌های نیابتی افزایش می‌یابد.

 

۲- دیپلماسی ناخواسته: اما هر دو رژیم همچنان منافع مشترکی دارند که می‌تواند مانع از فروپاشی کامل روابط و تبدیل آن به یک درگیری فعال شود. اگرچه رقابت بر سر گاز وجود دارد، اما هر دو به ثبات نسبی منطقه برای توسعه اقتصادی خود نیاز دارند. یک آتش‌بس تاکتیکی ممکن است بر پایه این واقعیت شکل بگیرد که درگیری نظامی برای هیچ یک از طرفین فایده‌ای ندارد.

از طرفی ایالات متحده و اتحادیه اروپا نیز تمایل دارند که منطقه مدیترانه شرقی باثبات بماند. فشار واشنگتن برای جلوگیری از تنش بین یک عضو ناتو (ترکیه) و یک متحد استراتژیک (اسرائیل) می‌تواند مانعی برای تشدید بحران باشد. همچنین، نیاز اسرائیل به حفظ روابط معقول با ترکیه برای مدیریت نفوذ ایران در منطقه می‌تواند عاملی برای اعتدال باشد.

اما در نهایت باید گفت که این رقابت، تأثیرات گسترده‌ای بر ائتلاف‌های منطقه‌ای دارد. از جمله این که روابط ترکیه و اسرائیل نقشی محوری در ساختار ائتلاف‌های ضدایرانی داشتند. با افزایش تنش، شکاف در این ائتلاف‌ها عمیق‌تر می‌شود. اسرائیل تلاش می‌کند تا روابط خود را با کشورهای عربی (به ویژه امارات، بحرین و مصر) تقویت کند تا یک جبهه متحد در برابر ایران و نفوذ فزاینده ترکیه تشکیل دهد.

ترکیه نیز با نزدیکی به ایران در برخی حوزه‌های استراتژیک و همچنین با تقویت روابط با قطر، در تلاش است تا موازنه قوا را به نفع خود تغییر دهد و هژمونی اسرائیل و ائتلاف‌های آن را به چالش بکشد.

 

تقابل استراتژیک در عصر جدید

روابط ترکیه و اسرائیل از یک هم‌پیمانی سرد (بر پایه منافع مشترک در دوران جنگ سرد) به یک تقابل استراتژیک و ایدئولوژیک در عصر جدید تبدیل شده است. اسرائیل، ترکیه را به عنوان یک رقیب بزرگ و یک «تغییردهنده بازی» می‌بیند که نظم تحت رهبری تل‌آویو در منطقه را به چالش می‌کشد. بلندپروازی‌های ژئوپلیتیک آنکارا، همراه با حمایت ایدئولوژیک از بازیگران غیردولتی مانند حماس، از نظر تل‌آویو، نه تنها یک مشکل دیپلماتیک، بلکه یک تهدید امنیتی مستقیم است.

اعتماد متقابل که زمانی این دو کشور را متحد کرده بود، اکنون کاملاً از بین رفته است. میراثی که از همکاری‌های نظامی دهه ۱۹۹۰ باقی مانده بود، جای خود را به رقابت بر سر هژمونی در مدیترانه شرقی داده است.

و این که لحن بن‌گویر، هرچند ممکن است بازتاب‌دهنده سیاست رسمی کابینه رژیم صهیونیستی نباشد، اما آغازگر فصل جدیدی از «دکترین بازدارندگی متقابل» میان آنکارا و تل‌آویو است. این تقابل صرفاً دیپلماتیک نیست، بلکه نبردی برای تعریف مرزها، حوزه‌های نفوذ و هژمونی آینده در ژئوپلیتیک مدیترانه است که سرنوشت انرژی و ثبات منطقه‌ای به آن بستگی دارد. آینده این روابط به توانایی هر دو طرف در مدیریت تعارضات بدون عبور از خط قرمزهای استراتژیک بستگی دارد، در غیر این صورت، مدیترانه شرقی به عرصه‌ای برای رقابت‌های قدرت‌های منطقه‌ای تبدیل خواهد شد.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه