هویت ملی ایرانی، شالوده‌ای بس کهن دارد. این شالوده، نه از یک واقعه، انقلاب یا قرارداد تاریخی، که از تجربه‌ی چند هزارساله‌ی هم‌زیستی، تمدن‌سازی و تعامل اقوام و فرهنگ‌های گوناگون برخاسته است.

گروه سیاسی/ سردبیر: هویت ملی ایرانی، برخلاف بسیاری از کشورهای جهان که فراورده‌های متأخرِ عصر مدرن و محصولِ مرزکشی‌های سیاسی سده‌های اخیرند، شالوده‌ای بس کهن دارد. این شالوده، نه از یک واقعه، انقلاب یا قرارداد تاریخی، که از تجربه‌ی چند هزارساله‌ی هم‌زیستی، تمدن‌سازی و تعامل اقوام و فرهنگ‌های گوناگون برخاسته است. در همین جاست که تفاوت بنیادین ایران با «ملت‌های مدرن» عیان می‌شود. و آن این که ایران به‌جای اینکه از بیرون و بر اساس یک منافعِ لحظه‌ای ساخته شود، از درون و بر پایه‌ی یک روح مشترکِ تاریخی شکل گرفته است.

نکته‌ی محوری در این هویت، نسبتِ آن با کثرت‌هاست. ایران در طول تاریخ نه نفی‌کننده‌ی تفاوت‌های درونی خود، بلکه نگه‌دارنده و هم‌زمان سامان‌دهنده‌ی آن‌ها بوده است. زیرمجموعه‌های متنوعِ زبانی، فرهنگی، مذهبی و جغرافیایی، هرگز به‌مثابه اجزای بیگانه یا حذف‌شدنی دیده نشده‌اند؛ بلکه همچون اجزایی نسبت به یک کل، جزئیت خود را حفظ کرده و هم‌زمان در کلیتِ ملی به مرتبه‌ای بالاتر از هویت ارتقا یافته‌اند. این یعنی همان «وحدت در کثرت» که رمز ماندگاری تمدن ایرانی در برابر موج‌های پی‌درپیِ مهاجرت، تهاجم و تحول تاریخی است.

 

وحدتی درهم‌بافته؛ نه تجمعی شکننده از اقوام بیگانه

برای درک این وحدت پیچیده، باید از تصورات ساده‌انگارانه فراتر رفت. ایرانِ مدرن وحدتی است که در دل خود، کثرت‌های اجتماعیِ درهم‌بافته‌ای مانند ترکیب‌هایی از علایق فردی، هویت‌های مدنی-شهری، تفاوت‌های ناحیه‌ای، تنوع مذهبی، آداب و رسوم فرهنگیِ محلی، زبان‌ها و گویش‌های بومی و بسیاری اجزای غیرسیاسی دیگر را جای داده است. این کثرت‌ها در کنار هم در هم تنیده شده‌اند و در درون یک هویت سیاسی-فرهنگی واحد با نام هویت ملی ادغام گشته‌اند.

برای دریافتِ عمق این مفهوم، به قیاسی شیمیایی می‌توان توسل جست؛ ترکیب دو عنصر کلُر و سدیم. هر یک از این دو، به‌تنهایی مادّه‌ای مضر و نابه‌کار برای بدن انسان است؛ اما از امتزاج آن‌ها مادّه‌ای پدید می‌آید که زندگی بدون آن ممکن نیست؛ یعنی نمک خوراکی. و این‌جا نکته‌ی ظریف ماجرا این است که نمک طعام را هرگز نمی‌توان از رهگذر تجزیه‌ی اجزاء منفردِ آن شناخت. ویژگی‌های کلُر یا سدیم هیچ‌گاه توضیح‌دهنده‌ی خاصیتِ حیات‌بخش نمک نیستند. هویت ملی ایرانی نیز دقیقاً چنین است! وحدتی که درون خود کثرت‌ها و تنوعات را دارد، اما هم‌زمان روحی استعلایی است که شناختِ آن از رهگذرِ تفکیکِ اجزاء درهم‌تنیده‌اش ممکن نیست. هر کس بخواهد با بریدن و تجزیه، این کل را بشناسد، در اصل، درست همان چیزِ ارزشمندی را از دست داده که به‌دنبال شناختش بود.

 

تفکیک کاذب؛ تلاشی برای انکار کلیتِ ملی

در دهه‌های اخیر، روایت‌هایی پراکنده شده‌اند که می‌خواهند ایران را نه ملتی از شهروندان، بلکه «جامعه‌ای متشکل از اقوام» یا کشوری «کثیرالقوم» جلوه دهند؛ یعنی تجمعی ظاهراً طبیعی از چند واحد قومیِ مستقل که، جز پیوندی سطحی، هیچ پیوند استواری آن‌ها را به هم نمی‌پیوندد. این روایت، درواقع، چیزی نیست جز بیانِ امروزی‌شده‌ی اصطلاحِ «کثیرالمله» در گفتار احزاب مارکسیستیِ سده‌ی گذشته؛ همان نگاهی که می‌خواست کلیتِ ملی را به مسئله‌ای صرفاً قومی و طبقاتی فروبکاهد.

این‌گونه تفکیک‌ها که خواسته یا ناخواسته در پی تجزیه‌ی کلیتی واحد و استعلایافته هستند، سه آسیب بنیادین دارند:

نخست، نادیده‌گرفتنِ واقعیتِ تاریخیِ هم‌زیستی که قرن‌هاست اجزای گوناگون را در عین حفظ پاره‌ای ویژگی‌های محلی، در مدنیت، فرهنگ و هویت ایرانی ادغام کرده است.

دوم، فروکاستنِ هویتِ غنیِ یک ملت به یک شاخصِ ساده‌ی زبانی یا قومی است؛ در حالی که تفاوتِ یک لهجه یا گویش، هرگز نمی‌تواند بر مشترکاتِ نیرومندِ جمعی سایه بیندازد.

و سوم، ناشیگریِ روش‌شناختیِ آن است که تجزیه‌ی کل به اجزاء، دقیقاً راهی است که به‌جای شناخت، به نابودیِ موضوعِ شناخت می‌انجامد.

برای آزمون این ادعا کافی است به نزدیکی و اشتراک فرهنگیِ یک کرمانشاهی یا سنندجی با یک اصفهانی، خراسانی، اهوازی یا اردبیلی بنگریم و آن را با تفاوتِ هر یک از این‌ها با یک شهروندِ کُردِ سوری مقایسه کنیم؛ آن گاه به‌روشنی در می‌یابیم که اشتراکاتِ درونیِ ایرانیان، از مرزِ زبان و لهجه فراتر رفته و در لایه‌های عمیق‌تری از ارزش‌ها، نگرش‌ها، آداب، ادبیات و احساسِ تعلقِ ملی ریشه دوانده است. ایرانِ امروز، ادامه‌ی همان ایده‌ی کهنِ وحدتِ کثرت‌هاست؛ ایده‌ای که هر بار دشمنانِ آن در پی تجزیه برآمده‌اند، با قدرتِ تاریخ و هم‌زیستی، آن‌ها را به پس‌زمینه رانده است.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه