زبان مادری، تنها ابزار ارتباط نیست؛ بلکه ظرفی است که جهان‌بینی یک قوم در آن ریخته شده است و صیانت از این میراث، مسئولیتی دوجانبه است. در این ارتباط گفتگویی صمیمی اما جدی میان سه دانشجو از دانشگاه‌های تبریز و سردبیر را می‌خوانیم که در یک کافه در تبریز گرد هم آمده‌اند تا درباره‌ی ابعاد قانونی و آموزشی زبان مادری در ایران به بحث بنشینند.

گروه سیاسی/ سردبیر: بیست و یکم فوریه، توسط یونسکو به عنوان «روز جهانی زبان مادری» نام‌گذاری شده است. تاریخچه این روز به سال ۱۹۵۲ بازمی‌گردد؛ زمانی که دانشجویان دانشگاه‌های داکا در بنگلادش (پاکستان شرقی آن زمان) برای به‌رسمیت‌شناختن زبان «بنگالی» به عنوان دومین زبان رسمی کشور، دست به تظاهرات زدند که با مداخله پلیس به خاک و خون کشیده شد. این فداکاری تاریخی سبب شد تا جهان به اهمیت زبان مادری به عنوان بنیادی‌ترین رکن هویت انسانی پی ببرد.

زبان مادری، تنها ابزار ارتباط نیست؛ بلکه ظرفی است که فرهنگ، تاریخ، ضرب‌المثل‌ها و جهان‌بینی یک قوم در آن ریخته شده است. صیانت از این میراث، مسئولیتی دوجانبه است؛ از یک سو دولت‌ها وظیفه دارند با بسترسازی قانونی و آموزشی، از مرگ زبان‌ها و یکسان‌سازی اجباری جلوگیری کنند و از سوی دیگر، سازمان‌های مردم‌نهاد (NGOها) و خانواده‌ها موظف‌اند با تولید محتوا و ترویج استفاده از زبان محلی، از استحاله فرهنگی جلوگیری کنند. در ایران، این موضوع همواره با حساسیت‌ها و نگاه‌های متفاوتی همراه بوده است.

در ادامه، گفتگویی صمیمی اما جدی میان سه دانشجو از دانشگاه‌های تبریز و سردبیر را می‌خوانیم که در یک کافه در تبریز گرد هم آمده‌اند تا درباره‌ی ابعاد قانونی و آموزشی زبان مادری در ایران به بحث بنشینند. حاضرین در این گفتگوی نسبتاً طولانی عبارتند از: سردبیر روزنامه (دکترای جغرافیای سیاسی از دانشگاه تربیت معلم تهران و روزنامه‌نگار به عنوان مجری بحث)؛ آیدین (دانشجوی دکترای ادبیات و زبان فارسی در دانشگاه تبریز)؛ سولماز (دانشجوی حقوق دانشگاه آزاد تبریز) و نیما (دانشجوی مهندسی دانشگاه صنعتی سهند)

توضیح این که به عنوان مجری بحث، تلاش کردم تا جایی که حق مطلب ضایع نشده، گفتگو به صورت مجادله پیش برود!

 

روز جهانی زبان مادری بهانه‌ای است برای بازخوانی حقوق فرهنگی‌

سردبیر: عصر همگی بخیر. خوشحالم که در این فضای آرام، فرصتی فراهم شد تا دور از جنجال‌های سیاسی، درباره موضوعی صحبت کنیم که با روح و عاطفه مردم ما گره خورده است. روز جهانی زبان مادری بهانه‌ای است برای بازخوانی حقوق فرهنگیِ اقوام مختلف ایرانی. آیدین جان، تو همیشه در این مورد دغدغه‌های تندی داری، بحث را با تو شروع کنیم.

آیدین: ببینید، به نظر من صحبت از «روز جهانی» بدون تغییر در ساختار آموزشی، یک شوخی تلخ است. زبان مادری برای ما آذربایجانی‌ها، مثل هوا برای نفس کشیدن است. من معتقدم سیستم آموزشی ایران باید کاملاً دگرگون شود. ما نباید فقط «زبان مادری» را یاد بگیریم، ما باید «به زبان مادری» درس بخوانیم. یعنی ریاضی، فیزیک و شیمی هم باید به ترکی باشد. هر چیزی جز این، سرکوب سیستماتیک هویت ماست. دولت موظف است تمام کتاب‌های درسی را ترجمه کند و معلمان فقط به زبان محلی تدریس کنند.

 

سولماز: (وارد بحث می‌شود) آیدین، به عنوان یک دانشجوی زبان و ادبیات فارسی فکر نمی‌کنی این نگاه کمی رادیکال و آسیب‌زا باشد؟ ما در یک کشور واحد زندگی می‌کنیم. اگر پیوند زبان رسمی (فارسی) را از آموزش حذف کنیم، چطور می‌خواهیم در سطح ملی با هم ارتباط برقرار کنیم؟

 

نیما: من هم با سولماز موافقم. به عنوان یک مهندس، به کاربرد نگاه می‌کنم. اگر من فیزیک را به ترکی بخوانم، فردا در محیط کاری در تهران یا شیراز چطور باید با همکارانم تبادل نظر فنی کنم؟ یا اصلا برای کنکور و مقالات علمی چه بلایی سر ما می‌آید؟

 

آیدین: این‌ها بهانه‌ی سیستم برای یکسان‌سازی است! وقتی کودک من از شش سالگی مجبور است زبانی را بخواند که در خانه با آن صحبت نکرده، دچار ترومای روحی می‌شود. حق تحصیل به زبان مادری یک حق بشری است که در ایران نادیده گرفته شده است.

 

سردبیر: (با لبخند و آرامش) خب، اجازه بدهید من به عنوان کسی که سال‌ها روی این مسئله کار کرده و با اساتید زیادی در این خصوص گفتگو و بحث کرده‌ام، کمی فضا را روشن کنم. آیدین جان، تو از نادیده گرفته شدن حق حرف زدی، اما واقعیت حقوقی چیز دیگری می‌گوید. ما در ایران یکی از مترقی‌ترین قوانین در این حوزه به نام اصل ۱۵ قانون اساسی را داریم. و این اصل صراحتاً می‌گوید: «زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است… ولی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آن‌ها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.»

ببینید دوستان، من معتقدم اصل ۱۵ نه تنها سرکوبگر نیست، بلکه در منطقه و حتی جهان کم‌نظیر است. شما نگاهی به همسایگان ما بیندازید. در ترکیه، تا همین چند سال پیش حتی تکلم به زبان کردی در اماکن عمومی جرم بود و هنوز هم چیزی به نام رسانه دولتی به زبان اقلیت‌ها یا آموزش آن‌ها با این سعه‌صدر وجود ندارد. در بسیاری از کشورهای اروپایی که ادعای دموکراسی دارند، اقلیت‌ها برای داشتن یک شبکه تلویزیونی به زبان خودشان سال‌ها می‌جنگند. اما در ایران، ما شبکه‌های استانی داریم که ۲۴ ساعته به زبان‌های محلی برنامه پخش می‌کنند. روزنامه‌های ما، کتب ادبی ما و خبرگزاری‌های ما به راحتی به زبان‌های محلی فعالیت می‌کنند.

 

آیدین: اما آقای دکتر، این اصل در بخش آموزشی اجرا نمی‌شود! و فقط روی کاغذ است.

 

سردبیر: اجازه بده دقیق‌تر بگویم. من معتقدم بخش بزرگی از اصل ۱۵ نه تنها اجرا شده، بلکه فراتر از آن هم رفته‌ایم. ما الان در دانشگاه تبریز کرسی زبان و ادبیات ترکی آذری داریم. دانشجو جذب می‌شود، کتاب چاپ می‌شود و پژوهش صورت می‌گیرد. اما آن بخشی که تو به آن نقد داری، یعنی «تدریس ادبیات محلی در مدارس»، بله، این بخش مغفول مانده است.

اما دقت کن! قانون می‌گوید «تدریس ادبیات محلی»، نه «تدریس به زبان محلی». تفاوت این دو از زمین تا آسمان است. تدریس به زبان مادری (آن‌طور که تو می‌گویی) می‌تواند منجر به گسست ملی و ضعف علمی دانش‌آموز در فضای رقابتی کشور شود. اما تدریس ادبیات مادری، یعنی کودک ما در کنار فارسی، با شهریار و نباتی و فضولی هم به صورت آکادمیک آشنا شود. این همان بخشی است که دولت باید با حمایت، یعنی چاپ کتب درسی استاندارد و تربیت دبیران متخصص، آن را عملیاتی کند.

 

سولماز: جناب ربانی، نکته جالبی گفتید. پس شما معتقدید مانع اصلی قانون نیست، بلکه سازوکار اجرایی است؟

 

سردبیر: دقیقاً. دولت باید آستین بالا بزند. ان‌جی‌اوهای فرهنگی باید به جای بیانیه‌های سیاسی، محتوای آموزشی تولید کنند. ما نیاز داریم که آموزش و پرورش بپذیرد که گنجاندن دو واحد «ادبیات محلی» در برنامه درسی، نه تنها تهدید نیست، بلکه باعث می‌شود دانش‌آموز با اعتماد به نفس بیشتری زبان فارسی را هم به عنوان زبان میانجی یاد بگیرد. ایران یک فرش رنگارنگ است؛ اگر یکی از این رنگ‌ها را تخریب کنیم، کل فرش بی‌ارزش می‌شود.

 

نیما: من فکر می‌کنم این نگاه خیلی منطقی‌تر است. یعنی ما هم اصالت خودمان را حفظ می‌کنیم، هم از دنیای علم و ارتباطات ملی عقب نمی‌مانیم. آیدین، تو واقعاً فکر می‌کنی اگر دولت بیاید و معلمان متخصص برای تدریس اشعار و دستور زبان ترکی در مدارس بگذارد، باز هم احساس سرکوب می‌کنی؟

 

آیدین: (کمی آرام‌تر شده ولی هنوز قانع نیست) اگر واقعاً اجرا شود و فقط یک حرکت نمایشی نباشد، قدم بزرگی است. اما من معتقدم زبان مادری نباید در حاشیه باشد.

 

سردبیر: در حاشیه نیست آیدین جان. زبان مادری در «متنِ» زندگی ماست. همین حالا ما در این کافه به چه زبانی حرف می‌زنیم؟ ترکی. روزنامه‌هایی که روی آن میز است را ببین؛ بسیاری از اشعار و یادداشت‌هایشان ترکی است. این یعنی فضای حیاتی زبان فراهم است.

ببینید، در جهان امروز، بسیاری از زبان‌ها به دلیل قدرت رسانه‌ای انگلیسی یا زبان‌های رسمی در حال نابودی هستند. اما در ایران، به دلیل پیوند عمیق آذربایجان با بدنه حاکمیت و تاریخ ایران، این زبان همیشه پویا مانده است. ما هیچ‌وقت مثل اقلیت‌ها در برخی کشورهای غربی، مجبور نبودیم زبانمان را پنهان کنیم. برعکس، بزرگترین شاعران پارسی‌گوی ما از همین خاک برخاسته‌اند و همزمان به زبان مادری‌شان هم شاهکار خلق کرده‌اند.

مسئولیت ما امروز این است که از دولت مطالبه کنیم تا آن بخش «تدریس ادبیات» در اصل ۱۵ را با کیفیت بالا اجرا کند. معلمان باید آموزش ببینند تا به جای نگاه قومیتی، نگاه فرهنگی و ادبی را به دانش‌آموز منتقل کنند. اگر دولت کتاب استاندارد چاپ کند، دیگر راه برای کتاب‌های غیررسمی و گاهی تفرقه‌افکن که از خارج مرزها القا می‌شود، بسته خواهد شد.

 

سولماز: پس شما نقش دولت را در «استانداردسازی» آموزش زبان مادری حیاتی می‌دانید.

 

سردبیر: بله. وقتی دولت حمایت نکند، فضا برای کسانی باز می‌شود که می‌خواهند از احساسات پاک جوانانی مثل آیدین سوءاستفاده کنند. صیانت از زبان مادری باید یک پروژه ملی باشد، نه یک حرکت تقابلی. ما باید به کودکانمان بیاموزیم که زبان مادری آن‌ها «ثروت» آن‌هاست و زبان فارسی «سرمایه ملی» و پیونددهنده آن‌ها به این خاک بزرگ.

 

نیما: جالب بود. من هیچ‌وقت از این زاویه به اصل ۱۵ نگاه نکرده بودم. همیشه فکر می‌کردم این یک موضوع بن‌بست است، اما انگار راهکار در خودِ قانون اساسی نهفته است.

 

سردبیر: دقیقاً همین‌طور است. ایران ما به قدری بزرگ و با ریشه است که هیچ زبان و قومیتی در آن احساس حقارت نمی‌کند، مگر اینکه خودمان با تندروی یا بی‌توجهی، این تعادل را به هم بزنیم. بیایید به جای شعارهای تند، به دنبال اجرای کامل و دقیق همان قانونی باشیم که خون‌بهای انقلاب و میثاق ملی ماست.

 

کالبدشکافی حقوقی و بن‌بست‌های جهانی

سردبیر: آیدین جان، تو در صحبت‌هایت به «حقوق بشر» اشاره کردی. جالب است بدانی که در اسناد بین‌المللی مثل «اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‌های ملی، مذهبی و زبانی»، بر حفظ هویت تاکید شده، اما هیچ‌کجا دولت‌ها را ملزم نکرده‌اند که ساختار زبان رسمی و ملی خود را به نفع زبان‌های محلی منحل کنند. اتفاقاً اصل ۱۵ ما، پاسخی هوشمندانه به این تعادل است.

 

سولماز: جناب ربانی، من در کلاس‌های حقوق تطبیقی مطالعه می‌کردم که حتی در کشورهایی مثل فرانسه، که مهد دموکراسی شناخته می‌شود، سیاست «یک‌زبانی» بسیار سخت‌گیرانه‌ای حاکم است. آن‌ها حتی از واژه‌ی «اقلیت» در متون قانونی‌شان فرار می‌کنند تا مبادا یکپارچگی زبان فرانسوی به خطر بیفتد.

 

سردبیر: دقیقاً همین‌طور است. فرانسه نمونه‌ی بارز کشوری است که برای حفظ «جمهوریت»، تمام زبان‌های محلی مثل باسکی یا برتون را به حاشیه رانده است. حالا این را مقایسه کنید با وضعیت ما. در ایران، ما نه تنها منکر وجود تنوع زبانی نیستیم، بلکه قانون اساسی‌مان برای آن «حق» قائل شده است.

آیدین، تو می‌گویی تدریس به زبان مادری؛ اما آیا می‌دانی در ترکیه، طبق ماده ۴۲ قانون اساسی آن‌ها، هیچ زبانی به جز ترکی نباید به عنوان زبان مادری به شهروندان در موسسات آموزشی تدریس شود؟ یعنی آن‌ها حتی اجازه نمی‌دهند ادبیات کردی یا عربی به عنوان یک واحد درسی گنجانده شود. اما در ایران، قانون اساسی ما راه را باز گذاشته است. مشکل ما «قانون» نیست، «اجرا» است. ما نباید به خاطر ضعف در اجرا، به اصلِ قانون و وحدت ملی حمله کنیم.

 

آیدین: حرف شما در مورد ترکیه درست است، اما چرا ما باید خودمان را با بدتر از خودمان مقایسه کنیم؟ چرا با کشورهایی مثل سوئیس مقایسه نمی‌کنیم که چند زبان رسمی دارد؟

 

سردبیر: مقایسه ایران با سوئیس، یک خطای بزرگِ ژئوپلیتیک است. سوئیس یک «کنفدراسیون» است که از تجمع چند کانتونِ مستقل شکل گرفته، اما ایران یک «دولت-ملت» با سابقه‌ی چند هزار ساله است که همواره یک مرکزیتِ فرهنگی و سیاسی داشته است. زبان فارسی در ایران، زبانِ یک قوم خاص نیست؛ بلکه زبانِ میانجی و محصولِ مشترکِ تمام اقوام ایرانی، از جمله خودِ آذربایجانی‌هاست. فراموش نکن که بزرگترین دستورنویسان زبان فارسی و بزرگترین پاسداران این زبان، مردان و زنانی از منطقه‌ی آذربایجان بوده‌اند.

 

نیما: جناب دکتر، یک سوالی برای من پیش آمد. شما فرمودید که بخش مغفول مانده، «تدریس ادبیات محلی» است. چرا دولت‌ها در این ۴۷ سال در این مورد کوتاهی کرده‌اند؟ آیا ترس امنیتی وجود دارد؟

 

سردبیر: سوال کلیدی و مهمی پرسیدی نیما. بخشی از این موضوع بله، به نگاه‌های امنیتی بازمی‌گردد. وقتی برخی جریانات افراطی، موضوع زبان را به جای یک «فرصت فرهنگی»، به یک «تهدید سیاسی» و ابزاری برای تجزیه‌طلبی تبدیل می‌کنند، ناخودآگاه سیستم آموزشی هم گارد می‌گیرد.

اما بخش دیگر، به دلیل فقدان زیرساخت است. تدریس ادبیات ترکی در مدارس، نیازمند کتب استاندارد است. ادبیاتی که در آن، بر پیوندهای تاریخی آذربایجان با ایران تاکید شود، نه ادبیاتی که بذر کینه نسبت به زبان فارسی بکارد. اگر ما بتوانیم کتابی تدوین کنیم که زیبایی‌های «شهریار» و «خاقانی» و «نظامی» را آموزش دهد، هیچ نگاه امنیتی نمی‌تواند مانع آن شود. اینجاست که می‌گویم دولت باید حمایت کند؛ یعنی بودجه بگذارد تا اساتید دانشگاه تبریز نشست برپا کنند و محتوای آموزشی بنویسند.

 

سولماز: یعنی شما معتقدید که اجرای این بخش از اصل ۱۵، در واقع می‌تواند امنیت ملی را تقویت کند؟

 

سردبیر: صد در صد! وقتی دانش‌آموزِ ما در مدرسه ببیند که هویت و زبانش محترم شمرده می‌شود و به صورت علمی آموزش می‌بیند، دیگر جذب رسانه‌های بیگانه‌ای نمی‌شود که می‌خواهند او را نسبت به وطنش بدبین کنند. «احساسِ تبعیض»، خطرناک‌تر از خودِ تبعیض است. اجرای اصل ۱۵، این احساس را از بین می‌برد.

 

آیدین: (با تامل) خب، اگر این‌طور باشد که شما می‌گویید، یعنی ما می‌توانیم هم ترکِ غیور باشیم و هم ایرانیِ وفادار. اما تکلیفِ واژگانِ وارداتی چه می‌شود؟ من دوست دارم زبانم خالص باشد.

 

سردبیر: (با لبخند) آیدین جان، چیزی به نام «زبان خالص» در هیچ کجای دنیا وجود ندارد. زبان‌ها مثل موجودات زنده در حال بده‌بستان هستند. همین ترکی که ما در تبریز صحبت می‌کنیم، پر است از واژگان فارسی و عربی، و همین فارسی هم پر است از واژگان ترکی. این زیباییِ تاریخ ماست. اصرار بر «خالص‌سازی» زبان، یک حرکتِ نژادپرستانه و غیرعلمی است که در نهایت به زبان ضربه می‌زند.

ببین، ما در ایران رسانه‌های محلی داریم، شبکه استانی داریم، چاپ کتاب داریم. این‌ها در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته هم برای اقلیت‌ها آرزوست. مسئولیت ان‌جی‌اوها اینجاست که به جای حرکت‌های تند، بیایند و روی «غنای محتوایی» کار کنند. چند تا ان‌جی‌او در تبریز داریم که برای کودکان داستان‌های ترکیِ باکیفیت چاپ کنند؟ ما نباید همه‌چیز را از دولت بخواهیم، هرچند وظیفه دولت در آموزش رسمی غیرقابل انکار است.

 

نیما: من فکر می‌کنم این گفتگو به من یاد داد که «حقوق فرهنگی» نباید به «جنگ فرهنگی» تبدیل شود. جناب سردبیر، به عنوان کارشناس، آینده‌ی این بحث را چطور می‌بینید؟

 

سردبیر: من خوشبین هستم. امروز در بدنه کارشناسی کشور، این اجماع در حال شکل‌گیری است که تنوع زبانی نه یک تهدید، بلکه یک «فرصت» برای دیپلماسی فرهنگی است. ما ۱۶ استان مرزی داریم. اگر زبان‌های مادری این استان‌ها را تقویت کنیم، آن‌ها می‌توانند بهترین سفیران فرهنگی ما با کشورهای همسایه باشند.

تبریز همواره پیشرو بوده است؛ چه در مشروطه، چه در انقلاب و چه در دفاع از مرزها. امروز هم تبریز می‌تواند پیشرو در ارائه «الگوی ایرانیِ همزیستی زبان‌ها» باشد. الگویی که در آن، زبان فارسی مثل ریشه و تنه است و زبان‌های محلی شاخه‌های این درختِ کهن!

 

آیدین: ممنونم جناب دکتر. شاید من کمی در کلماتم تندی کردم، اما واقعیت این است که دغدغه من فقط حفظِ میراثی است که از مادرانمان به ارث برده‌ایم. اگر راهکارِ شما به حفظ این میراث کمک کند، من همراه هستم. همه‌ی ما دغدغه‌ی ایران را داریم.

 

سردبیر: روز جهانی زبان مادری، مبارکِ همه‌ی ما باشد؛ چه آن‌هایی که به ترکی می‌گویند «آنا دیلی»، چه آن‌ها که به بلوچی، لری یا گیلکی نجوا می‌کنند. همه‌ی این‌ها نغمه‌های یک کنسرتِ بزرگ به نام «ایران» هستند.

 

آذربایجان؛ دیده‌بانِ بیدارِ هویت ملی

سردبیر: آیدین جان، نکته‌ای که نباید از یاد ببریم این است که وقتی از زبان مادری در این خطه حرف می‌زنیم، نباید دچار این توهم شویم که زبان فارسی یک پدیده تحمیلی یا بیرونی است. تاریخ ما گواهی می‌دهد که تئوریسین‌های اصلی «ایرانِ مدرن» و پاسداران زبان فارسی، خودِ آذربایجانی‌ها بوده‌اند. از عباس میرزا بگیرید تا تقی‌زاده و علامه قزوینی. این‌ها کسانی بودند که ترکی حرف می‌زدند اما فارسی را به عنوان «سپر ملی» ایران در برابر استعمار می‌دیدند.

 

سولماز(دانشجوی حقوق): اتفاقاً در متون حقوقی هم داریم که زبان رسمی یک کشور، حاصل یک «قرارداد نانوشته تاریخی» است. در ایران، این قرارداد را نه با زور، بلکه با عشق امضا کرده‌اند. شما ببینید، شهریار با اینکه «حیدربابایه سلام» را می‌سراید که قله‌ی ادبیات ترکی است، اما همزمان می‌گوید: «ترکی ما بس عزیز است و جگرگوشه ماست / لیک با زبان فارسی هم‌زبانیم ما». او هیچ تضادی میان این دو نمی‌دید.

 

آیدین: اما سولماز، شهریار در دوران خودش تحت فشار نبود؟ آیا امروز هم همان نگاه حاکم است؟

 

سردبیر: اتفاقاً فشارِ اصلی آن زمان از سوی جریان‌های تجزیه‌طلب بود که می‌خواستند شهریار را مصادره کنند، اما او هوشمندانه ایستاد. نگاه کن آیدین، وقتی از اصل ۱۵ حرف می‌زنیم، یعنی داریم از یک «حقِ مرکب» دفاع می‌کنیم. حقِ داشتنِ هویتِ قومی در کنارِ هویتِ ملی.

بیایید کمی به اسناد بین‌المللی برگردیم. در ماده ۲۷ «میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی» که ایران هم عضو آن است، آمده که اقلیت‌ها نباید از حق برخورداری از فرهنگ و زبان خود محروم شوند. اما هیچ‌کجا نگفته است که دولت‌ها باید سیستم متمرکز آموزشی خود را فدای زبان‌های محلی کنند. جالب اینجاست که در بسیاری از کشورهای فدرال مثل کانادا یا بلژیک، دوزبانه بودن هزینه‌های هنگفتی به سیستم آموزشی تحمیل کرده و گاهی منجر به ایزوله شدن دانش‌آموزان در مناطق خاص شده است.

اما مدل ایران، مدل «مکمل» است. یعنی فارسی به عنوان زبانِ وحدت و دانشِ ملی، و زبان محلی به عنوان زبانِ عاطفه و ادبیاتِ بومی. اگر ما بخواهیم فیزیک و شیمی را به ترکی درس بدهیم (آن‌طور که تو در ابتدا گفتی)، در واقع داریم فرزندانمان را از بازار کار ملی و رقابت جهانی محروم می‌کنیم. ما عملاً آن‌ها را در یک حصار زبانی زندانی می‌کنیم.

 

نیما: این حرف سردبیر خیلی دقیق است. من در دانشگاه سهند دوستانی دارم که از استان‌های دیگر آمده‌اند. اگر قرار بود اساتید ما به ترکی درس بدهند، آن دانشجوها کاملاً معلق می‌ماندند و دانشگاه ما از یک نهاد ملی به یک مدرسه محلی تبدیل می‌شد. اما تدریس «ادبیات محلی» که سردبیر می‌گوید، فرق دارد؛ آن یک غنای فرهنگی است که حتی دانشجوی غیربومی هم می‌تواند از آن لذت ببرد.

 

سردبیر: نکته در همین‌جاست. اصل ۱۵ قانون اساسی ما، از بسیاری از کنوانسیون‌های اروپایی جلوتر است. مثلاً «منشور اروپایی زبان‌های منطقه‌ای یا اقلیت» (ECRML) را بسیاری از کشورهای بزرگ اروپایی مثل فرانسه یا ایتالیا هنوز به طور کامل اجرا نمی‌کنند یا اصلاً امضا نکرده‌اند! چون می‌ترسند انسجام ملی‌شان از بین برود. اما ایران در سال ۵۸، در اوج انقلاب، این حق را در قانون اساسی‌اش تثبیت کرد. این نشان‌دهنده اعتماد به نفسِ تمدنیِ ایران است. ایران ترسی از زبان‌های محلی‌اش ندارد، چون این زبان‌ها را فرزندانِ خودش می‌داند.

 

سولماز: جناب سردبیر، پس چرا هنوز عده‌ای سعی می‌کنند اصل ۱۵ را به عنوان یک «سلاح» علیه نظام به کار ببرند؟

 

سردبیر: چون در «خلاءِ اجرا» هست که «شایعه» و «فتنه» رشد می‌کند. وقتی بخشِ تدریس ادبیاتِ اصل ۱۵ مغفول می‌ماند، دشمنانِ این مرز و بوم به جوانِ ما القا می‌کنند که «دولت می‌خواهد زبان تو را نابود کند». در حالی که دولت فقط درگیرِ اولویت‌های اجرایی بوده یا گاهی کج‌سلیقگی کرده است.

مسئولیت ما نخبگان این است که این فضا را شفاف کنیم. ما باید به دولت بگوییم: «آقای دولت! طبق قانون اساسی، تو موظف هستی برای فرزندِ آذربایجان، کتابِ ادبیاتِ ترکیِ استاندارد چاپ کنی تا او زیبایی‌هایِ کلامِ ترکی را در مدرسه یاد بگیرد، نه اینکه برود و کتبِ جعلی و پان‌تُرکیستی را که در باکو یا آنکارا چاپ شده، زیر میزی بخواند.» این یعنی امنیت ملی.

 

آیدین: یعنی شما می‌گویید تدریسِ درستِ ادبیاتِ ترکی، راه را بر نفوذِ بیگانگان می‌بندد؟

 

سردبیر: دقیقاً! وقتی ما خودمان صاحبِ روایت باشیم، کسی نمی‌تواند برای ما روایت بسازد. آذربایجان همواره سرِ ایران بوده است. اگر سرِ ایران (آذربایجان) به زبانِ خودش شعر بخواند و با زبانِ ملی‌اش (فارسی) با جهان سخن بگوید، این ایران شکست‌ناپذیر است.

فراموش نکنیم که علامه طباطبایی، مفسر بزرگ قرآن، در همین تبریز و با همین زبان بزرگ شد، اما عمیق‌ترین مفاهیمِ عرفانی و فلسفی را به زبان فارسی و عربی به جهان عرضه کرد. او هرگز احساس نکرد که زبان مادری‌اش مانع پیشرفت اوست. او هر دو را بال‌های پرواز می‌دید.

 

نیما: جناب سردبیر، به عنوان جمع‌بندی، وظیفه ما دانشجویان در قبال روز جهانی زبان مادری چیست؟

 

سردبیر: وظیفه شما و امثال بنده به عنوان یک روزنامه‌نگار این است که «مطالبه‌گرِ عالمانه» باشیم، نه «معترضِ عامیانه»!  زبان مادری‌مان را خوب یاد بگیریم و از آن صیانت کنیم؛ ادبیاتِ کهنِ آذربایجان را مطالعه کنیم تا کسی نتواند تاریخِ جعلی به ما بفروشد؛ از طریقِ تشکل‌های دانشجویی، اجرایِ صحیح و کاملِ اصل ۱۵ (تدریس ادبیات محلی) را از مسئولین بخواهیم و از همه مهم‌تر، اجازه ندهیم بدخواهان، زبانِ مادری ما را در برابرِ وطنِ ما قرار دهند. این دو، روح و جسمِ یک حقیقت هستند.

 

سولماز: خیلی گفتگوی روشنی بود. من حس می‌کنم امروز با یک دیدِ حقوقی و منطقی از این کافه خارج می‌شوم.

 

آیدین: من هم… شاید هنوز روی برخی جزئیاتِ آموزشی بحث داشته باشم، اما قبول دارم که قانون اساسی ما ظرفیت‌های بزرگی دارد که خودمان از آن بی‌خبر بوده‌ایم.

 

سردبیر: ممنون از همه‌ی شما. یادتان باشد، زبانِ مادری مثلِ لالاییِ مادر است؛ آرام‌بخش و هویت‌ساز. و زبان فارسی مثلِ چتری است که همه‌ی ما را در برابرِ طوفان‌هایِ زمانه حفظ می‌کند. زیرِ این چتر، برای همه جا هست.

خورشید پشتِ کوه‌های سرخاب (عینالی) غروب کرده و تبریز در آرامشی باوقار فرو رفته است. و ما در حالی که با هم به زبان شیرین ترکی آذربایجانی خداحافظی می‌کنیم، می‌دانیم که در رگ‌هایمان خونِ سرزمینی جریان دارد که به اندازه‌ی تمامِ همسایگانش، قصه و زبان و عظمت دارد!!

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه