گروه سیاسی/ مولود حاجی‌زاده: آنچه در «ارومیه» در حاشیه‌ی یک حرکت بزرگ مذهبی، به چشم خورد، جلوه‌ای کوچک از تجویز قوم‌گرایی است. قوم‌گرایانی که فلسفه و بنیان فکری‌شان بر «دیگری‌سازی» قرار دارد؛ در یک سو این شهر (ارومیه) را کُردنشین خوانده و «تُرک‌ها» را مهاجم به قلمرو خود خطاب می‌کنند و در سوی دیگر همان‌ها […]

گروه سیاسی/ مولود حاجی‌زاده: آنچه در «ارومیه» در حاشیه‌ی یک حرکت بزرگ مذهبی، به چشم خورد، جلوه‌ای کوچک از تجویز قوم‌گرایی است. قوم‌گرایانی که فلسفه و بنیان فکری‌شان بر «دیگری‌سازی» قرار دارد؛ در یک سو این شهر (ارومیه) را کُردنشین خوانده و «تُرک‌ها» را مهاجم به قلمرو خود خطاب می‌کنند و در سوی دیگر همان‌ها که مهاجم خطاب شدند، با شعارهایی نفرت‌جویانه، «کُردها» را هدف نفرت قومیتی قرار می‌دهند. این «دیگری‌سازی قومیتی» تجسم و قرائتی از کین‌توزی‌ است و این چیزی جز اسارت در ذهنیت فاشیستی‌ نیست. وقتی کُرد [زبان] می‌گوید تُرک [زبان] باید برود، و ترک [زبان] می‌گوید کُرد [زبان] باید برود، هر دو در حال ساختن جهانی غیرممکن‌‌اند؛ جهانی که در آن جایی برای دیگری وجود ندارد.
تئودور آدورنو، می‌گوید، فاشیسم با کشتار آغاز نمی‌شود، بلکه شروع آن با زبان است. زبان طرد، نفرت، خالص‌سازی. همان زبانی که روزی در رواندا و روزی در بالکان، به خون بدل شد. قوم‌گرایی زمانی که بر نفی دیگری بنا شود، همان ساختار ایدئولوژیکی را بازتولید می‌کند که در فاشیسم‌های کلاسیک قرن بیستم شاهدش بودیم. و امروز چیزی شبیه به آن را از ارومیه می‌شنویم. نادیده‌گرفتن نشانه‌های ابتدایی چنین گفتمانی، خطای تاریخی ما خواهد بود. وقتی در جایی مانند ارومیه، کودک تُرک [زبان] یا کُرد [زبان] یاد می‌گیرد که همکلاسی‌اش «متعلق به این شهر نیست»، ما پیشاپیش بذر خصومتی کاشته‌ایم که آینده را می‌سوزاند.
ایران در طول قرون، صحنه‌ی همزیستی اقوام مختلف بوده، مشابه جایی همچون افغانستان که سال‌ها در آتش گسل‌های قومیتی سوخته و می‌سوزد. گسل‌های قومیتی، زمانی فعال می‌شوند که ما از هویت مشترکی که پیوندی میان‌مان برقرار می‌کند عبور کرده و به هویت‌های قومی مطلق توسل جوییم. این چیزی جز شکستن پل‌های همزیستی نیست.
قوم‌گرایی، شورشی‌ است علیه جهانی مدرن و زیستی متمدنانه؛ جهان تفاوت‌ها، تنوع‌ها و همزیستی‌ها. فکر می‌کنم جایی همچون تهران مصداق خوبی برای نشان دادن نمایی از زیست چندفرهنگی مسالمت‌آمیز باشد. فرهنگ‌ها و قومیت‌های در هم تنیده که برای همگان جا دارد و هیچکس در آن «دیگری» نیست. حفظ هویت مشترک ایرانی، به معنای پذیرفتن تفاوت در دل یک وحدت مشترک است؛ هویتی که «ما»ی ایرانی بر مبنای هم‌سرنوشتی، قانون و زیست‌جهان مشترک تعریف می‌کند.
ایرانی بودن قرارداد همزیستی ما است و قوم‌گرایی دیگرستیز، نه میراث‌دار یک فرهنگ، بلکه وارثِ فاشیسم است.

  • نویسنده : مولود حاجی‌زاده
  • منبع خبر : آذرپژوه