گروه سیاسی/ سردبیر: حادثه یورش خزرها به ایران از سمت آذربایجان و قتل عام در شهرهای مختلف آن از جمله در اردبیل، صرفاً یک خاطره تاریخی نیست، بلکه درسی است برای دوران معاصر و همین امروز کشور ما که در یک جنگ هیبریدی با قدرتهای بزرگ دنیا قرار دارد. این رویداد نشان میدهد که چگونه ضعف سیاسی و نظامی یک حکومت مرکزی، میتواند دروازهها را به روی تجاوز بیگانگان بگشاید و مردمان را به خاک و خون بکشد.
امروز نیز، در حالی که منطقه بار دیگر شاهد تنشها و درگیریهای جدید است، نگاه به تاریخ و رویارویی با قدرتهای جهانی، اهمیت پیدا میکند. مقاومت مردم اردبیل در برابر خزرها، یادآور روحیه ایثار و ایستادگی است که همواره در طول تاریخ، حافظ این سرزمین بوده است.
مطالعه این وقایع، تلنگری است بر اهمیت انسجام ملی، تقویت مرزها و هوشیاری در برابر قدرتهای منطقهای و جهانی. تاریخ به ما میآموزد که صلح و امنیت پایدار، جز با قدرت درونی، وحدت ملی و درک عمیق از جایگاه استراتژیک کشور در منطقه، حاصل نخواهد شد. یورش خزرها به اردبیل، نمادی است از تلاقی ضعف داخلی و طمع خارجی؛ درسی که نباید فراموش شود.
یورش «خزرها» به آذربایجان در دوران ضعف امویان
در گذر پر فراز و نشیب تاریخ ایران، دوران ضعف خلافت اموی و همزمان، ظهور قدرتهای نوظهور در همسایگی شمالی، عرصهی تازهای از چالشها را برای ایران زمین گشود. تصرف قفقاز و مناطق شمال ارس توسط خلفای عرب، آنان را تا مرزهای قلمرو «خزرها»، کنفدراسیونی قدرتمند از اقوام پیش راند. این برخوردها که در ابتدا غالباً با دفع تجاوزات سالیانه توسط حاکمان محلی قفقاز و آذربایجان، چون جوانشیر و وراز تیرداد، مدیریت میشد، رفتهرفته به سمت رویاروییهای بزرگتر و خونینتر سوق یافت.
آنچه در حدود سال ۱۰۳ هجری قمری (حدود ۷۲۱ میلادی) رخ داد، نقطه عطفی بود؛ خلافت اموی گرفتار آشوبهای داخلی، شورشها و جنگهای خارجی بود و اقتدارش رو به افول نهاده بود. این ضعف، فرصتی طلایی برای خاقان خزر فراهم آورد تا با اتحاد با قپچاقها و بقایای هونها، تهاجمی گسترده را سازمان دهند. این یورش، نه تنها مرزهای شمالی ایران را به لرزه درآورد، بلکه یادگاری تلخ از یک قتل عام هولناک در قلب آذربایجان، یعنی شهر اردبیل، بر جای گذاشت. این رویداد، نه تنها یک واقعهی نظامی، بلکه نمایانگر نبرد تمدنها، مقاومت مردمی و پیامدهای ضعف حاکمیت مرکزی در ایران بود.
از درگیریهای مرزی تا تهاجم سازمانیافته
در طول حکومت امویان، رویارویی با خزرها در مناطق قفقاز امری مکرر بود، اما تا مدتی، توسط سرداران محلی و با استفاده از استحکامات طبیعی و دفاع جانانه، دفع میشد. این حاکمان بومی، با وجود وابستگی اسمی به خلافت، عملاً نقش مدافعان اصلی مرزهای شمالی را ایفا میکردند. اما ضعف فزایندهی خلافت اموی، که از درون با قیامهایی چون شورش زید بن علی و از بیرون با فشارهای خارجی دست و پنجه نرم میکرد، توجه و توان نظامی مرکز را از مناطق دوردست منحرف ساخت.
این تشتت و نارضایتی فزاینده در میان اقوام قفقاز از حکومت اعراب، زمینه را برای یک خیزش بزرگ فراهم کرد. خاقان خزر، که خود از قدرت و گستردگی قلمرو خویش آگاه بود، از این فرصت نهایت استفاده را برد. با اتحاد با قبایل قدرتمند قپچاق و بقایای قبایل هون، نیرویی عظیم گرد آورد. نخستین هدف، تصرف «دربند» بود، پایگاهی استراتژیک در قفقاز. اگرچه خلیفه وقت، یزید بن عبدالملک، توانست در ابتدا خزرها را تا دربند عقب براند، اما این پیروزی موقتی بود.
چند سال بعد، در حدود سال ۱۱۲ هجری قمری (حدود ۷۳۰ میلادی)، «برجیک»، پسر خاقان خزر، بار دیگر حملهای سازمانیافته را آغاز کرد. این بار، مسیر حرکت او نه تنها مرزهای دربند، بلکه قلب آذربایجان را هدف قرار داد. یورش او به «آلانیا» (منطقهای در قفقاز) و سپس حرکت به سمت جنوب، آغازگر یکی از تاریکترین فصول تاریخ منطقه بود.
نبرد اردبیل و قتل عامی که تاریخ فراموش نکرد
نقطه اوج این تهاجم، نبرد سرنوشتساز در نزدیکی شهر «اردبیل» بود. سپاه عرب، که برای مقابله با این موج جدید از حملات سازمانیافته آماده نبود، در این نبرد متحمل شکستی سنگین شد. «جراح حکمی»، یکی از سرداران نامدار عرب که از ماوراءالنهر برای سرکوب خزرها فراخوانده شده بود، در این جنگ کشته شد. مرگ فرمانده، روحیه سپاه عرب را در هم شکست و راه را برای ورود خزرها به اردبیل باز کرد.
ورود سپاه خزر به اردبیل، آغازی بود بر فاجعهای انسانی. برجیک بیگ، که سپاهش ترکیبی بود از خزرها، قپچاقها و شاید بقایای هونها، دستور کشتار وحشیانهای را صادر کرد. او فرمان داد هر مرد و پسری که توانایی حمل سلاح داشت، قتل عام شوند. زنان و کودکان اردبیل نیز از این فاجعه در امان نماندند؛ آنان به بردگی گرفته شده و مورد تجاوز و بیداد قرار گرفتند. این کشتار، نه یک اقدام نظامی، بلکه نمایشی از خشونت عریان و تلاشی برای ارعاب و نابودی هویت مردمی بود که در برابر مهاجمان ایستادگی کرده بودند.
پس از اردبیل، موج ویرانگر خزرها و قپچاقها، سراسر آذربایجان را درنوردید. شهرها و روستاها غارت شدند، مردمان بیدفاع به خاک و خون کشیده شدند و هرآنچه زیر دست و پای آنان قرار میگرفت، ویران میگشت. این تاراج، تنها به آذربایجان محدود نشد؛ سپاه خزر تا دیاربکر و موصل در شمال عراق پیش راند و مسیر پیشروی آنان، جز ویرانی و غارت، هیچ باقی نگذاشت. این رویداد، همانطور که در «تاریخ بلعمی» نیز نقل شده، عمق فاجعه و گسترهی تجاوزات آنان را به تصویر میکشد.
واکنش امویان و بازپسگیری قفقاز
فاجعهی اردبیل و گسترش حملات خزرها، خلیفه اموی، «هشام بن عبدالملک»، را به واکنش واداشت. او که تا آن زمان از شدت ضعف خلافت غافلگیر شده بود، شتابان سرداران خود را فراخواند. در آذربایجان، سپاه اموی با اتکا به مردم محلی که از ظلم خزرها به ستوه آمده بودند، نیروی تازهای یافت. با پیوستن حدود بیست هزار نفر از مردمان «به جان آمدهی آذربایجان» به سپاه اموی، ورق نبرد آغاز به چرخیدن کرد.
نبرد سختی درگرفت و تا سال ۱۱۷ هجری قمری (حدود ۷۳۵ میلادی)، سپاهیان اموی و مردمان آذربایجان توانستند خزرها و قپچاقها را از قفقاز بیرون برانند. نیروهای اموی و آذربایجانی تا «دربند» پیش رفتند و این پایگاه استراتژیک را دوباره تصرف کردند. این پیروزی، گرچه خسارات جبرانناپذیری به منطقه وارد کرده بود، اما توانست جلوی پیشروی بیشتر خزرها را بگیرد و بخشی از مرزهای شمالی ایران را از خطر نجات دهد.
این رویداد تاریخی، پیامدهای عمیقی داشت. از یک سو، نشان داد که در دوران ضعف حکومت مرکزی، اتکا به توان مردمی و مقاومت محلی، کلید بقا است. از سوی دیگر، بر اهمیت قفقاز به عنوان یک منطقه استراتژیک و حساس در تاریخ ایران و درگیری قدرتها تأکید کرد.
منابع:
1- تاریخ بلعمی، (جلد ۲)؛ به تصحیح محمد روشن، انتشارات سرچشمه، تهران، ۱۳۸۷ (یا چاپهای دیگر).
2- تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک)؛ محمد بن جریر طبری، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
3- الکامل فی التاریخ؛ عزالدین ابن اثیر، بیروت: دارالکتب العلمیه.
4- فتوح البلدان؛ احمد بن یحیی بلاذری، ترجمه محمد توکل، تهران: نشر نقره.
5- پژوهشهای تاریخی درباره تاریخ آذربایجان و قفقاز در صدر اسلام (به صورت کلی، به مقالات و کتب پژوهشگران معاصر در این زمینه میتوان ارجاع داد)
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه



















Friday, 9 October , 2026