گروه سیاسی/ سردبیر: در ماههای اخیر، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، بنیامین نتانیاهو، وزرای کابینهاش و حتی سیاستمداران نزدیک به واشینگتن، بارها از اصطلاح «اسرائیل بزرگ» سخن گفتهاند؛ طرحی که فراتر از مرزهای جغرافیایی خاورمیانه است و ردّ پای آن اکنون به آمریکای لاتین نیز میرسد. در همین چارچوب، تحولات اخیر و افزایش فشارها علیه ونزوئلا، نشانهای از تلاش برای گشودن فصل تازهای از نفوذ صهیونیستی در جغرافیای انرژی جهان است. این سند به بررسی ابعاد این تلاقی ژئوپلیتیکی و نقش ونزوئلا در این معادلهی بزرگتر میپردازد.
تعریف استراتژیک «اسرائیل بزرگ» و گسترش جغرافیایی آن
مفهوم «اسرائیل بزرگ» در گذشته عمدتاً با مرزهای تاریخی و ایدئولوژیک خاورمیانهای، شامل سرزمینهای اشغالی ۱۹۴۸ و مناطق فلسطینی و بلندیهای جولان، تعریف میشد. اما نسل جدیدی از نظریهپردازان صهیونیست و نئومحافظهکاران آمریکایی، این مفهوم را از یک پروژهی صرفاً سرزمینی به یک طرح ژئواکونومیک و ژئوپلیتیکی گسترده تبدیل کردهاند.
این طرح جدید بر محوریت تثبیت و تضمین برتری مطلق سیاسی، امنیتی و اقتصادی اسرائیل در یک حوزهی نفوذ منطقهای و بینالمللی استوار است. این حوزهی نفوذ دیگر تنها محدود به مرزهای فلسطین تاریخی نیست، بلکه شامل کنترل بر زنجیرههای تأمین انرژی حیاتی در خاورمیانه، دریای سرخ، مدیترانه شرقی و اکنون، آمریکای لاتین میشود.
استراتژیستهای تلآویو به خوبی میدانند که توانایی یک بازیگر منطقهای در حفظ قدرت، مستقیماً با استقلال انرژی آن گره خورده است. در حالی که خاورمیانه همچنان مرکز ثقل انرژی است، تنوعبخشی به منابع و مسیرهای تأمین، یک ضرورت حیاتی برای بلوک غرب و متحدین آن تلقی میشود تا وابستگی خود را به قدرتهایی مانند روسیه، چین یا حتی کشورهای نفتی سنتی خلیج فارس کاهش دهند.
ونزوئلا، با داشتن بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت خام در جهان (بر اساس گزارشهای اوپک، بیش از ۳۰۰ میلیارد بشکه)، به یک هدف استراتژیک تبدیل شده است. کنترل غیرمستقیم یا مستقیم بر این منابع، این محاسبات استراتژیک را تغییر میدهد. این کنترل، به طور غیرمستقیم، قدرت چانهزنی اسرائیل در صحنه جهانی را از طریق تقویت پایههای اقتصادی حامیان اصلی خود (ایالات متحده) افزایش میدهد.
فشار روزافزون بر دولت نیکلاس مادورو، نه یک اقدام خودجوش آمریکایی، بلکه یک کمپین هماهنگشده و چندوجهی است که توسط شبکههای لابیگری قدرتمند در واشینگتن مدیریت میشود. این لابیها با استفاده از ظرفیتهای اطلاعاتی و رسانهای، زمینهسازی را برای مداخله سیاسی یا نظامی فراهم میآورند.
لابیهای مرتبط با منافع اسرائیل در کنگره آمریکا نقش محوری در تصویب تحریمها، قطعنامهها و تخصیص بودجههای مرتبط با عملیات نفوذ در آمریکای لاتین دارند. هدف اصلی آنها ایجاد یک چارچوب قانونی و سیاسی است که مداخله آمریکا را به عنوان اقدامی “اخلاقی” یا “ضروری برای دموکراسی” توجیه کند.
گزارشهای تخصصی حکایت دارند که بودجههای هنگفتی از طریق سازمانهای غیردولتی با پوشش دموکراسیخواهی به اپوزیسیون ونزوئلا سرازیر شده است. این منابع مالی، نقش حیاتی در تقویت روایتهای منفی علیه دولت مادورو ایفا میکنند.
گفته میشود که در لایههای امنیتی پنتاگون، سناریوهای مختلفی برای واکنش سریع در منطقه کارائیب طراحی شده است. استقرار «نیروهای واکنش سریع» در حاشیه دریای کارائیب، صرفاً برای نمایش قدرت نیست، بلکه آمادگی برای مداخله در صورت فروپاشی دولت ونزوئلا یا اقدام تحریکآمیز برای ایجاد یک بحران امنیتی بزرگ است.
ونزوئلا در ماتریس انرژی جهانی
فراتر از حجم عظیم ذخایر نفت، نفت ونزوئلا از نظر ترکیب شیمیایی و تکنولوژیکی دارای اهمیت ویژهای است؛نفت سنگین و فوق سنگین.
بخش عمدهای از نفت ونزوئلا از نوع «بیتومن» است که برای پالایش نیاز به تکنولوژی پیشرفتهای دارد که در پالایشگاههای آمریکایی و اروپایی (و همچنین مناطقی که تحت نفوذ غرب هستند) توسعه یافته است. دولتهای پیشین ونزوئلا به دلیل تحریمها و سوءمدیریت، نتوانستهاند زیرساختهای لازم برای تبدیل کامل این منبع عظیم به محصول نهایی را فراهم کنند.
اگر اسرائیل بزرگ بخواهد واقعاً به یک قطب اقتصادی بیرقیب تبدیل شود، باید کنترل منابعی را در دست بگیرد که زنجیره ارزش آنها تا انتها قابل بهرهبرداری باشد. کنترل بر منابع نفتی ونزوئلا، همراه با منابع انرژی مدیترانه شرقی (گاز طبیعی مصر و قبرس که اسرائیل در حال بهرهبرداری از آن است) و همچنین منابع احتمالی در دریای سرخ، یک حلقه انرژی مستقل از خاورمیانه سنتی برای بلوک غرب ایجاد میکند.
یکی از اهداف پنهان در فشار بر ونزوئلا، تضعیف اتحادهای منطقهای آن با بازیگرانی چون کوبا، نیکاراگوئه و همچنین نفوذ ایران در منطقه است. فروپاشی دولت ونزوئلا میتواند موجی از بیثباتی ایجاد کند که به نفع قدرتهای منطقه ای تعریف شده توسط استراتژی اسرائیل بزرگ باشد.
تحریک جریانهای افراطی توسط آمریکا
استراتژی «اسرائیل بزرگ» برای پیادهسازی فازهای ژئوپلیتیکی خود، بهشدت وابسته به همسویی دولتهای آمریکایی است. در حال حاضر، بخشی از لابیهای قدرتمند به دنبال استفاده از هرگونه تنش جهانی برای تقویت موضع یک رئیسجمهور خاص (مانند دونالد ترامپ) هستند که سابقه سیاست خارجی تهاجمی و حمایت بیقید و شرط از اسرائیل را دارد.
رسانههایی که مستقیماً با نتانیاهو و راست افراطی اسرائیل همسو هستند، بهطور مداوم سناریوی «تهدید ونزوئلا برای امنیت ملی آمریکا» را ترویج میکنند. این روایتپردازی، زمینهساز یک بازگشت به دکترین مداخله مستقیم نظامی است که در دوران ترامپ شاهد آن بودیم.
اگر یک بحران بزرگ در کارائیب شکل گیرد (چه از طریق کودتا، چه حمله خارجی یا جنگ داخلی کنترلشده)، حمایت از این مداخله در محافل جمهوریخواه تقویت میشود و این امر میتواند به عنوان یک «پیروزی» برای جناح طرفدار اسرائیل در واشینگتن تبلیغ شود.
تحلیلگران معتقدند که افزایش تنش در مناطق دور از خاورمیانه (مانند ونزوئلا)، میتواند ابزاری برای انحراف افکار عمومی جهانی از محوریت بحران فلسطین و غزه باشد. با ایجاد یک جبهه جدید در آمریکای لاتین، توجه رسانهها و جامعه بینالمللی از جنایات جنگی در غزه و برنامههای بلندپروازانه اسرائیل در کرانه باختری منحرف میشود.
پازلی از انرژی، سلطه و ائتلافهای استراتژیک
ایدهی «اسرائیل بزرگ» دیگر صرفاً یک شعار ایدئولوژیک نیست؛ بهنظر میرسد به یک برنامه ژئوپلیتیکی واقعی بدل شده که هر گام آن با بحران تازهای در یکی از نقاط جهان همراه است. حمله یا تلاش برای تغییر رژیم در ونزوئلا، بخشی از یک استراتژی کلان برای تضمین امنیت انرژی و توسعه نفوذ اقتصادی برای بلوکی است که خود را فراتر از مرزهای سنتی شرق میانه تعریف کرده است.
از جنگ غزه تا فشار بر ونزوئلا، پازل در حال تکمیل است و جهان باید بداند که پشت هر شعار دموکراسیخواهانه یا حقوق بشری در واشینگتن، منافع عظیمی از نفت، کنترل منابع استراتژیک و سلطه ژئوپلیتیکی نهفته است. ونزوئلا به عنوان کلید دسترسی به ذخایر انرژی عظیم و جایگزین، اکنون در مرکز این بازی قدرت جهانی قرار گرفته است.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Tuesday, 27 January , 2026