آذربایجان که در شاهنامه از برای رعایت وزن به‌شکل «آذرآبادگان» آمده، دیار و سرزمین «آزادگان» یعنی «ایرانی‌ها» شناخته شده است؛ چه‌این‌که به یقین می‌دانیم مراد از آزادگان در سرتاسر شاهنامه ایرانی‌ها هستند.

تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو

پـورِ ایـرانند و پــاک‌آیـین نــژادِ آریـان

اختلافِ لهجه، ملیت نزاید بَـهر کـس

ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان

گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه‌ای

صبح را خوانند شام و آسمان را ریسمان

بی‌کس است ایران، به حرف ناکسان از رَه مَرو

جان به قـربان تو ای جـانانه آذربـایجان

با خطی برجسته در تاریخ ایران نقش بست

هـمت والای سـردار مـهین سـتارخان

«شهریار»

گروه فرهنگ و ادب/ محبوبه غلامی:

آذربایجان که در شاهنامه از برای رعایت وزن به‌شکل «آذرآبادگان» آمده، دیار و سرزمین «آزادگان» یعنی «ایرانی‌ها» شناخته شده است؛ چه‌این‌که به یقین می‌دانیم مراد از آزادگان در سرتاسر شاهنامه ایرانی‌ها هستند. بنابراین به یقین می‌توان دانست که این خَشترَه خاکِ جدایی‌ناپذیرِ ایران بوده، هست و خواهدبود.

ارجمندیِ آذربایجان تا هزاره‌ها کشیده شد؛ چنان‌که در پایان دوره قاجاریه از مهم‌ترین بخش‌های کشور شناخته می‌شده و آن شهرِ ولیعهدنشین بوده است. اکنون برای این‌که بدانیم غائله آذربایجان چگونه پیش آمد نیاز است تا از سال ۱۳۱۸ رخدادها پیگیری شوند. در این سال با حمله آلمان به لهستان جنگ جهانی دوم آغاز شده و با ورود کشورهای دیگر به آن کم کم گستره جهانی یافت. رضا شاه برای آن‌که کشور از شعله جنگ  دور بماند بی‌طرفی کشور را اعلام کرد و مقامات نیز امیدوار بودند که با این اعلام بی‌طرفی بتوانند روابط دوستانه خودشان را با دو طرف جنگ حفظ کنند، اما در این برهه زمانی حمله ارتش آلمان به شوروی معادلات سیاسی را در گستره جهانی تغییر داد. نازی‌ها خواستار نابودی ارتش سرخ شوروی بوده و در این جنگ موقعیت برتری داشتند، اما شوروی با انگلیس و آمریکا همراه شده، گروه «متفقین» را تشکیل داده و موقعیت برتر در جنگ را به‌دست‌آورد.

در این جنگ ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی ویژه و کارآمدی که داشت مورد نظر هر دو طرف جنگ یعنی متفقین و «متحدین» قرار گرفت. پس شوروی و متحدانش حضور آلمانی‌ها در ایران را -که از سال‌ها پیش آغازیده بود ـ دستاویز خود قرار داده و در تاریخ ۳ شهریور ۱۳۲۰ شوروی از شمال و بریتانیا از جنوب وارد کشور ایران شده و آن‌را تحت اشغال خود درآوردند.

در پی رویداد اشغال ایران، رضا شاه در ۲۰ شهریور ۱۳۲۰ مجبور به کناره‌گیری از پادشاهی شده و ولیعهد ۲۲ ساله‌اش «محمدرضا» به پادشاهی رسید. ایران رسماً به تسلط شوروی و انگلیس درآمده و هر کدام از آن‌ها دنبال منافع خود بودند. در پی این موضوع مذاکراتی انجام شد که طی آن روس و انگلیس متعهد شدند تا ظرف ۶ ماه، پس از پایان جنگ، ایران را ترک کنند.

نهایتاً پس‌از گذشتِ زمانی کریدور ایران باعث برتری متفقین در برابر آلمان‌ها شده و در آذر ماه ۱۳۲۲ به برقراریِ «کنفرانس تهران» توسط سران سه کشور شوروی، انگلیس و آمریکا در تهران انجامید. که طی آن تاکید بر اهمیت نقش ایران در پیروزی شده و طرفین متعهد شدند که ضمن احترام به تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران، تمام افرادِ ارتش خود را پس‌از پایان جنگ از ایران خارج کنند.

بهار سال ۱۳۲۴ متفقین به‌طورکامل در برابر متحدین پیروز شده و آخرین سنگر آلمان‌های نازی در برلین سقوط کرد؛ در این بازه زمانی دولت و مردم ایران انتظار داشتند که متفقین هرچه زودتر کشور را ترک کنند، اما روس‌ها تلاش آشکاری برای ماندن در ایران کرده و خروج از ایران را به کسب امتیاز نفت شمال گِره زدند. حتی طی نشستی که پس‌ازآن در برلین انجام شد نماینده ایران موضوع خروج نیروهای شوروی از خاک ایران را مطرح کرد، اما استالین موضوع جنگ در ژاپن را پیش کشیده و به این بهانه با خروج نیروهایش از ایران مخالفت کرد. در ادامه روس‌ها پروژه تجزیه ایران با هدف قرار دادن آذربایجان را در دستور کار خود قرار دادند. میرجعفر باقراف دبیر اول حزب کمونیست در باکو که اندیشه‌های پان‌ترکی داشته و آرزوی جدایی آذربایجان از ایران و الحاق آن به شوروی را در سر می‌پرورید، بستر را برای خود مناسب دیده و زمینه برای آرزوهایش مهیا شد. پس در این خیال هزاران مهاجر قفقازی آموزش‌دیده را به ایران فرستاد تا با انجام فعالیت‌های تبلیغی مردم آذربایجان را به جدایی از ایران ترغیب کنند.

تابستان سال ۱۳۲۴ استالین پیامی به باقراف فرستاده و به او دستور داد تا پروژه حرکت‌های تجزیه‌طلبانه در آذربایجان و شمال ایران را آغاز کند. او طی این پیام به او گوشزد کرده بود تا افرادی را برای تاسیس احزاب جدایی‌طلب در شمال و به‌ویژه آذربایجان مامور کند؛ چه‌این‌که آذربایجان برای روس‌ها به‌سان اهرمی شناخته می‌شد که از آن به‌عنوان ابزار باج‌خواهی از دولت ایران بهره می‌برد.

در این برهه از بین افرادی که امکان ایجاد حزب جدایی‌طلب در آذربایجان را داشتند مناسب‌ترین شخص جعفر پیشه‌وری بود. وی از کمونیست‌های قدیمی در ایران شناخته می‌شد که با میرزاکوچک‌خان جنگلی همکاری داشته و پس‌از سرکوب شدن نهضت جنگل به شوروی فرار کرد و ۱۵ سال در آن‌جا اقامت گزیده بود. او پس از شهریور ۱۳۲۰ به تهران بازگشته و فعالیت روزنامه نگاری خود را آغاز کرد، سال ۱۳۲۲ به آذربایجان رفته و با حمایت حزب توده و شوروی در مجلس چهاردهم شورای ملی به‌عنوان نماینده تبریز انتخاب شد؛ اما به دلیل شکایت مردم آذربایجان از اِعمال نفوذ شوروی در انتخابات تبریز اعتبارنامه او رد شد. در پی این شکست، نزدیکی پیشه‌وری با شوروی بسیار بیشتر شد؛ چنان‌که وی تنها یک‌ماه پس‌ازآن به دستور استالین زیر نظر باقراف به انجام فعالیت پرداخت. در پی این موضوع با انحلال حزب توده در آذربایجان جریان تجزیه‌طلبی در آن سازماندهی شده و فرقه دموکرات آذربایجان توسط جعفر پیشه‌وری اعلام موجودیت کرد. با این اعلام موجودیت، اعضای مسلح آن و مهاجران مسلح و شورشی قفقازی به شهرهای مختلف آذربایجان فرستاده شده و به مراکز حکومتی حمله کردند، چنان‌که در تبریز و دیگر شهرها این مراکز را به اشغال خود درآوردند. هم‌زمان در مهاباد نیز جمهوری مهاباد توسط قاضی‌محمد اعلام موجودیت کرد؛ که در ادامه بین آن‌ها قرارداد دفاعی مشترک در برابر ارتش ایران بسته شد. بنابراین با دخالت آشکار شوروی در امور داخلی ایران شمال‌غرب کشور در آستانه تجزیه قرار گرفت.

پاییز ۱۳۲۴ مردم ایران منتظر انجام حرکتی قاطع بودند. بنابراین در همان هنگام فرمان حرکت یگان‌های نظامی به سمت شمال‌غرب صادر شد، اما واحدهای ارتش ایران در آغاز حرکت خود در نزدیکی قزوین با سد ارتش سرخ شوروی روبه‌رو شدند؛ چه‌این‌که یگان‌های نظامی آن‌ها هنوز در بخش وسیعی از خاک ایران باقی مانده و کشور را ترک نکرده بودند.

دی ماه ۱۳۲۴ حکومت ایران در واکنش به این دخالت آشکار شکایتی را به سازمان تازه تاسیس ملل ارائه کرد. سیدحسن تقی‌زاده به‌عنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل با ارائه این شکایت، از اعضای جامعه جهانی درخواست کرد تا به این موضوع رسیدگی کنند. (باید توجه داشت این اولین دادخواستی بود که به سازمان ملل در بدو تاسیس داده می‌شد؛ شکایت ایران از شوروی) توسعه‌طلبی شوروی دیگر ثبات جهان را نشانه گرفته بود، بنابراین آمریکا و انگلیس که پیش‌تر نقش متحدان شوروی را داشتند حالا از ایران حمایت می‌کردند و از تهران خواستند که مشکلات را دوجانبه و با گفت‌وگو حل کنند.

احمد قوام‌السلطنه با تجربه سال‌ها حضور در بالاترین رده‌های تصمیم‌گیری و داشتن سه دور نخست‌وزیری در کارنامه خود، در این بازه زمانی مامور تشکیل دولت شد. وی با توجه به سیاست‌ورزی فراوانی که داشت دوهفته پس‌از تشکیل هیئت‌دولت با هیئتی از عالی‌رتبه‌ها برای دیدار با استالین راهی مسکو شد. خروج قوای شوروی از ایران پایان دادن به پروژه تجزیه اصلی‌ترین ماموریت قوام در این سفر بود، اما رهبران شوروی هرگونه خروج نیروهایشان از ایران را به دریافت امتیاز نفت شمال منوط کردند؛ بنابراین قوام‌السلطنه در تصمیمی هوشمندانه اعطای امتیاز نفت را نیازمند تایید و تصویبِ مجلس شورای ملی دانسته و وعده داد که در صورت خروج نیروهای شوروی از ایران طرح را به مجلس خواهد برد. سپس با بهانه قرار دادن پایان یافتن دوره مجلس چهاردهم از شوروی خواست که تا زمانِ برگزاریِ مجلس پانزدهم به ایران زمان داده شود؛ و روس‌ها پذیرفتند. دو هفته بعد ایوان سادچیکوف سفیر اتحاد جماهیر شوروی برای گفت‌وگو به تهران آمده و با نخست‌وزیر ایران مذاکراتی را انجام داد. قوام السلطنه که اعتمادی به وعده‌های شوروی برای خروج از ایران نداشت همان هنگام به حسین علا سفیر ایران در سازمان ملل پیام داد تا نامه شکایت جدیدی علیه شوروی را در آن‌جا مطرح کند تا این اهرم فشاری بر روس‌ها باشد. فروردین ۱۳۲۵ رسیدگی به شکایت ایران در دستور کار شورای امنیت ملل قرار گرفت؛ بنابراین نماینده شوروی با پوچ خواندن ادعای ایران سعی کرد آن را از دستور کار خارج کند، اما اعضای شورای امنیت با دفاع از حسین علا خواهان سخنرانی او شدند. چنان‌که نماینده مصر در این نشست گفت: «دولت شوروی هم‌چنان و بعد از دوم مارس نیروهای خود را در ایران باقی گذاشته» و از شکایت ایران دفاع کرده و این‌را حق ایرانیان دانست. در پی این سخنان و توجه نمایندگان کشورها به آن، نماینده روسیه و شورای همراهش از نشست خارج شده و حسین علا برای سخنرانی در جایگاه قرار گرفت. او اقدامات شوروی را مغایر با استقلال و حق حاکمیت ملی ایران توصیف کرده و خواهان همراهی جامعه جهانی برای خروج نیروهای شوروی از ایران شد.

در این زمان دیپلماسی ایران جواب داده و شوروی از طرف شورای امنیت ملل تحت فشار قرار گرفت، از طرفی هری ترومن رئیس جمهور آمریکا به شوروی هشدار داد که اگر روس‌ها شمال‌غرب ایران را تخلیه نکنند آمریکا و متحدانش هم با تعدیل خروج نیروهایشان از چین حکومت‌های تحت حمایت شوروی در شرق اروپا را به رسمیت نخواهند شناخت. بنابراین روسها به خروج از ایران تن دادند. قوام‌السلطنه و سادچیکوف هم در تهران توافقی امضا کردند که بنابرآن ارتش سرخ از خاک ایران خارج شده و غائله آذربایجان را به‌عنوان مسئله داخلی ایران می‌پذیرفتند. در مقابل قوام‌السلطنه هم پذیرفت که طرح ایجاد شرکت نفت ایران-شوروی را پس‌از انتخابات انجام انتخابات به مجلس پیشنهاد کند. در پی این توافق که در آخرین روزهای فروردین ماه انجام شد آخرین واحدهای نظامی شوروی در بهار ۱۳۲۵ ایران را ترک کردند. در این بازه زمانی با تغییر موازنه قوا به نفع ایران، حکومت فرقه دموکرات آذربایجان و جمهوری مهاباد نیز در آستانه سقوط قرار گرفتند. جعفر پیشه‌وری نامه‌ای به اتحاد جماهیر شوروی نوشته گلایه از خروج نیروهای‌شان کرده و از آن‌ها درخواست کمک تسلیحاتی برای مقابله با ارتش ایران کرد.

در آذر ۱۳۲۵ پروژه نجات آذربایجان آغاز شده و ارتش ایران به فرماندهی علی رزم‌آرا برای سرنگونی فرقه دموکرات به سوی تبریز حرکت کرد. با پیشروی ارتش ایران، جعفر پیشه‌وری در ۲۰ آذر همراه با وابستگان خود سوار بر ماشین‌هایی که میرجعفر باقراف فرستاده بود به سوی باکو فرار کرد.

در این زمان بسیاری از مردم تبریز علیه شبه نظامیان پیشه‌وری قیام کرده و کنترل کامل شهر را به دست گرفته بودند، بنابراین صبح ۲۱ آذر ۱۳۲۵ ارتش کشور بدون انجام درگیری وارد تبریز شد. چه اینکه دشمنان ایران غافل بودند که آذربایجانی‌ها مانند کوه همیشه ایستادگی کرده و ایران را پاس داشته‌اند. از این رو پس از پایان غائله، ۲۱ آذر در تقویم ایران به نام  ارتش شناخته شده، مدارس و خیابان‌های زیادی به نام آذرآبادگان زینت گرفته، و این روز در گوشه و کنار کشور جشن گرفته می‌شد.

پس‌از سقوط فرقه دموکرات آذربایجان جمهوری خودمختار مهاباد نیز تسلیم ارتش شد.

  • نویسنده : محبوبه غلامی
  • منبع خبر : آذرپژوه