گروهی، از سر تعصب یا سوءبرداشت، تلاش دارند صفویه را «غیرایرانی» جلوه دهند؛ در حالی که نگاهی منصفانه و مستند به منابع اصیل تاریخی نشان می‌دهد صفویان برآمده از متن تمدن ایرانی بودند.

گروه سیاسی/ سردبیر: در روزگار ما بار دیگر بحث تبار، زبان و خاستگاه قومی دودمان صفویه نقل محافل علمی و حتی رسانه‌ای شده است. گروهی، از سر تعصب یا سوءبرداشت، تلاش دارند این حکومت ملیِ ایرانی را «غیرایرانی» جلوه دهند؛ در حالی که نگاهی منصفانه و مستند به منابع اصیل تاریخی نشان می‌دهد صفویان برآمده از متن تمدن ایرانی بودند و آنچه آنان انجام دادند، بازسازی مفهوم «دولت-ملت ایران» پس از قرنی طولانی از پراکندگی بود.

این نوشتار بدون هیچ تعصب قومی یا زبانی، بر اساس منابع معتبر دوره‌ی صفوی و تحلیل‌های نوین تاریخ‌پژوهی، به واکاوی ریشه‌های تباری، فرهنگی و زبانی بنیان‌گذاران صفویه می‌پردازد؛ خاندان و طریقتی که توانست پس از بیش از هزار سال فترت، بار دیگر دولت ملی و مستقل ایرانی را بر بنیاد مذهب، سرزمین و فرهنگ سامان دهد.

 

صفویه؛ از خانقاه در اردبیل تا سلطنتِ ایران

ریشه‌های صفویه از دل طریقتی صوفیانه بیرون آمد که در قرن هشتم هجری در اردبیل شکل گرفت. بنیان‌گذار این طریقت، شیخ صفی‌الدین اردبیلی (۶۵۰–۷۳۵ ه‍.ق)، از شاگردان شیخ زاهد گیلانی بود. نسب‌نامه‌ی خانوادگی شیخ صفی، بنا بر روایت‌های معتبر مانند صفوهالصفا تألیف ابن بزاز اردبیلی، او را از اهالی اردبیل و از تبار ایرانیان آذربایجان معرفی می‌کند؛ هیچ اشاره‌ای به نژاد یا زبان ترکی در آن وجود ندارد.

اما طریقت صفوی در طی سده‌ها با تحولات سیاسی و جغرافیایی آمیخته شد. شاگردان و مریدان آن از سراسر ایران، قفقاز و آناتولی گرد آمدند و به تدریج ساختار خانقاهی آن به نیرویی اجتماعی و سپس نظامی تبدیل شد. این فرایند، به‌ویژه از زمان شیخ جنید و شیخ حیدر، به پیوندی میان ایرانیان و قزلباشان انجامید که هر دو در مسیر تشکیل یک دولت متحد سهیم شدند.

 

از تبار شیخ صفی تا شاه اسماعیل؛ چندوجهیِ ایرانی

تبار شیخ صفی در متون تاریخی به وضوح ایرانی معرفی شده است. صفوهالصفا به صراحت می‌گوید: «او از مردم اردبیل بود و به فارسی و تالشی سخن می‌گفت.» اردبیلِ قرن هفتم، ناحیه‌ای فارسی‌زبان با پیوند فرهنگی عمیق با گیلان و دیلم بود.

تنها در قرون بعدی، با افزایش حضور ترکان قزلباش در اطراف خانقاه، زبان ترکی آذری (به عنوان زبان عرفی و نظامی) در میان مریدان رواج یافت؛ به همین دلیل بعدها تصور غلطی از «ترک بودن» بنیان صفوی شکل گرفت. در حقیقت باید میان زبان ارتباطی طریقت با تبار خاندان صفوی تفکیک قائل شد.

شاه اسماعیل اول، فرزند شیخ حیدر و خدیجه بیگم دختر اوزون حسن (فرمانروای آق قویونلوها و مارتای مسیحی بود. پس از کشمکش‌های طولانی در آسیای صغیر، در سال ۹۰۷ هجری قمری در تبریز تاج‌گذاری کرد و حکومت صفویه را بنیان نهاد. منابعی چون تاریخ عالم‌آرای عباسی از پیوند شاه اسماعیل با کردهای سنجار و نیز با مسیحیان قفقاز از سوی مادری سخن می‌گویند. در واقع، صفویه مولود آمیزه‌ای از تبارها بود؛ اما روح و هویت دولت او، ایرانی و ایران‌محور باقی ماند.

 

شاه اسماعیل و بازسازی اندیشه ایرانی در عصر جدید

شاه اسماعیل در قامت نخستین پادشاه صفوی، نه تنها پایه‌گذار حکومتی مقتدر بود، بلکه بنیان‌گذار نوعی ملی‌گرایی ایرانی نوین نیز محسوب می‌شود. در مراسم تاج‌گذاری در تبریز، او خود را وارث پادشاهان اساطیری ایران، از جمشید تا داریوش، معرفی کرد و با احیای آیین نوروز و نمادهای کیانی، روح ملی ایران را در چارچوب مذهبی شیعی بازآفرید.

فرمانروایی او نقطه‌ی پایان هزار سال حکومت‌های بیگانه‌تبار مانند سلجوقیان و تیموریان بود. پس از قرن‌ها، قدرتی از درون ایران برآمد که مرزهای جغرافیایی، مذهبی و فرهنگی کشور را با مفهوم نوینی از «شاهنشاهی ایرانی» پیوند زد.

روایت هایی البته شاه اسماعیل را شاعر نیز معرفی کرده‌اند که اشعار فارسی و ترکی از او به‌جا مانده است. او هم‌زمان که شعر ترکی می‌سرود، دستور داد تاریخ ایران و شاهنامه فردوسی در دربارش خوانده شود. این دوگانگی زبانی در عصر شاه اسماعیل، بازتاب هویت فرهنگی ایرانِ آن زمان بود، نه نشانه‌ی ترک‌نژادی؛ و بیانگر تعامل زبان‌ها در بستر یک تمدن ایرانی چندلایه.

 

قزلباشان؛ بازوی نظامی دولت نوین

بدنه‌ی سپاه صفوی را قبایل قزلباش تشکیل می‌دادند؛ طوایفی ترک‌زبان با پیشینه در آسیای صغیر، شام و قفقاز. آنان با عشقی مذهبی به خاندان صفوی پیوسته بودند و نقش مهمی در پیروزی شاه اسماعیل داشتند.

نفوذ سیاسی قزلباشان در دهه‌های نخست گاه موجب نزاع‌های داخلی شد، اما نباید فراموش کرد که ساختار دولت صفوی، از همان ابتدا، میان سه نیروی اصلی تقسیم شده بود: خاندان روحانی و درباری ایرانی، طوایف نظامی قزلباش و دیوان‌سالاری ایرانی که زبان رسمی آن فارسی بود.

دولت صفوی توانست میان این سه نیرو توازن برقرار کند و برآیند آن، تثبیت دوباره‌ی هویت ایرانی بر اساس مذهب شیعه اثناعشری بود. این رویکرد بعدها در زمان شاه عباس اول به اوج رسید، زمانی که دیوان‌سالاری ایرانی جای قزلباشان را در اداره‌ی کشور گرفت و ثبات سیاسی برقرار شد.

 

زبان، فرهنگ و دولت ملی

یکی از بزرگ‌ترین خدمات صفویه، بازگرداندن زبان و فرهنگ فارسی به جایگاه رسمی خود بود. فارسی، زبان دیوانی و ادبی سراسر امپراتوری شد؛ از آناطولی تا هرات. حتی تاریخ‌نگاران درباری صفوی، مانند اسکندر بیگ ترکمان، تاریخ خود را به فارسی نگاشتند.

این‌که در دربار، گاه به ترکی آذربایجانی سخن گفته می‌شد، ناشی از چندزبانی طبیعی در ایران بود، نه نشانه‌ی قومیت حاکمان. در واقع ایران در همه‌ی ادوار تاریخی به ویژه در دوره‌ی صفویه، متشکل از گروه‌های زبانی، قومی و دینی بوده است و صفوی‌ها را باید نخستین دولت چندقومی ایرانی در معنای مدرن دانست، که در آن همه‌ی زبان‌ها زیر چتر فرهنگ ایرانی عمل می‌کردند.

به تعبیر مینورسکی، «صفویه دولت ایرانی بود با زبان سیاسیِ فارسی، مذهبِ شیعه، و ارتشی از طوایف ترک‌زبان». این ترکیب، نخستین تجربه‌ی هم‌زیستی نوین قومی در ساخت دولت مرکزی ایران شد.

 

کاستی در تبارشناسی امروز

بسیاری از برداشت‌های نادرست درباره‌ی تبار صفوی از برداشت‌های انحرافی قرون اخیر سرچشمه گرفته است؛ زمانی که مورخان عثمانی، برای تضعیف مشروعیت ایرانِ شیعی، صفویه را «ترک تبار بدعت‌گذار» معرفی کردند. در مقابل، برخی تاریخ‌نگاران غربی نیز بدون بررسی دقیق منابع فارسی، همین برداشت را تکرار کردند.

اما اسناد داخلی ایران، از جمله وقف‌نامه‌ها، نامه‌های رسمی دربار، و آثار مورخان ایرانی چون قاضی احمد قمی، مکرراً هویت ایرانی طریقت صفوی را تأیید می‌کند. درک درست از صفویه‌ی اردبیل یعنی درک ریشه‌ی ایرانیِ بازسازی ملیت در قرن شانزدهم میلادی.

 

بازگشت ایران به خویشتن خویش در دوران صفویه

صفویه را باید نه بر پایه‌ی تبار و زبان، بلکه بر مبنای نقش تاریخی‌اش در نوسازی ایران سنجید. آن‌ها پس از سده‌ها سلطه‌ی بیگانه، مرزهای واقعی ایران را تثبیت کردند، مذهب رسمی را از تفرق به وحدت رساندند و بار دیگر مفهوم دولت ایرانی را در سطح جهانی زنده کردند.

شاه اسماعیل، مردی که از طریقتی صوفی برخاست و در تبریز تاج‌گذاری کرد، نماد این باززایش بود. در وجود او و فرزندانش، خون و فرهنگ اقوام گوناگون جریان داشت، اما روحی واحد و ایرانی بر همه حکم‌فرما بود. دولت صفویه، نه ترک و نه کرد و نه فارس به معنای قومی؛ بلکه دولتی ایرانی با ماهیت فرهنگیِ ایران‌زمین بود، پیوندی تاریخی از خاستگاه اردبیل تا قامت اصفهان. در این معنا، صفویه را باید آینه‌ی تمام‌نمای ملت ایران دانست: ترکیب مذهب، زبان، سرزمین و حافظه تاریخی در یک دولت واحد.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه