بزرگداشت شیخ صفی‌الدین اردبیلی، تنها گرامیداشتِ یک عارفِ نامدار نیست؛ بلکه پاسداشتِ ریشه‌هایی است که درختِ تنومندِ «ایرانِ مدرن» از آن سیراب شد. برای درکِ جایگاهِ رفیعِ شیخ صفی، باید از پسِ قرن‌ها فترت و خلأِ قدرت عبور کرد و به نقطه‌ای نگریست که صفویه، با تکیه بر میراثِ معنویِ او، مفهومِ «حکومتِ ملی» را پس از هزار سال بازتعریف کرد.

گروه سیاسی/ سردبیر: چهارم مردادماه، در تقویمِ نمادینِ این سرزمین، روزی است که پیوندِ میانِ «عرفان» و «سیاست» را در تاریخ ایران بازخوانی می‌کنیم. بزرگداشت شیخ صفی‌الدین اردبیلی، تنها گرامیداشتِ یک عارفِ نامدار نیست؛ بلکه پاسداشتِ ریشه‌هایی است که درختِ تنومندِ «ایرانِ مدرن» از آن سیراب شد. برای درکِ جایگاهِ رفیعِ شیخ صفی، باید از پسِ قرن‌ها فترت و خلأِ قدرت عبور کرد و به نقطه‌ای نگریست که صفویه، با تکیه بر میراثِ معنویِ او، ققنوس‌وار از میانِ خاکسترهای تجزیه و گسست، برخاست و مفهومِ «حکومتِ ملی» را پس از هزار سال بازتعریف کرد.

پس از فروپاشیِ پادشاهی‌های باستانی و غلبه‌ی خلافت‌های عربی و سپس تاخت‌وتازِ قبایلِ بیابان‌گردِ مغول و تیموری، ایران برای قرن‌ها از داشتنِ یک ساختارِ سیاسیِ واحد، متمرکز و مستقل محروم بود. در این دوره، ایران به ملوک‌الطوایفی‌های پراکنده تبدیل شده بود که هر گوشه‌اش را فرمانی متفاوت اداره می‌کرد. ظهورِ صفویه با اتکا به پایگاهِ اجتماعیِ خانقاهِ شیخ صفی‌الدین، نقطه عطفی بود که این رشته‌هایِ از هم گسیخته را دوباره به هم پیوند زد. شاه اسماعیل اول، نه تنها یک فاتح، که یک معمارِ سیاسی بود که توانست برای نخستین‌بار پس از ساسانیان، دولتی را بر پایه «ایرانیت» در کنار «مذهبِ تشیع» بنیان نهد. او به ایران «مرکزیت» بخشید و این مرکزیت، ضامنِ بقای ملی در برابر طوفان‌های سهمگینِ منطقه‌ای شد.

یکی از جلوه‌های شگفت‌انگیزِ دورانِ صفوی، بازگشتِ پرشور به میراثِ حکمی و حماسیِ ایران است. برخلافِ تصورِ رایج که صفویه را تنها دولتی مذهبی می‌پندارد، شاهانِ صوفی‌منشِ این سلسله، بیشترین ارادت را به «شاهنامه فردوسی» داشتند. شاهنامه، که شناسنامه هویتی ایرانی‌هاست، در این دوران از حاشیه به متنِ دربار آمد. پادشاهان صفوی با ترویجِ نگارگری‌های بی‌نظیر، شاهنامه‌خوانی و تجلیل از فردوسی، پیوندی میان «عرفانِ اسلامی» و «حماسه ملی» برقرار کردند. آن‌ها دریافتند که برای حفظِ ایران، باید هم «روحِ قدسی» (تشیع) را تقویت کرد و هم «جسمِ ملی» (ایران‌دوستی) را ستود. شاهنامه در این روزگار، نه یک کتابِ قصه‌خوانی، بلکه کتابِ «آیینِ کشورداری» بود؛ شاهان صفوی خود را در قامتِ قهرمانانِ حماسی می‌دیدند که مسئولیتِ دفاع از مرزهایِ فکری و خاکیِ ایران را بر عهده دارند. هنرِ صفوی، اعم از معماریِ اصفهان و مکتبِ نقاشیِ تبریز، همگی تبلورِ همین روحِ ایرانی بود که می‌خواست در اوجِ کمال و زیبایی، عظمتِ باستانیِ خود را به رخِ جهان بکشد.

حکومت صفویه در حالی در غربِ ایران شکل گرفت که از یک سو امپراتوریِ عظیمِ عثمانی، با داعیه‌ی خلافتِ جهانِ اسلام، مرزهایِ غربی را تهدید می‌کرد و از دیگر سو، قدرت‌هایِ استعمارگرِ اروپایی و همسایگانِ شرقی در پیِ دست‌اندازی بودند. نبردهایِ دامنه‌دارِ صفویه با عثمانی‌ها – از چالدران تا ایروان – تنها جنگ‌هایِ ارضی نبود؛ بلکه نبردهایِ «تعیینِ مرزهایِ هویتیِ ایران» بود. اگر مقاومتِ شاهانِ صفوی و جان‌فشانی‌هایِ مردم در تبریز و آذربایجان نبود، معلوم نبود که امروز مرزهایِ سیاسیِ ایران تا کجا پس‌روی می‌کرد. صفویه با ایجادِ ارتشی ملی و مدرن، به جهانِ پیرامون ثابت کرد که «ایرانِ یکپارچه» دوباره بازگشته است. این دولت بود که «مفهومِ ایران» را از دایره‌ی مفاهیمِ فرهنگی خارج کرد و به آن «قابِ سیاسی» داد. صفویه ثابت کرد که برای حفظِ کیانِ ملی، گاهی باید شمشیرِ عرفان را نیز برکشید و در برابرِ زیاده‌خواهیِ بیگانگان ایستاد.

 

میراثی برای امروز

بزرگداشت شیخ صفی‌الدین اردبیلی، تنها یک آئینِ تاریخی نیست؛ بلکه تلنگری است برای امروز. ما در دورانی زندگی می‌کنیم که هویتِ ملی بیش از هر زمانِ دیگری در معرضِ تهدیدِ «فراموشی» و «بحرانِ معنا» قرار دارد. صفویه به ما آموخت که ایران تنها با «جغرافیا» تعریف نمی‌شود؛ بلکه ترکیبی است از «اندیشه‌ی والا»، «هنرِ متعالی» و «شجاعتِ مرزبانی». آن‌ها به ما آموختند که می‌توان هم‌زمان هم عارف بود و هم سیاست‌مدار؛ می‌توان هم به میراثِ اسلامی پایبند بود و هم به شکوهِ باستانیِ شاهنامه بالید.

آنچه صفویه برای ما به یادگار گذاشت، نه فقط ابنیه‌هایِ با شکوه و مینیاتورهایِ سحرآمیز، بلکه «اعتمادبه‌نفسِ ملی» بود. آن‌ها به ایرانیانِ بعد از خود ثابت کردند که «فترت» پایان‌ناپذیر نیست و می‌توان با تکیه بر فرهنگِ بومی و وحدتِ ملی، دوباره سر برآورد. شیخ صفی، در آن خانقاهِ ساده در اردبیل، بذری را افشاند که بعدها درختِ تنومندِ ایرانِ مستقل را سایه‌گستر کرد. امروز، در طوفان‌هایِ متلاطمِ ژئوپلیتیک، ما بیش از هر زمانِ دیگری به بازخوانیِ همان مکتبِ صفوی نیازمندیم؛ مکتبی که «ایرانیت» را نه در برابرِ «دیانت»، بلکه در کنارِ آن تعریف کرد تا تمدنی بزرگ، دوباره در پهنه‌ی تاریخ قد علم کند. تاریخ، قاضیِ عادلی است؛ و صفویه، با وجودِ تمامِ فرازها و فرودهایش، برای همیشه به عنوانِ معمارانِ «نظامِ ملیِ نوینِ ایران» در حافظه‌ی جمعیِ این ملت باقی خواهد ماند. گرامیداشتِ این روز، گرامیداشتِ آگاهیِ ملی و ارج نهادن به کسی است که زنجیرِ پیوندِ ما را با شکوهِ گذشته دوباره مستحکم کرد.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه