غرب آسیا دهه‌هاست که تحت تأثیر پاردایم «امنیت وارداتی» قرار دارد. این منطقه همواره به عنوان کانون بحران بازنمایی شده است. با این حال، تحلیل روندهای نوین ژئوپلیتیک نشان می‌دهد که بقا، توسعه و حفظ ثبات کلان در این پهنه در گرو همگرایی و وحدت منطقه‌ای است.

گروه سیاسی/ سردبیر: جغرافیای سیاسی خاورمیانه (غرب آسیا) دهه‌هاست که تحت تأثیر پاردایم «امنیت وارداتی» و مداخله قدرت‌های فرامنطقه‌ای قرار دارد. این منطقه به‌رغم دارا بودن اشتراکات عمیق فرهنگی، تاریخی و تمدنی، همواره به عنوان کانون بحران و منازعه بازنمایی شده است. با این حال، تحلیل روندهای نوین ژئوپلیتیک نشان می‌دهد که بقا، توسعه و حفظ ثبات کلان در این پهنه جغرافیایی، دیگر از مسیر ائتلاف‌های ناپایدار با قدرت‌های بیرونی نمی‌گذرد؛ بلکه در گرو یک کلیدواژه بنیادین به نام همگرایی و وحدت منطقه‌ای است.

برای درک عمق ضرورت این همگرایی، ساختار امنیت و ثبات را باید در دو لایه متصل به هم با نام «وحدت داخلی» و «سازوارگی منطقه‌ای» تحلیل کرد. در لایه نخست، وحدت و انسجام داخلی در هر یک از کشورهای منطقه، سد سکندر در برابر استراتژی‌های بی‌ثبات‌سازی و نفوذ دشمنان است. اما جامعه‌شناسی سیاسی منطقه گواهی می‌دهد که امنیت درون‌مرزی بدون یک چتر حمایتی و تفاهم کلان منطقه‌ای، همواره آسیب‌پذیر خواهد بود. به بیانی دیگر، وحدت داخلی شرط لازم و وحدت منطقه‌ای شرط کافی برای قطع دست قدرت‌های فرامنطقه‌ای از منابع و مقدرات این پهنه ژئواستراتژیک است.

در این میان دکترین‌های امنیتی غرب برای غرب آسیا همواره بر پایه مدل «توازن قوا از طریق تفرقه» طراحی شده‌اند. دقیق‌ترین و عریان‌ترین اعتراف در این زمینه متعلق به زبیگنیو برژینسکی، مشاور اسبق امنیت ملی ایالات متحده است که با درک عمیق از پتانسیل‌های ژئوپلیتیک منطقه صراحتاً استدلال می‌کند: «ایران و ترکیه دو بازیگری هستند که برای تسلط بر غرب آسیا باید در قالب استراتژی مهار دوجانبه، میان آنها اختلاف ایجاد گردد زیرا در وضعیت عکس، همکاری این دو کشور می‌تواند بسیاری از معادلات در غرب آسیا را تغییر دهد.»

این گزاره راهبردی، پرده از یک واقعیت بزرگ برمی‌دارد؛ قدرت‌های فرامنطقه‌ای هژمونی خود را نه در توان ذاتی خویش، بلکه در «پراکندگی و بدبینی متقابل» بازیگران بومی جستجو می‌کنند. استراتژی مهار دوجانبه به دنبال آن است که ظرفیت‌های بی‌بدیل ترانزیتی، انرژی، نظامی و انسانی ایران و ترکیه به جای آنکه متمم و مکمل یکدیگر در جهت توسعه پایدار باشند، در اصطکاک‌های مرزی و نیابتی فرسوده شوند.

وقتی این قاب تحلیلی را توسعه می‌دهیم، متوجه می‌شویم که این قاعده صرفاً محدود به موازنه ایران و ترکیه نیست؛ بلکه شامل هندسه روابط میان دیگر قطب‌های قدرت منطقه یعنی عربستان سعودی، قطر و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس نیز می‌شود.

 

لزوم اجماع راهبردی میان قدرت‌های منطقه‌ای

امروز خاورمیانه در آستانه یک چرخش تاریخی قرار دارد. هزینه‌های گزاف اتکا به چترهای امنیتی غربی که در بحران‌های مختلف ناکارآمدی خود را نشان داده‌اند، بازیگران اصلی منطقه را به سمت نوعی واقع‌گرایی بومی سوق داده است. بازیگران کلیدی نظیر ایران، ترکیه، عربستان سعودی و قطر باید به این درک مشترک و انتزاعی برسند که منافع میان‌مدت و بلندمدت آنها در قالب یک «بازی با حاصل جمع صفر» محقق نمی‌شود.

یک خاورمیانه امن و ثروتمند، نیازمند صورت‌بندی یک نظم امنیتی درون‌زا است. و در این نظم جدید ایران و ترکیه به عنوان دو پل ارتباطی اوراسیا و غرب آسیا، می‌توانند با هم‌افزایی در کریدورهای ترانزیتی و تبادلات انرژی، ستون فقرات اقتصادی منطقه را شکل دهند؛ و عربستان سعودی و قطر با توانمندی‌های عظیم مالی، دیپلماتیک و رسانه‌ای خود، می‌توانند به عنوان پیشران‌های توسعه سرمایه‌گذاری و تسهیل‌گران گفتگوهای چندجانبه عمل کنند.

بروز اختلافات دیدگاهی در لایه تاکتیکی میان این کشورها امری طبیعی است، اما تفاوت در تاکتیک‌ها نباید به تقابل در استراتژی‌ها منجر شود. نقطه عزیمت این وحدت، رسیدن به یک «اجماع و کنسرسیوم منطقه‌ای» در خصوص پرونده‌های حساس نظیر مبارزه با تروریسم، امنیت دریانوردی، خطوط انتقال انرژی و مهم‌تر از همه، ممانعت از مداخله جویی نظامی بیگانگان است.

در پایان باید دوباره متذکر شوم که ثروت‌های کلان نفتی، موقعیت بی‌نظیر گذرگاهی (اتصال سه قاره جهان) و بازارهای بزرگ مصرف در خاورمیانه، همواره اشتیاق قدرت‌های استعماری و فرامنطقه‌ای را برای حضور در این منطقه برانگیخته است. و ابزار اصلی این حضور نیز چیزی جز بزرگ‌نمایی هراس‌های متقابل و ایجاد گسست میان پایتخت‌های منطقه نبوده است. یادداشت حاضر نیز تاکید می‌کند که زمان عبور از این دایره باطل فرا رسیده است. کشورهای خاورمیانه، بویژه قطب‌های اصلی آن یعنی ایران، ترکیه، عربستان و قطر، باید در کنار تحکیم جبهه داخلی و هویت ملی خود، «دکترین همسایگی و وحدت منطقه‌ای» را به عنوان یک اولویت استراتژیک غیرقابل‌تغییر برگزینند. تنها از طریق این همگرایی بومی و خنثی‌سازی تئوریسین‌های تفرقه همچون برژینسکی است که می‌توان امنیت منطقه را تضمین کرد، دست طمع قدرت‌های بیرونی را کوتاه نمود و خاورمیانه را از میدان جنگ دیگران، به هاب توسعه، صلح و پیشرفت جهانی تبدیل کرد.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه