گروه فرهنگ و ادب/ سردبیر: آنچه امروز ما آن را زبان فارسی می نامیم، پیشینه شگفتی را پشت سر گذاشته است. از ساختار واجی تا دستور. زبان فارسی در گذشته دارای جنس، شمار و پایانه صرفی بود. این ساختار با گذر زمان دچار تحول می شوند. این تحول در دوره میانه زبانی را تشکیل می دهد که در آن اثری بسیار ناچیزی از صرفی بودن پیداست و زبان به سوی تحلیلی شدن پیش می رود. از نظر علم زبان شناسی، در زبان صرفی شناسه ها نقش واژه را مشخص می کنند در حالی که در زبان تحلیلی (فارسی میانه، دری و فارسی نو)، ترتیب واژه ها (word order) یا حروف اضافه نقش را تعیین می کنند.
آنچه هدف اصلی این پژوهش است، بررسی تحول زبانی و تاثیر آن بر شکل گیری یک زبان ملی است. زبان فارسی زبان ملی است و هیچ کس نمی تواند این را کتمان کند. در دوره های تاریخی حتی با وجود حکومت های عرب و تُرک زبان، باز این زبان فارسی بود که زبان دیوانی حکومت ها را تشکیل می داد. یکی از ویژگی های شگفت زبان فارسی، حَلّال بودن آن است. این حَلّال (حل کنندگی) بودن در گذر زمان باعث شده است که ساختار نحو و واجی زبان تغییری نکند. برای نمونه هیچ فارسی زبانی “ص” را به گونهی عربی تلفظ نمی کند، بلکه ساختار واجی قدرتمند فارسی آن را به مانند “س” برگردان کرده است. این نمونه حتی در فعل نیز رخ داد. برای نمونه فعل left به معنای ترک کردن، در فارسی حَل می شود و فعل مرکب، لفت دادن را تشکیل می دهد.
زبان فارسی در کنار تمام تحول های تاریخی خود، همواره به مانند پدر یک خانواده، نگهبان فر و فرهنگ ایران زمین بوده است. اگر بخواهیم چنین تعبیری را گسترده کنیم، می توان چنین گفت که؛ زبان فارسی فرزندانی را در دوره ی میانه به بار می آورد و این فرزندان در نواحی گوناگون ایران زمین، بسته به نوع آب و هوا و جغرافیای منطقه، هر کدام یادگاری از پدر باستانی خود را همواره حفظ کرده اند. این نگهبانی از دهه های پایانی حکومت ساسانیان تا امروز، بیانگر نگرش فرهنگی و غِنای زبانی فارسی بوده و است.
۱- گویش ارانی: این گویش در ناحیه اران در قفقاز بوده است. استخری و مقدسی از آن یاد کرده اند. مقدسی می گوید: در اران به ارانی سخن می گویند و فارسی ایشان قابل فهم است و حروف به خراسانی نزدیک است (احسن التقاسیم ص ۳۷۸)
۲- گویش مراغی: حمداله مستوفی می نویسد: تومان مراغه چهار شهر است: مراغه، بسوی، خوراقان و لیلان… مردمش سفید چهره می باشند… و زبانشان پهلوی مغربی ست (نزهت القلوب ص ۱۰۷)
۳- همدانی و زنجانی: مقدسی درباره ی گویش این ناحیه تنها دو کلمه واتم watom و واتوا watoa را آورده است (احسن التقاسیم ص ۳۹۸)
شمس قیس رازی یک دو بیتی را در بحث از وزن فهلویات آورده و آن را از زبان “مردم زنگان و همدان” می شمارد (المعجم ص ۱۰۵) حمد اله مستوفی نیز می گوید: زبانشان پهلوی ست (نزهت القلوب ص ۶۷)
۴-خوزی: گویش مردم خوزستان که در روایت حمزه اصفهانی و ابن ندیم نیز از جمله زبان های متداول در ایران ساسانی شمرده شده است. استخری درباره ی گویش این ناحیه می نویسد: عامه ی ایشان به فارسی و عربی سخن می گویند، جز آنکه زبان دیگری دارند که نه عبرانی و نه سُریانی و نه فارسی ست. (مسالک و الممالک ص۹۱) و ظاهرا مرادش گویش ایرانی آن سرزمین است. مقدسی نیز درباره گویش مردم خوزستان نکاتی را ذکر می کند که گویا مربوط به فارسی متداول در آن منطقه است. (احسن التقاسیم ص ۴۱۸)
۵-کُردی: یاقوت قصیده ای ملمع از یک شاعر کُرد به نام انوشیروان بغدادی معروف به شیطان العراق در کتاب خود آورده است (معجم البلدان ج ۱ ص ۱۸۸)
۶- دیلمی: استخری درباره ی این ناحیه می نویسد: زبانشان یکتاست و غیر از فارسی و عربی ست. (مسالک و الممالک ص ۲۰۵) و مقدسی می گوید: زبان ناحیه دیلم متفاوت و دشوار است (احسن التقاسیم ص ۳۶۸)
۷-گیلی یا گیلکی: ظاهرا گویشی جداگانه از دیلمی بوده است. استخری می نویسد: در قسمتی از گیلان تا آنجا که من دریافته ام طایفه ای از ایشان هستند که زبانشان با زبان جیل و دیلم متفاوت است. (مسالک الممالک ص ۲۰۵)
۸- تبری یا مازندرانی: این گویش دارای ادبیات قابل توجهی بوده است. که کتاب مرزبان نامه به گویش تبری تالیف شده بود و از آن زبان به فارسی دری ترجمه شده است. ابن اسفندیار دیوان شعری را به زبان تبری با عنوان نیکی نامه ذکر می کند و آن را اسپهبد مرزبان بن رستم بن شروین مولف مرزبان نامه نسبت می دهد. (تاریخ تبرستان ج ۱ ص ۱۳۷) در قابوس نامه نیز دو بیت به گویش تبری از مولف ثبت است. (قابوس نامه ص ۹۸) ابن اسفندیار از بعضی شاعران این سرزمین که به گویش تبری شعر می گفته اند یاد کرده و نمونه ای از اشعار ایشان را آورده است. در تاریخ رویان اولیاالله آملی نیز ابیاتی از شاعران مازندران به گویش تبری ضبط شده است. (تاریخ رویان ص ۱۶۲)
مقدسی می نویسد که زبان تبرستان به زبان ولایت قومس و جرجان نزدیک است، جز آنکه در آن شتابزدگی هست. (احسن التقاسیم ص ۳۶۸)
۹-گشتافی: درباره ی مردم این ناحیه (قفقاز و میان رودان اَرس و کر) حمداله مستوفی می نویسد: زبانشان پهلوی به جیلانی باز بسته است. (نزهت القلوب ص ۱۰۷)
۱۰- قومس و جرجان (گرگان): مقدسی در ذکر زبان مردم این دو ناحیه می نویسد: زبانشان به هم نزدیک است. می گویند هاده (بده) و هاکن(بکن) و شیرینی در آن است (احسن التقاسیم ص ۳۶۸)
۱۱- رازی: مقدسی درباره اهل اقلیم الجبال می گوید: زبان های گوناگون دارند. اما در ری حرف راء را به کار می برند. می گویند: راده و راکن (احسن التقاسیم ص ۳۶۸) از زبان رازی در جاهای دیگر نیز اطلاعاتی داده اند. شاعری به نام “بندار رازی” اشعاری به زبان مردم این شهر دارد که از آن جمله چند بیتی در المعجم ص ۹۴ و ۱۳۰ ثبت است.
۱۲- رامهرمزی: درباره زبان مردم این ناحیه مقدسی تنها اشاره می کند که زبانی دارند که فهمیده نمی شود. (احسن التقاسیم ص ۴۱۸)
۱۳- فارسی: استخری درباره یکی از سه زبان متداول در استان فارس می نویسد: فارسی زبانی ست که به آن گفتگو می کنند و همه ی مردم فارس آن را می فهمند مگر چند لفظ (مسالک الممالک ص ۱۳۷)
۱۴- پهلوی: استخری درباره ی این ناحیه می نویسد: زبان نوشتن عجم و مجوس با یکدیگر پهلوی بوده که برای دریافتن عامه به تفسیر نیاز بود (مسالک و الممالک ص ۱۳۷) و منظور او همان زبان کتاب بُندهش است.
۱۵- کرمانی: مقدسی می نویسد که زبان مردم این سرزمین قابل فهم است و به خراسانی نزدیک (احسن التقاسیم ص۴۷۱) و استخری می گوید زبان مردم کرمان همان فارسی ست (مسالک و الممالک ص ۱۷۷)
۱۶- مُکری: بنا بر گفته استخری زبان مردمان مُکران فارسی ست (احسن التقاسیم ص ۴۸۲)
۱۷- بلوچی: استخری می گوید: بلوچان و اهل بارز جز فارسی زبان دیگری نیز دارند (مسالک و الممالک ص ۱۶۷)
۱۸- کوچی یا قفصی: طایفه قفص که با بلوچان یکجا بررسی شده است، استخری می گوید: زبانشان به جز فارسی، قفصی است (مسالک و الممالک ص ۱۷۷) و مقدسی می گوید: زبانشان نامفهوم و به سندی شبیه است (احسن التقاسیم ص ۴۷۱)
۱۹- نیشابوری: مقدسی می گوید همان فارسی ست که فصیح و قابل فهم است (احسن القاسیم ص ۳۳۴ و ۳۳۵)
۲۰- بخارایی: استخری می گوید همان سغدی ست با اندکی اختلاف (مسالک و الممالک ص ۳۱۴)
۲۱- مروی: مقدسی می گوید: زبان ایشان سنگین است و با آنکه فارسی ست ولی درازی و کشش در آخر کلمات است (احسن التقاسیم ص ۳۳۴)
۲۲- خوارزمی: استخری می گوید: زبان ایشان یکتاست و در خراسان تنها ایشان بدین گویند هرچند که فارسی باشد (مسالک و الممالک ص ۴۰۳)
۲۳- سمرقندی: مقدسی می نویسد: فارسی هرچند بین کاف و قاف حرفی گویند. (احسن التقاسیم ص ۳۰۴)
۲۴- سغدی: مقدسی می گوید: در ولایت سغد زبانی جداگانه دارند که با زبان های روستای خوارزم نزدیک است (احسن التقاسیم ص ۳۰۴)
۲۵- تخاری و بلخی را مقدسی زیباترین خواند و فارسی می داند (احسن التقاسیم ص ۳۳۵)
۲۶- اصفهانی: اوحدی اصفهانی چند غزل به این گویش دارد که در دیوانش ثبت کرده است. زاکانی نیز سخنانی گفته است (کلیات عبید زاکانی ص ۱۴)
۲۷- آذری: یکی از گویش های ایرانی که تا اواخر قرن دهم هجری در آذربایجان متداول بوده است. ابن حوقل زبان مردم آن سرزمین را فارسی می خواند که مراد آن یکی از گویش های ایرانی است و به تعداد گویش ها نیز اشاره می کند (صوره الارض ترجمه فارسی ص ۹۶). مسعودی (قرن چهارم) پس از آنکه همه ی زبان های ایرانیان را فارسی خوانده به اختلاف گویش ها اشاره کرده و نام گویش آذری را در ردیف پهلوی و دری آورده است. (التنبیه و الاشراف چاپ لیدن ص ۷۸)
۲۸- اردبیلی: ابن بزاز در صفوه الصفا جمله هایی را از زبان شیخ صفی الدین با قید زبان اردبیلی نقل کرده و سپس دو بیتی های متعددی را از شیخ آورده که به احتمال کلی همان گویش اردبیلی ست. این گویش با آذری متداول در تبریز و دیگر شهرها متفاوت است.
آنچه به روشنی در این چند دست نمونه آمده است؛ نشان می دهد که زبان فارسی از دوره پسا میانه تا به امروز در چه نقش هایی فرو رفته است. این نقش ها و ماندگاری برخی از واژه های زبان، به جغرافیای منطقه و دوری از تاخت و تاز پیوندی ناگسستنی دارد. هرچه ناحیه ای از ایران بزرگ، کمتر دچار تازش قرار گرفته باشد، غِنای واژه در آن بیشتر است. در این بین نگهبانی نسل های پیشین و اهمیت دادن به اصالت فرهنگی و ملی، دیگر عامل ماندگاری این زبان کهن است.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه



















Friday, 9 October , 2026