آذربایجان در دوران اشکانیان یکی از مهم‌ترین بخش‌های شمال‌غربی ایران به شمار می‌آمد؛ جایی که ریشه‌ی تاریخی و فرهنگی آن تا دوران مادها و فرمانروایی آتروپات می‌رسد

گروه سیاسی/ سردبیر: آذربایجان در دوران اشکانیان یکی از مهم‌ترین بخش‌های شمال‌غربی ایران به شمار می‌آمد؛ جایی که ریشه‌ی تاریخی و فرهنگی آن تا دوران مادها و فرمانروایی آتروپات می‌رسد. منابع تاریخی از جمله استرابو یادآور می‌شوند که نام «آتروپاتگان» از نام سردار ایرانی آتروپات برگرفته شده و در معنای لغوی، با «نگاهبان آتش» مرتبط است. این تعبیر نه تنها به باورهای زرتشتیان درباره‌ی قداست آتش اشاره دارد، بلکه نشان‌دهنده‌ی پیوند فرهنگی و اعتقادی عمیقی است که این خطه را با هویت ایرانی در سراسر تاریخ پیوند داده است.

 

ریشه‌های تاریخی و نام‌گذاری آتروپاتگان

منطقه‌ی آذربایجان امروزی، در دوره‌ی اشکانی تحت عنوان «ماد آتروپاتن» یا «آتروپاتگان» شناخته می‌شد. این نام‌گذاری، خود حکایت از عمق ارتباط این منطقه با ساختار هویتی ایران باستان دارد. آتروپات، ساتراپ ماد در دوران فروپاشی هخامنشی، پس از نبرد گوگامل (۳۳۱ پ.م.) و حمله‌ی اسکندر، توانست با هوشمندی سیاسی، نه تنها استقلال خود را حفظ کند، بلکه قلمرو وسیعی را نیز در شمال غرب ایران پایه‌ریزی نماید.

استرابو، جغرافی‌دان یونانی، به وضوح اشاره می‌کند که این سرزمین به افتخار بنیان‌گذار آن، آتروپات، نامیده شده است. معنای «آتروپات» به احتمال قوی از ریشه‌های اوستایی و پارسی قدیم مشتق شده و به معنای «نگهدارنده آتش مقدس» یا «کسی که آتش را حفاظت می‌کند» است. این ارتباط مستقیم با مفهوم آتش (به عنوان نماد روشنایی، پاکی و قدرت الهی در آیین زرتشت) نشان می‌دهد که آذربایجان از همان ابتدا مرکزیت دینی و فرهنگی خاصی در منظومه‌ی ایران بزرگ داشته است. در دوران اشکانیان، این مرکزیت حفظ شد و آتروپاتگان تبدیل به یک منطقه‌ی حائل و سپربلایی در برابر تهاجمات از قفقاز و فشارهای روم در غرب شد.

 

جایگاه سیاسی آذربایجان در آغاز اشکانیان

در آغاز دوران اشکانی، آذربایجان جایگاهی نیمه‌خودمختار داشت و فرمان‌روایان محلی آن همچنان میراث‌دار سیاست‌های آتروپات بودند. اشکانیان، برخلاف رویه‌ی مطلق‌گرایانه‌ی هخامنشی یا رومیان، رویکردی فدرالی به اداره‌ی قلمرو وسیع خود داشتند. در این ساختار، دودمان‌های محلی قدرتمند، با حفظ حاکمیت داخلی و مدیریت منطقه‌ای، تنها وفاداری نمادین خود را به شاهنشاه اشکانی اعلام می‌کردند. آتروپاتگان نیز یکی از این قلمروهای نیمه‌مستقل بود که در عمل، سیاست‌های خویش را تنظیم می‌کرد.

در سال ۶۷ پیش از میلاد، مهرداد داماد تیگران دوم ارمنی، در این ناحیه فرمان می‌راند. او بدون تکیه بر دامادسالاری یا یاری حکومت ارمنستان، حکومتی مستقل و ایرانی‌مآب را در آتروپاتگان حفظ کرده بود. این دوره نشان می‌دهد که نفوذ ارمنی‌ها در این ناحیه، اگرچه وجود داشت، اما هویت مرکزی و ساختار حکومتی آتروپاتگان همچنان تحت تأثیر فرهنگ ایرانی و سلطه‌ی خاندان‌های محلی بود که خود را وارثان آتروپات می‌دانستند.

دو سال پس از او داریوش، فرمانروای بعدی ماد و آذربایجان شد. روایت‌های آپیان و پلوتارک از نبرد میان پومپئوس سردار رومی با داریوش سخن می‌گویند؛ جایی که داریوش در برابر ارتش روم تاب مقاومت نیاورد و شکست خورد. این شکست، نقطه عطفی در مواجهه‌ی مستقیم آتروپاتگان با قدرت رو به رشد روم بود.

در عین حال، همین منابع از تداوم روحیه‌ی ایرانی در پاسخ‌گویی رسمی شاه ماد به روم یاد می‌کنند، چنان‌که وی با ارسال سفیر، فرمان‌بری خود را اعلان کرد اما در عمل، ساختار درونی آتورپاتگان را همچنان مستقل نگاه داشت. این عقب‌نشینی تاکتیکی، نمادی از سیاست‌های کلی اشکانیان در قبال روم بود: پذیرش موقت سلطه‌ی سیاسی برای حفظ ساختار فرهنگی و اداری بومی.

 

نقش آرتاوازد و سیاست موازنه قدرت

در میان فرمانروایان آتروپاتگان، آرتاوازد پسر آریابرزن از برجسته‌ترین چهره‌هاست. دوران فرمانروایی او مصادف با اوج رقابت‌های سیاسی میان اشکانیان و روم، به ویژه پس از شکست کراسوس در حران (نبرد حران، ۵۳ پ.م.) بود.

آرتاوازد در شرایطی که رقابت میان اشکانیان و روم شدت یافته بود، با فرهاد چهارم روابطی دوستانه برقرار کرد و حتی پیوندهای خویشاوندی را برای تقویت هم‌پیمانی خود سامان داد. سیاست او مبتنی بر موازنه‌ی قدرت بود. به نوعی حفظ استقلال محلی در برابر نفوذ رومیان، در عین پذیرش اقتدار نمادین شاهنشاه اشکانی. آرتاوازد تلاش می‌کرد که آتروپاتگان نه به عنوان یک ایالت تابع روم، بلکه به عنوان یک متحد استراتژیک در محور اشکانی باقی بماند.

این رفتار در حقیقت نشان می‌دهد که ساختار سیاسی اشکانیان با انعطاف و مدارای فراوان نسبت به دودمان‌های محلی عمل می‌کرد. شاهنشاه اشکانی به جای تحمیل مستقیم حکومت، با اعطای امتیازات و برقراری ازدواج‌های سیاسی، وفاداری خاندان‌های محلی قدرتمند مانند خاندان آتروپات را تضمین می‌کرد. این سیستم، به نوعی یک شاهنشاهی فدرالی با محوریت ارد بزرگ (پارتی) بود.

 

زوال استقلال محلی و ادغام در ساختار مرکزی

در ادامه‌ی این دودمان، آریابرزن دوم تا حدود سال سوم میلادی با پشتیبانی روم بر آتورپاتگان و بخش‌هایی از ارمنستان حکومت کرد. این دوره، نقطه اوج نفوذ غرب در ساختار داخلی آتروپاتگان بود؛ زیرا این فرمانروا، حمایت نظامی و سیاسی روم را به عنوان پشتوانه‌ی مشروعیت خود به کار می‌گرفت.

او بنا بر روایت تاسیت، مورخ رومی، مردی خوش‌اندام، آراسته و دارای خصال پسندیده معرفی شده است؛ نشانه‌ای از احترام شخصیتی که حتی در نگاه رومیان نیز دارای شأن متمدنانه و ایرانی بوده است. این توصیف، نشان‌دهنده‌ی این است که حکام محلی ماد، هویت خود را علیرغم تعاملات سیاسی با روم، حفظ کرده بودند و برای متصدیان رومی نیز به عنوان نمایندگانی از یک فرهنگ قدیمی و صاحب‌سبک شناخته می‌شدند.

اما با مرگ آریابرزن دوم، استقلال خاندان آتروپات رو به زوال گذاشت و آتورپاتگان به‌طور کامل در چارچوب سیاسی اشکانیان ادغام شد. این ادغام کامل، احتمالاً ناشی از ضعف ساختار داخلی پس از مرگ رهبر کاریزماتیک و افزایش قدرت مرکزی اشکانیان در دوره‌ای از ثبات نسبی، یا تغییر توازن قوا در مرزهای غرب بود. پس از او «وُنُن» برادر اردوان اشکانی، به فرمان‌روایی این ناحیه رسید و بدین ترتیب، دوران فرمانروایی محلی خاندان آتروپات به پایان رسید. واگذاری مستقیم حکومت به یکی از اعضای خاندان شاهی اشکانی (مستقیماً از درون دربار کتیفون)، نشانه‌ی پایان حاکمیت دودمانی بود و آذربایجان تبدیل به یک ساتراپی استاندارد زیر نظر شاهنشاه شد.

 

اهمیت ژئوپلیتیک و استمرار هویت ایرانی

تحلیل تطبیقی منابع نشان می‌دهد که آذربایجان در دوران اشکانی، همچون پلی میان ایران و آناتولی عمل می‌کرد. موقعیت ژئوپلیتیک منطقه، همواره آن را در مرکز تعاملات فرهنگی و نظامی ایران با غرب قرار می‌داد. این منطقه از یک سو با ارمنستان درگیر بود که خود میدان رقابت ایران و روم بود، و از سوی دیگر مرز شمالی قلمرو اشکانی در برابر قدرت‌های شمالی قفقاز محسوب می‌شد.

با این حال، ویژگی ممتاز این دوره در آن است که تمامی فرمانروایان محلی، با وجود تماس با قدرت‌های خارجی (به ویژه روم)، نام‌ها، سیاست‌ها و شاکله‌ی فرهنگی خویش را کاملاً ایرانی نگاه داشتند. آن‌ها از عناوین ایرانی استفاده می‌کردند، با شاهان اشکانی اتحاد برقرار می‌نمودند، و آیین زرتشت به عنوان بنیان اعتقادی منطقه پابرجا بود.

این استمرار هویت، گواهی بر تداوم تاریخی ایران‌زمین در قالبی فدرالی ـ شاهنشاهی، که آتورپاتگان را نه حاشیه‌ای از جغرافیای ایران، بلکه بخشی زنده و پویا از نظام سیاسی و فرهنگی‌اش معرفی می‌کند. این منطقه در عصر اشکانی، بیش از آنکه صرفاً یک ایالت مرزی باشد، حافظ هویت و میراث باستانی ماد بود که در برابر امواج سیاست و فرهنگ یونانی-رومی مقاومت می‌کرد و نقش حیاتی در حفظ پیوستگی ایران زمین ایفا نمود.

 

منابع:
۱- استرابو، جغرافیا، کتاب یازدهم، ترجمه‌ی مهرداد بهار.

۲- تاسیتوس، کورنلیوس. سال‌نامه‌ها، ترجمه‌ی پرویز ناتل خانلری.

۳- آپیان، تاریخ روم، بخش شرقی، ترجمه‌ی علی‌اصغر حکمت.

۴-  پلوتارک. زندگانی مردان نامی، ترجمه‌ی غلامحسین میرزا صالح.

۵- گیرشمن، رومن (۱۳۵۳). ایران از آغاز تا اسلام، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

۶- کریستن‌سن، آرتور (۱۳۱۷). ایران در زمان ساسانیان، ترجمه‌ی رشید یاسمی، مقدمه‌ی فصل مربوط به اشکانیان.

۷- دیاکونوف، ای. م. (۱۳۶۸). تاریخ ماد، ترجمه‌ی کریم کشاورز، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه