گروه سیاس/ سردبیر: در سپهرِ سیاسیِ ایران، تنوعِ اقوام و خردهفرهنگها همواره به عنوانِ موزائیکی زیبا از هویتِ ملی و نقطهیِ قوتی برایِ انسجامِ درونی تلقی شده است. اما در سالهایِ اخیر، شاهدِ ظهورِ رویکردی نگرانکننده از سویِ برخی جریاناتِ سیاسی و برخی رسانهها هستیم که به جایِ تکریمِ این تنوع، در پیِ استحاله و تبدیلِ آن به محملی برایِ اعتراضهایِ ساختارشکنانه هستند. تلاشِ برخی برایِ تبدیلِ «حقوقِ شهروندی» به «مطالباتِ قومی»، ورود به عرصهای است که نه تنها منافعِ ملی را تأمین نمیکند، بلکه کیان و یکپارچگیِ سرزمینیِ نظامِ جمهوریِ اسلامی را در معرضِ مخاطراتی جدی قرار میدهد.
این رفتارهایِ سیاسی که بیشتر از سرِ ناآگاهی و گاه عامدانه در دستورِ کار قرار میگیرد، در واقع قربانی کردنِ امنیتِ پایدارِ کشور در پایِ منافعِ کوتاهمدتِ قومی است. جریاناتی که برایِ جلب و جذبِ آرایِ منطقهای، بیمهابا به آتشِ مطالباتِ قومی میدمند، در حالِ بازی با لبهیِ تیغی هستند که زخمِ آن به سادگی التیام نمییابد. این سیاستبازان با القایِ مفاهیمی چون «بیعدالتیِ سیستماتیک»، «مهجوریِ سیاسی» و «تبعیضِ قومی»، در تلاشند تا انرژیِ روانیِ ناشی از مطالباتِ صنفی یا اجتماعی را به سمتِ خشونت و تخاصم هدایت کنند.
تحلیلِ دقیقِ اقداماتِ این گروهها در مناطقی نظیرِ کردستان، بلوچستان، مناطقِ عربنشینِ جنوب، آذربایجان و… نشان میدهد که هدف، صرفاً رسیدگی به مشکلاتِ توسعهای نیست. بلکه نوعی مهندسیِ معکوس برایِ «مستعد ساختنِ هر محملی برایِ اعتراض» در جریان است. آنها میکوشند خصلتِ اعتراضهایِ سیاسی و اجتماعی را حاد کرده و با سرعت بخشیدن به روندِ فراگیرسازیِ آن، وضعیتِ «بیقاعدگی» و «بیهنجاری» ایجاد کنند. در این فضایِ غبارآلود، پیکرهیِ اجتماعی دیگر قادر نیست بر اساسِ «نظامِ قواعدِ مشترک» با یکدیگر ارتباط برقرار کند. و هنگامی که مرزهایِ گفتگو فرو بریزد و جامعه به دستههایِ متخاصم تقسیم شود، نظمِ اجتماعی از هم پاشیده و زمینهای برایِ مداخلهیِ بیگانگان فراهم میگردد.
نکتهیِ ظریف و در عینِ حال خطرناک، تلاش برایِ ایجادِ «شکافهایِ تخاصمی» است. این رسانهها و «سیاست بازان» دریافتهاند که اگر بتوانند هویتِ قومی را در تقابلِ با هویتِ ملی تعریف کنند، آنگاه میتوانند از این «دوقطبیسازی» به عنوانِ اهرمی برایِ پیشبردِ منافعِ گروهیِ خود استفاده کنند. در این مدل، قومیتها نه به عنوانِ بخشی از خانوادهیِ بزرگِ ایران، بلکه به عنوانِ بلوکهایِ متخاصمِ سیاسی – فرهنگی بازتعریف میشوند که گویا برایِ بقایِ خود ناچار به مبارزه با مرکز یا سایرِ اقوام هستند. این تاکتیک، بازی در زمینی است که بازندهیِ اصلیِ آن، ملتِ ایران و برندهیِ آن، دشمنانِ یکپارچگیِ سرزمینی هستند.
القایِ حسِ تبعیض و محرومیت، اگرچه در بسیاری از نقاطِ کشور نیازمندِ نگاهِ اصلاحگرایانه و عدالتمحورِ دولتهاست، اما زمانی که به ابزاری برایِ تهییجِ قومی تبدیل میشود، خصلتِ اصلاحیِ خود را از دست داده و به «بمبِ ساعتی» علیه امنیتِ ملی بدل میگردد. جریاناتِ سیاسیِ مسئولیتشناس باید بدانند که حقوقِ شهروندی در سایهیِ «قانونِ اساسی» و «حاکمیتِ ملی» قابلِ پیگیری است؛ نه از طریقِ ایجادِ گسلهایِ قومی و هویتی که در نهایت به تضعیفِ بنیانهایِ توسعهیِ پایدار میانجامد.
در نهایت، باید بر این واقعیتِ تاریخی تأکید کرد که ایران، حاصلِ همافزاییِ اقوامِ مختلف در طولِ هزاران سال است. آنان که بازی با مقولهیِ قومیتها را به عنوانِ ابزاری برایِ کسبِ قدرت برگزیدهاند، در حقیقت تیشه به ریشهیِ درختی میزنند که سایهاش پناهگاهِ همهیِ ماست. هر جریانی که به ایرانیِ یکپارچه نمیاندیشد و با ادبیاتِ تفرقهافکن، دیوارِ میانِ اقوامِ ایرانی را بلندتر میکند، در واقع در حالِ خدمت به نقشههایی است که هدفِ نهاییِ آنها، فروپاشیِ شیرازهیِ نظامِ اجتماعی و امنیتِ ملی ماست! چه آگاهانه این رفتار را پیگیری کند و چه ناآگاهانه!
راهِ حلِ مشکلاتِ مناطقِ مختلف، نه در ایجادِ شکافهایِ تخاصمی، بلکه در تقویتِ گفتگو، توسعهیِ متوازنِ عدالتِ اجتماعی و پاسداشتِ حقوقِ شهروندیِ همهیِ ایرانیان در چارچوبِ همبستگیِ ملی نهفته است. هوشیاریِ در برابرِ این سناریوهایِ تفرقهافکن، امروز بیش از هر زمانِ دیگری، وظیفهیِ جریاناتِ سیاسیِ متعهد و آحادِ ملت است.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه



















Friday, 9 October , 2026